برترین های انجمن
ارسال های محبوب
Showing content with the highest reputation on پنجشنبه, 30 اسفند 1403 در همه مناطق
-
9 پسندیده شدهویژگی های پهپاد انتحاری ژوبین (فاتح) طول: ۱۲۰ سانتیمتر طولبال: ۱۴۰ سانتیمتر موتور: الکتریکی برد: ۲۰ کیلومتر ارتفاع پروازی: ۲۰۰ متر مداومت پروازی: ۳۰ دقیقه وزن: ۶/۳ کیلوگرم وزن سرجنگی: ۵۰۰ گرم نوع سرجنگی: ماژولار
-
9 پسندیده شدهبسم ا... سال 1404 سرمایهگذاری برای تولید سال نو خورشیدی مبارک ... انشاا.. سال خوبی برای همه باشد... اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا ساعت ۶ و ۲۲ دقیقه صبح روز اول فروردین سال۱۴۰۳
-
8 پسندیده شدهپیام ویژه ی نوروزی امام خامنهای به دشمنانی که تهدید نظامی می کنند: در پس زمینه پیام نوروزی رهبر انقلاب تصویری مربوط به آیت الله سید عبدالحسین لاری در کنار عکس امام خمینی قرار دارد. ایشان مجتهدیست که وقتی انگلیس در بوشهر در زمان جنگ جهانی اول نیرو پیاده کرد فتوای جهاد داد و خود پیشاپیش مردم مسلح شد. فتوای جهاد علیه انگلیسی ها سید عبدالحسین لاری قرارداد ۱۹۰۷م که ایران را به دو منطقه بین دولتهای انگلیس و روس تقسیم میکرد، باطل و غیر قانونی شمرد. در جنگ جهانی اول در فرمانهایی که برای سردار عشایر قشقایی؛ صولت الدوله، بر جهاد علیه انگلیسیها تاکید میکرد، میگوید: «من که مجتهد و جانشین پیغمبر اسلام هستم، به این وسیله فتوا میدهم که جهاد با این کفار حربی انگلیسیها واجب است.»
-
6 پسندیده شدههزینه کشف و تعقیب و انهدام توسط اف 16 رو هم در نظر بگیرید تقریبا دوبرابر میشه. البته پهپادهای انصارالله هم ارزان نیستند..
-
5 پسندیده شدهمسئله فقط هزینه نیست، بلکه بقول شما پایداری رزمی هم مهمه. برخلاف آفند که طی یک عملیات در یک بازه زمانی محدود انجام میشه، پدافندی امری دائمی هست و صلح و جنگ نداره در جنگ فقط عملکردش با جدیت بیشتری اهمیت پیدا میکنه. تا قبل از جنگ اکراین صرفا از متوقف کردن موشک های کروز بصورت انبوه و پرتابه های بالستیک بصورت محدود صحبت میکردیم، برآورد من این بود که در نهایت دشمن نیروی ویژه اش رو پیاده میکنه و پدافندهای ما رو از نزدیک میزنه! یا به ارتفاعات خیلی بالا با سرعت های خیلی بالا میره(هایپرسونیک) و دیگه دست پدافند بهش نمیرسه. واقعیت اینه که جنگ هوایی واقعا تغییر کرده. با این وجود باید پدافند رو بر اساس سناریو تامین کرد. در حالت سناریو هم قویترین دشمن رو با بهترین شرایطش باید در نظر گرفت. تقریبا 20 سالی هست که مرتب تو شبیه سازها و بازی ها سناریو های آفندی و پدافندی رو اجرا میکنم. هیچ چیزی با اهمیت تر از ارتفاع پست و خیلی پست و ارتفاع بالا نیست. ارتفاع متوسط و برد متوسط رو عملا باید به جنگنده ها سپرد. و همینطور پدافند خارج از خانه. اما داخل خانه باید روی پست و بلند متمرکز شد و بیشترین تجهیزات رو ساخت و مستقر کرد. این حرکتی که روی جنگنده ها برای شکار پهپاد زدن اهمیت مربوط به عملیات در دور دستها قبل از رسیدن پرتابه به مرز کشوره. آمریکا آسمان کل کشورهای خلیج فارس رو در اختیار داره همینطور دریاها، بنابراین وقتی پرتابه ای از جایی خارج میشه این فرصت هست که جنگنده هاشون دست به تعقیب و رهگیری برای مدت طولانی بزنند. ولی این برای کشورما ممکن نیست، چون جنگنده های ما به محض خروج با دشمن روبرو میشن و امکان تعقیب های طولانی رو ندارند مگر اینکه وظیفه اشون ممانعت از تعقیب پرتابه های ما باشه که مقدار زیادی وابسته به همین محاسبات روی کاغذ جنگنده در برابر جنگنده است که میدونیم وضعیت از نظر کمی و کیفی چه شکلیه. اما حالت برعکسش هم هست: یعنی دشمن پرتابه های زیادی رو میفرسته و همزمان وارد آسمان کشور میشه، اینجا بین پدافند و جنگنده خودی هم اختلال وجود داره و دشمن میتونه در لبه مرزها رهگیری هم انجام بده و شیر تو شیر میشه... پس بهتره روی پدافند کوتاه برد بشدت در حجم بسیار بسیار زیاد متمرکز شد، جنگنده خودی از 15 هزارپایی پایین تر نیاد(هرچند که نیروی هوایی از این حرف خوشش نمیاد!) و عملا بردهای بسیار دور رو هم مثل همین ترکیب اس 300 و سوخو 35 با کمک پدافند زمینی هدایت کنه و در شرایط ویژه به شکل محدود دست به تعقیب و رهگیری مستقیم دشمن بزنه. بخش اول»: برآورد من بعد از روزها و ماهها! شبیه سازی رزمی پدافند اینه که به موشکی مثل 9m317m نیاز داریم که عمود پرتاب باشه، بتونه تا 36 پرتاب همزمان رو انجام بده به دو سنسور مجهز باشه اینفرارد و همزمان فرمانی هم باشه. در یک رقمی حدود 5600 موشک آماده در سامانه های 32 تایی با حدود 350 رادار و تجهیزات رهگیر، و همین تعداد(موشک) ذخیره. (این حداکثر ارتفاع پست هست) حالا درسته که موشک حتی توان درگیری با بالستیک هم داره، ارتفاع 35 کیلومتری رو هم میزنه و همینطور 15 متری! اما باید محدود باشه به ارتفاع پست تا 12 هزار پا و برد 25کیلومتر. یکی از کارها جداکردن موشک از سامانه سوم خرداد؛ عمود پرتاب کردن و استفاده از لانچر های محافظت شده زیر زمینی(غیر قابل کشف و اختفا شده) هست که کشنده رادار بصورت کاملا ریموت و در حرکت پرتاب ها رو رهگیری کنه و موشک ها از مکان های مختلف برای رادارهای متحرک مختلف در دسترس قرار بگیرند. اینجوری حملات هارم باعث تلفات نمیشه، موشکها عموما دست نخورده باقی میمانند و بصورت فرمانی(و اینفرارد داخل موشک) برای هر سامانه ای حتی واحد پیاده زمینی با چشم کمی مسلح! که روی یه منطقه دستی موشک رو هدایت کنه در دسترس باشند. این حد بالای ارتفاع پست هست، پدافند بعدی در این حوزه فوق کوتاهبردهست که باید بتونه تا 1.2 ماخ در ارتفاع 5 متر از سطح زمین تا 8000 پا و برد 8 تا 12 کیلومتر درگیر بشه. برای اینکار سامانه های زیادی هست. اما تعداد موشک ها باید بین 10 تا 15 هزار عدد و همین تعداد هم ذخیره باشه! این رده انواع ترکیب های تاکتیکی رو لازم داره. اینم 350 سامانه است. بخش دوم: یک موشک پدافندی روز قیامت برای همه سامانه فوق بلند برد دسترس از همه جای کشور برای همه متقاضیان رهگیری با جستجوگر فعال و مادون قرمز و حتی تصویری (به شکل سنسورفیوژن مجهز به مقداری یادگیری ماشینی برای تفکیک هدف از دیکوی) برد N کیلومتر! دست کم 400 تا 800 کیلومتر. پرتابه دو مرحله ای بخش اول حدود 12 ماخ سرعت و بخش دوم برای تعقیب اهداف زیر صوتی در ارتفاع متوسط. روش کار! بعد از اعلام پرواز ممنوع در منطقه فرودگاه های دشمن، به محض مشاهده امادگی دشمن طی یک زمان بندی موشک شلیک میشه و هواگردهای بزرگ دشمن رو نزدیک به فرودگاه ها تعقیب میکنه اعم از اینکه مسافری باشند! یا نظامی... ممنوع یعنی ممنوع!× در حالت بعدی پرتاب با استفاده از رادارهای ماورای افق، جنگنده ها، پهپادها و ... وشلیک به سمت دسته های پروازی. برای نمونه به سمت العدید شلیک میکنیم و موشک در یک منطقه وسیع هدفی که در حال خروج از محدوده فرودگاه هست رو تعقیب میکنه. نیازی نیست که قفل راداری قبل از پرتاب انجام بدیم.(موشک احتمال موفقیت زیادی نداره!) تعداد حدود دست کم 200 پرتابه یا بیشتر... بخش سوم: موشک برد بلندپدافندی با برد 150 کیلومتر مثل همین هایی که موجود هست، مثلا آرمان تاکتیکی، تعداد؟ شما در نظر داشته باشند چقدر هواگرد جت هست(موشک بماند) در منطقه ما هست؟ بیش 2500 فروند مختلف. یه آرمان (شامل یک رادار با 9 موشک) میشود 280 سامانه... از نظر جغرافیایی بررسی کنیم تعداد مناطق زیادند و تعداد بیشتری پدافند باید مستقر بشه! بر اساس دشمن حساب کنیم خیلی بیشتر! پس حدود دست کم 700 سامانه کوتاه برد و 280 برد بلند نیاز هست که، در کنار یک نیروی هوایی بتونند موفق عمل کنند.. رادارها رو نگفتم. پدافند منطقه رزمی یعنی اونی که قراره با لشکر ها اعزام هم بشه نگفتم.
-
5 پسندیده شدهبه نام خداوند بخشنده مهربان با آرزوی قبولی طاعات و عبادات ماه مبارک رمضان فرا رسیدن بهار طبیعت و نوروز باستانی را خدمت دوستان تبریک عرض می کنم برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز
-
4 پسندیده شدهاین سناریوی کلی هست.. شما در هر سطح تعدادی هدف دارید که باید رهگیری کنید، بیشتر ترین تعداد مربوط به ارتفاع پست و در محدوده اهدافی که دشمن میخواد بهش برسه. کمترین در برد خیلی بلند هست. اگر نتونید در برد بی 2 رو بزنید باید در برد کوتاه بقول شما 114 تا sdb بزنید پس نسبت به همین شکله... حدود 114 به 1 به ازای هر بی 2 دشمن باید دو موشک برد بلند و بیش از 114 موشک برد کوتاه داشته باشید. به ازای هر اف 15 باید دو موشک برد بلند و بیشتر از 20 تا برد کوتاه داشته باشید و ... حالا همه هواگرد های منطقه و ضرفیت هاشون رو شناسایی کنید متوجه میشید که اولویت و حساسیت با برد کوتاه در تعداد بسیار و واکنش بدون خطا هست.
-
4 پسندیده شدهسلام، لطفاً کامل مطالعه شود توجه کنید که این سلاح یک جایگزین در همین جنگنده اف۱۶ است. جنگنده میخواهد موشک هدایت راداری و هدایت فروسرخ گران قیمت شلیک کند که بعضا قیمت میلیون دلاری دارند می آید و یک راکت که هدایت لیزری و ارزان قیمت شلیک میکند. اگر این سلاح نباشد باید با توپ شلیک کند که در اوکراین دیدیم چقدر خطرناک است و سر آن میگ ۲۹ به زیر کشیده شد. کشوری که دفاع هواپایه دارد و به یک جنگنده مجهز است به ناچار چنین گشت ها و هزینه هایی دارد و راه گریزی ازش نیست. اگر دفاع هوایی ایده آل میخوایم باید چنین هزینه ای کنیم. کار کشاورز حسب دستِ کشتِ اوست. جنگنده و در کل دفاع هواپایه و ابزارهای آن یک وسیله سیال هستند. از همان آواکس و جنگنده ای که در نقش دفاع استفاده میشود میتوان در نقش حمله به زمین استفاده کرد. پس تا اینجای کار سلاحی داریم که دو نوع ماموریت تهاجمی و دفاعی را با هم انجام میدهد. هزینه هارو بعلت دو نیرو در یکجا بودن باید تقسیم بر دو کرد. دفاع هواپایه همانطور که گفته شد این مزیت را دارد که سیال باشد. یعنی اینکه چند جنگنده سوخو۳۵ این ظرفیت را دارند که با گشت های هوایی مداوم کل آسمان یک کشور را پوشش بدهند و نقطه کور هم برای آن ها معنا ندارد و اگر یک آواکس هم به آن ها اضافه شود وضع از این هم بهتر خواهد شد. این در حالی است که برای مثال برای شناسایی یک پهپاد انتحاری با سطح مقطع کم، ما نیاز به سامانه دفاع کوتاه برد داریم که در ایران خوشبینانه برد موثر این سامانه ها میانگین ۲۵ کیلومتر است. یعنی عملا وقتی زیر امواج پر تعداد پهپاد ها در مسیر های متنوع و پیچیدگی عملیاتی زیاد قرار میگیریم. ما می مانیم و جزایر با شعاع ۲۵ کیلومتری که آن هم در شرایطی است که اخلال و پنهان کاری شدیدی رخ ندهد. شاید بگویید رادار های دیگر و مرکزی وضعیت را بهتر میکنند. بله درست است اما نقش آن ها تنها پیش اخطار است و کشف و رهگیری نهایی به گردن همین تلار های پدافندی است. در لبنان دیدیم که چقدر زمین نا امن است. با رعایت پدافند غیر عامل درست میتوان جنگنده هارا از بسیاری از نقاط کشور پرواز داد. آزاد راه ها و بسیاری از این مسیر های موقت میتوانند به برج مراقبت سیار مجهز شده و نقش یک پایگاه هوایی را بازی کنند. وقتی یک جنگنده به پرواز در می آید چند ساعتی میتواند پرواز کند و با سوختگیری هوایی این روند مداومت میابد. پس بحث استتار و پدافند غیر عامل پدافند زمین پایه با تمام مزایا خود چالشی بزرگ است. در عصر حاضر هر چه کم تحرک باشد و بخصوص آنکه بر روی زمین باشد در آخر شکار میشود یا از عملکرد موثر خود دور میشود. یک جنگنده با هزینه بسیار زیاد میتواند برای مثال فرار کند و یا سلاحی را از صد ها کیلومتر دور تر شلیک کند تا در معرض خطر قرار نگیرد. اما یک سامانه پدافندی بخصوص از نوع کوتاه برد باید در دل خطر باشد و در تعداد بسیار زیاد بکار رود تا موثر باشد. دقیقا نمی دانم F-16 چند فروند از این راکت های هدایت پذیر حمل میکند اما با توجه به ابعاد غلاف قابل انتظار است که دستکم ۶ غلاف از آن را حمل کند تا در مداومت آن مشکلی ایجاد نشود. هر غلاف هفت فروندی است و اگر فرضا در آستانه لود تسلیحاتی درنظر بگیریم هر F16 میتواند به تنهایی۴۲ موشک ضد پهپاد حمل کند. این تعداد برابر است با بیش از ده سامانه مجید که ما ازش در همین بخش ضد پهپادی استفاده میکنیم. در نهایت نیاز به کثرت سامانه های پدافندی است و قیمت تمام شده هر موشک آن با توجه به نیاز به برد بیشتر و توانایی کشف ویژه تر بسیار هزینه بر خواهد بود که در دراز مدت بر هزینه جنگنده ها میچربد. کنار این ها باید تامین برق و هزینه ی زیاد بخش آموزش پدافند هوایی به علت کثرت نفرات رو هم در نظر بگیریم و از همه بدتر اینکه هدف اول سرکوب دشمن هم همین سامانه های پدافندی زمین پایه و نفراتش خواهند بود و همواره این سامانه ها پاشنه آشیلی همچون خودروی مدیریت و فرماندهی و اوت نامبر شدن خواهند داشت. نظر نا محبوب: هزینه زیاد برای دفاع هوایی زمین پایه کار درستی نیست. این نوع دفاع تنها نقش ضربه گیر موقت را بازی خواهند کرد. آن هم در بازه زمانی بسیار کوتاه . پدافند زمین پایه برای کشور پهناور و با توپوگرافی عجیب و غریب ما تنها در شرایطی موثر است که تنها مرکز مهم را بصورت بسیار فشرده پوشش دهد ( برای مثال کارخانه های فولاد و پتروشیمی ها و میادین نفتی و نیروگاه های هسته ای و ...). دفاع چند لایه و مستحکمی همچون اسرائیل که هم از دفاع زمینی و هم هوایی بطور هم زمان استفاده می کرد در نهایت در وعده صادق۲ در هم شکست و ما شاهد عبور پرتابه ها بصورت موثری بودیم. مسئله ای ساده وجود دارد. تهاجم همیشه نسبت به دفاع یک قدم جلوتر است. یک ابزار دفاعی همواره برای یک خطر تهاجمی شناخته شده ساخته می شود و در برابر خطرات احتمالی ناشناخته ضعف دارد، که البته معمولا هم توسط مهاجم همین راه ناشناخته برای سرکوب پدافند رفته میشود. بسیاری اوقات به این موضوع فکر میکنم که شاید پدافند غیر عامل و یا حتی گذشتن از خیر برخی اماکن و ساخت مجدد آن ها هزینه کمتری برای ما داشته باشد. برای مثال با علم به شروع جنگ قطعات پیچیده و گران قیمت صنایع جا به جا شوند شانس بیشتری برای حفظشان خواهیم داشت( در جنگ تمام عیار تولید در منطقه زیر آتش را باید فراموش کنیم). اگر یک بازه ۳۰ ساله تولید و توسعه و آموزش و تعمیر نگهداری یک نیروگاه پدافند هوایی رو در نظر بگیریم شاید برابری کند با ساخت چندین ابر مرکز صنعتی ! اما بحث تحمل فشاری روانی این چنین ضربه هایی برای جامعه سخت است وگرنه این هزینه های دفاع و یا از نوع ساختن شاید چندان فرقی نکند. بهتر است در دفاع به سمت سلاح هایی برویم که ما کاربرد دو منظوره دارند. برای مثال همین نیروی هوایی که هم در بحث تهاجمی و هم دفاع میتواند اقدام کند. بعضی بخش ها مانند ضد بالستیک کاری نمی شود کرد و چاره ای جز ساخت پدافند نیست اما باید بدانیم که در نهایت شکست میخورد. پدافند هوایی زمین پایه تنها در نقش کمین پدافندی میتواند بسیار موثری باشد که خود نیازمند سامانه های خاص است. و در آخر دفاع هوایی که فقط یکی از دو نوع هواپایه و زمین پایه را دارد عین کابوسی بی پایان می ماند. این هم برای ما هم برای آمریکا و اسرائیل صادق است. و نهایتا حمله بهترین دفاع است.
-
4 پسندیده شدهبسم ا... هرکولس بمب افکن آرژانتینی در اواخر دهه هشتاد میلادی ، نیروی هوایی آرژانتین در پاسخ به کمبود قدرت آتش دوربرد خود برای پاسخ به یک تهاجم آبخاکی /دریایی تلاش کرد تا ناوگان هرکولس های خود را به اضافه نمودن آویزگاه های ویژه ای به یک بمب افکن دوربرد تبدیل کند . این فرآیند با تبدیل یک فروند پرنده ترابری تاکتیکی سی -130 ئی آغاز شد که درآن ، آویزگاه های یک بمب افکن سانحه دیده کانبرا به همراه سامانه هدف گیری پرنده توربوپراب تهاجم زمینی سبک پوکارا ای آر-58 به یک فروند هرکولس اضافه گردید تا روند آزمایش های زمینی و هوایی صورت واقعی بخود گیرد . با این حال ، این ارتقاء چندان کارایی قابل توجهی از خودبه نمایش نگذاشت ولی در طول جنگ بر کنترل جزایر مالویناس ( فالکلند ) یکی از نسخه های بروزرسانی شده نیروی هوایی ارتش آرژانتین با یک فروند تانکر سوخت بریتانیایی درگیر شد و موفق گردید تا یک تیر از هشت تیر مهمات رها شده خود را روی عرشه اصلی این شناور فرو بیافکند. این حمله البته آسیب چندانی به این شناور وارد ننمود ولی چندی بعد این کشتی هدف حمله یک فروند بمب افکن کانبرای آرژانتینی قرار گرفت و بشدت آسیب دید . با این حال ، غلاف های نصب شده روی هرکولس می توانست 14 تیر بمب سقوط آزاد 250 کیلوگرمی را با حمل کند . هرکولس های در چنین ماموریتهایی حداقل با 4 خدمه ، چهارده تیر مهمات 250 کیلوگرمی یا سایر تسلیحاتی که یک کانبرا می توانست با خود حمل کند به ماموریت اعزام می گردید . سی-130 با مجهز شدن به این غلاف ها می توانست با سرعتی درحدود 590 کیلومتر درساعت یا 366 مایل بسوی هدف حرکت کند در حالی که سرعت صعود آن به 9 متر برثانیه و سرعت گردش آن شش درجه برثانیه بود . اما آویزگاه های مذکور مانور پذیری هرکولس را بشدت محدود می کردند و این بمباران دقیق را برای خلبان بشدت دشوار می نمود. - استفاده از مطالب برگردان شده به پارسی درانجمن میلیتاری،براساس قاعده " رعایت اخلاق علمی" منوط به ذکر دقیق منبع است.امیدواریم مدعیان رعایت اخلاق ( بخصوص رسانه های مدعی ارزشمداری ) بدون احساس شرمندگی از رفرنس قرار گرفتن بزرگترین مرجع مباحث نظامی در ایران ، از مطالب استفاده نمایند.
-
3 پسندیده شدهآغازی بر پایان پهپاد های با سرعت کم: انهدام پهپاد حوثی ها با راکت هدایت لیزری https://aparat.com/v/xbv7e57 سنتکام با انتشار فیلمی از هدف قرار گرفتن یک پهپاد یمنی با راکت هدایت لیزری (AGR-20 (APKWS II خبر داد. یکی از ضعف های دفاع زمینی و هوایی در مقابل انبوه پهپاد های حمله کننده بحث اوت نامبر شدن سامانه ها یا جنگنده ها از کمبود موشک های قابل حمل است. چند موشک از راکت های هدایت لیزری بر پایه راکت هایدرا میتوانند جای یک موشک هوا به هوا چون سایدوایندر را بگیرند. لازم به ذکر است که قیمت هر موشک سایدوایندر بطور میانگین برای با ۴۲۰ هزار دلار است و این در حالی است که قیمت تمام شده راکت هدایت پذیر شده فوق تنها ۱۵ هزار دلار است. با تمام مزایا قابل انتظار است که قفل لیزری بر روی که پهپادهای پر سرعت و مانور پذیر کار دشواری باشد و در کنار تمام این ها همچنان ضعف کشف اولیه پهپاد ها با توجه با سطح مقطع بسیار پایین آن ها وجود دارد و در حقیقت این راکت های هدایت پذیر به نوعی نقش لایه آخر را بازی خواهند کرد و چه بسا با ورود گسترده تر پهپاد های جت این تسلیحات هم از دور خارج شوند
-
2 پسندیده شدهدر شرایط ایده آل مطالب فرموده شده میتوانند درست و جذاب باشند اما حقیقت در یک جنگ واقعی مشابه آن چه که تاکنون دیده ایم ممکن است چالش های بسیار جدی ایجاد شود و کل تحلیل زیر سوال رود. اولین مسئله ای که باید توجه کنیم ابن هستش که وقتی از برد موشک پدافندی صحبت میکنیم این به معنی صد در صد بودن توانایی در این برد نیست.برای مثال وقتی میگوییم یک سامانه اس۳۰۰ میتواند یک هواگرد را در دویست کیلومتری بزند. مشخصات منظور هدف قرار دادن یک هواگرد با سطح مقطع زیاد و در ارتفاع زیاد در این برد است و آن هم اگر در شرایط نزدیک شونده باشد. تا این جا همه چیز خوب است تا اینکه پای اخلال و پرواز در ارتفاع کم و سطح مقطع کم راداری پیش می آید. بر اساس بسیاری از تحلیل ها و شبیه سازی ها در چنین وضعیتی وقتی یک اس ۳۰۰ تمام و کمال است و در شرایط ایده آل قرار دارد برد عملیاتی به ۷۰ کیلومتر کاهش پیدا میکند. یعنی یک سامانه ای که میتواند دویست کیلومتری را هم شناسایی کند در برابر یک اقدام ساده در برد نزدیک به ۱۳۰ کیلومتر محدود میشود! به این موضوع باید ارتفاع کم پروازی را اضافه کنید که آن هم با توپوگرافی ایران می شود یک کابوس برای دفاع زمین پایه که آن وقت نیاز به رادار های روی برج ها و ارتفاعات برای هر گردان پدافندی را واجب میکند. اما حقیقت این است که نمی شود همه نقاط کور را پوشش داد. در سوی دیگر وقتی شما به برد هفتاد کیلومتری محدود شدید که این کار بسیار روش های گوناگونی دارد و بار ها هم اثبات شده است یک جنگنده می آید که موشک کروز با برد ۳۰۰ کیلومتر شلیک میکند! یعنی عملا ۲۳۰ کیلومتر قبل از اینکه اصلا رادار های پدافندی ما متوجه شوند. توجه کنید که رادار های فرا افق و کم تحرک بسیار آسیب پذیر هستند و قطعا اکثر آن ها را از دست خواهیم داد. توجه کنید بمب افکن B-2 آمریکایی میتواند ۱۱۴ بمب sdb حمل کند که به برد ۱۱۰ کیلومتر هم می رسند و عملا پدافند ما را به شدت اشباع میکنند( موارد این چنینی بسیار است و این ساده ترین گزینه ی پیش روست) و این یعنی اینکه این پدافند زمین پایه به شدت ضربه خواهد خورد و از قدرت آتش پدافند زمینی کاسته می شود و جبران آن واقعا کار سختی است. شاید همین نام امن کردن مرزی بقول شما تنها گزینه باشد. حفظ یکپارچگی در پدافند زمین پایه اصلا امکان پذیر نیست. هر چند دفاع هواپایه هم در مقابل قدرت بلامنازع هوایی و صاحب سبکی چون آمریکا هم کار آسانی نیست. و در مورد پدافند زمین پایه بخصوص از نوع کوتاه برد همونطور که در پیام قبلی گفتم چالش ها بسیار بیشتر از یک پدافند برد بلند است و باید خیلی شرایط را ایده آل فرض کنیم تا این سناریو های بخش های ۱۲۳ اجرایی شود. و البته قدرت های پدافندی از جمله روسیه نیز در کنار سامانه های پدافندی آواکس و جنگنده با رادار های برد بلند پرواز میدهند و با شبکه سازی خلا ها و ضعف ها رو پوشش میدهند. در بحث دفاع نزدیک یک جنگنده با رادار آرایه فعال میتواند رادار به سمت زمین بگیرد و یک پرتابه در ارتفاع بسیار کم را هم شناسایی کند و این خب در یک منطقه صنعتی میتواند بسیار کلیدی باشد.
-
2 پسندیده شدهبسیج صنعتی شوروی در جنگ جهانی دوم: شاسی همه کاره تانک T-34 برای بزرگنمایی تصاویر بر روی آنها کلیک (لمس) کنید (تصاویر سیاه سفید رنگی شده اند) صنعت شوروی در حین جنگ جهانی دوم مثالی در خور از خدمتگیری تمامی امکانات یک کشور در خدمت جنگ است. صنایع غیر نظامی شوروی بطور گسترده در ساخت تسلیحات مختلف ورود کردند، هر چند این بسیج تنها به کارخانجات خلاصه نمیشد و دستگاه تبلیغات و سیستم حمل و نقل شوروی و ... نیز کمک شایانی به آن کردند. طبق اعلام منابع گوناگون، شوروی در طی جنگ جهانی دوم در مجموع توانست ۴۸۹,۹۰۰ عراده توپ و ۱۳۶,۸۰۰ فروند هواپیما و۱۰۲,۵۰۰ فروند تانک و دیگر تسلیحات خودکششی تولید کند. همچنین آنها تعداد ۹,۶۰۰ عراده توپ و ۱۸,۷۵۳ فروند هواپیما و ۱۱,۷۵۶ فروند تانک و توپ های خودکششی از آمریکا و بریتانیا دریافت کردند. در اینجا هم مانند مقاله بالا بخش زرهی را معیار قیاس قرار میدهیم. اتحاد جماهیر شوروی قبل از ورود به جنگ در تاریخ ۱ ژوئن ۱۹۴۱ دارای ۲۵,۴۸۱ فروند خودروی زرهی بود که اکثرا در همان سال های اول جنگ نابود شدند. و رقمی که در پاراگراف بالا آمده خود نشانه آستانه توانایی یک بسیج صنعتی در تولیدات جنگی در سال های بعد است آن هم در زمانی که بسیاری از کارخانجات این اتحادیه به ناچار کیلومتر ها جا به جا شدند و یک وقفه طولانی در تولید ایجاد گردید. در ادامه به مثالی از بخش تولیدات زرهی شوروی و مرتبط با پارگراف زیر از مقاله جنگ های طولانی و بسیج صنعتی پرداخته خواهد شد: شاسی همه کاره تانک T-34 تانک T-28 یک تانک روسی بود که قبل از جنگ در تعداد محدودی ساخته شد ولی این تانک راه را بر تولید تانک های دیگر و البته سرشناس جنگ جهانی دوم از جمله تانک T-34 باز کرد. بر روی شاسی تانک T-34 در ابتدا یک برجک با توپ ۷۶ میلی متری قرار گرفت و این تانک در مقابل اولین تانک های آلمانی وارد شده به خاک شوروی خوش درخشید تا اینکه با ورود تانک های جدید آلمانی همچون تایگر و پانزر۵، توپ این تانک از خود ضعف هایی از جمله در بحث نفوذ و سرعت بارگذاری و برد موثر نشان داد. در ابتدا این تانک به یک توپ ۷۶ میلیمتری با سرعت بالاتر دست یافت، و در نهایت با یک تفنگ ۸۵ میلیمتری در یک برجک بزرگتر ارتقا پیدا کرد. این ارتقا به نام T-34/85 نامیده شد که در سال ۱۹۴۵ وارد خدمت گردید و نقش موثری در ماه های پایانی جنگ داشت. تانک های بدون برجک و بقولی زره کوب های SU-85 و SU-100 همگی حاصل نصب توپ های سنگین تر بر روی شاسی T-34 بودند. زره کوب su-85 به توپ ۸۵ میلیمتری d-5 مجهز شد که بعد ها همین توپ بر روی T-34/85 نصب گردید و همین امر باعث شد که خط تولیدش زود بسته شود، و بعدها توپ ۱۰۰ میلیمتری D-10 بر روی شاسی T-34 نصب گردید و حاصل این ترکیب زره کوب SU-100 بود که در ماموریت های ضدتانک برتری آتش و زره بر تانک های آلمانی داشت. جالب اینجاست که این توپ هم در نهایت به تانک های T-54 و T-55 به ارث رسید که خود تاثیر عمیق بستر بودن تانکT-34 بر خانواده تانک های سری T روسی را نشان دهد. در نقش دیگر برای شاسی تانک T-34 یک هویتزر 122 میلی متری M-30 بر روی آن قرار گرفت تا حاصل توپ خودکششیSU-122 باشد. نکته اینجاست که یکی بودن شاسی و قطعات باعث تولید راحت و پر تعداد و کم هزینه در صنایع زرهی شوروی میشد. در حقیقت صنعت جنگی شوروی در ساخت شاسی این تانک ها از قطعات تجاری استفاده میکرد که سر هم کردن آن برای افراد مبتدی هم آسان بود و این باعث میشد تا صنایع مختلف و حتی نا مربوط هم بتوانند به کمک صنایع اصلی آمده و در تولید آن نقش داشته باشند یا حتی آن را بسازند. شاسی سبک این ظرفیت را ایجاد کرد تا از پیشران های شبه تجاری اصلاح شده در تانک استفاده کنند و صنایع کوچک و حتی کارگاه ها بتوانند بدون نیاز به جرثقیل ها و ابزارهای سنگین دیگر آن ها را بسازند و روی هم سوار کنند. چیزی که برای ادوات در کلاس سنگین تر امکان پذیر نبود و ناچارا نیاز به امکانات صنعتی گسترده برای تولیدات سنگین بود که این خود سبب کاهش تولید می گردید همان چیزی که در طرف مقابله آلمانی ها را رنج می برد. تفاوت دیدگاه سبب شد که برخی صنایع نامربوط در شوروی همچون تراکتور سازی ها تعداد تانک مشابهی با برخی از کارخانه های آلمان در دوران اوج این صنایع تولید تولید کنند. و در آخر هم شاسی این تانک و البته خود تانک T-34 به پر تیراژ ترین تانک جنگ تبدیل شود و سیل کمیت و کیفیت قابل تحمل آن توانست صنعت پیچیده رایش سوم را غرق کند. هر گونه برداشت از این مطلب با ذکر نام نویسنده و سایت بلامانع است منبع۱ منبع۲
-
1 پسندیده شدهچون مربوط به پدافند هست و ادامه بحث ربطی به موضوع یمن نداره در اینجا ادامه میدم؛ برای مطالعه بیشتر این مطلب هم هست:
-
1 پسندیده شدهجهان عجیبیه. آدم ها عجیب تر. البته سابقه مبارزاتی و جهادی و عبادی و علمی جناب صدر بالاتر از امثال ما مخاطبان عادی هست و داده های امثال من هم همین داده های جسته و گریخته که بعضا با فیلتر و ناقص و معیوب ممکنه به دستمون برسه و جامع نباشه و قطعا جسارتی در کار نیست و قبلش از خدا میخوام ببخشه اگر خطایی وجود داره از سر جهل؛ ولی به عنوان یک مخاطب عام که اخبار را دنبال میکنه میبینم که جناب صدر در اوج جنایات سعودی ضد یمن به عربستان ( اگر اشتباه نکنم ) سفر کرد و باز چیزی که تو ذهنم هست از موضعی متفاوت نسبت به یمنی ها برخورد میکردند و فرضا همون سفر را در نظر بگیریم در اون شرایط ائتلاف عربی و جهانی ضد یمن، سفری ضد یمنی محسوب میشد ( مگر اطلاع نداشته باشیم و سفر صدر برای حمایت از یمنی ها بوده مثلا ) - الان در مورد یمن که تک و تنها وسط این معرکه است به نظر چیزی نمیگن و اصلا اشاره ای نمیکنند به ایستادگی قهرمانانشون. در اوج تحولات و فتنه های منطقه که بعضا به شهادت سردار و مهندس منتهی شد همون فتنه ها نمیخوام قضاوتی کنم ولی خب همونی بودند که در اخبار دیدیم ( جالبه داماد مهندس در خاطره ای چند روز پیش اشاره کردند که زمانی صدر در حرم امام علی توسط آمریکایی ها محاصره شده بود و مهندس با اینکه تحت تعقیب بود و طرف های عراقی هم اطلاعاتش را به آمریکایی ها داده بودند سوار بر بالگرد آمریکایی همراه یک مقام عراقی ( به شکل ناشناس ) میشه و صدر را از اون موقعیت نجات میده با راهکاری. ) و در ماجرای سوریه و لبنان و عراق هم همیشه این چندین سال اخیر با مواضع مشخص ولی باز در این موضع گیری چنان عنوان کردند که گویا همه مقصرند و ایشون به همه تذکر دادند و بقیه بیکار نشستند. و مثل همیشه به نظر نوعی بی عملی با حواله دادن موضوع به عربیت کشورهای عربی و یا ملیت اسلامی کشورهای اسلامی دیده میشه که مثلا من هشدار دادم. بعد اصلا چند دهه به کنار، بعد این دو سال همچنان امید به کجا و کی دارند دقیقا؟ دارند خطاب به کی میگن؟ میگن که ایستادند و تماشا میکنند؟ مگر وقتی لبنان وارد شد تمام قد حتی به قیمت زخم عمیق بر پیکرش الان اشاره ای میشه؟ مگر ناموس شیعه در لبنان تحت بمباران ظالمانه نبود؟ شیعه را بزاریم کنار مگه عرب نبودند حداقل؟ سوریه را با اون فضاسازی سنگین که یک جورهایی تمجید جولانی را هم در پی داشت برای عراق الان اوضاع نه تنها ناموس شیعه اش که ناموس علویش هم توی هرمل و بیروت مگه نمیبینیم؟ چه کسی یک تنه داره کمکشون میکنه؟ چه کسی به یمنی که یک تنه ایستاده داره کمک میکنه و حتی تا تهدید رهبریش هم به شکل مستقیم پیش میرند؟ زمانی که حاج قاسم میگفت جمهوری اسلامی حرمه مگر داشت از ایرانیت و مرز و تهران میگفت؟! در حالیکه ما مدام بر مرز و ملیت و کشور من فلان شد کشور شما بهمون موند و ... به نظر داریم نوعی رقابت را پیش میبریم انگار نه انگار که امت مهمه نه ملت که این را امت صهیونیزم ( از آمریکایی و انگلیسی و سوئدیش گرفته تا کاندایی و استرالیاییش ) بهتر فهمیده انگار. همین میشه که کار کشیده به اینجا و الان تازه این موضع؟ .... هر وقت مقاومت عراق قدمی برداشت توهین وتهدید شنید که خارج از دولت نباید کاری کنه و تصمیم با دولته تلویحا به نظر میرسه چون احساس میشه در قالب امت نه دولت ملی کار میکنه خوشمون نمیاد. خب فرضا حرف درستیه در عرف غیراسلامی و غیر امیش ولی در مورد کشوری که دولتی داره. الان عراق دولتی داره؟ دولتی که نه اختیار زمین و اسمانش را داره؟ نه اختیار پول نفت و بودجه و تامین برق و گاز مردمش را داره و نه مرزهاش و نه حتی تصمیماتش که با یک تشر سفیر آمریکا چشم چشمش بلند میشه و ترکیه از شمال اشغالش کرده و کردها فرمانروایی میکنند و اسقاطیل شبانه روز عملا به نوعی با واسطه یا بی واسطه در آسمانش جولان میده و ازش به همسایگانش حمله میکنه و ....اونجاها نیاز به چارچوب نیست ولی این یه مورد که فقط هم در راستای کمک به همین فلسطینی است که الان شماتت میکنیم که ساکت ایستادند چراچچوب دار میشه؟ حتی اگر بخواهیم متاسفانه در یک سیستم ذهنی متعصب ملی گرایان هم مقایسه کنیم مگر در ایران خودمون در راستای همین امر ( حمایت از فلسطین ولو با قیمت پرداختی ) غیر از اینه که امام امت گاهی با حکمی دولت را هم ملزم میکنه در چارچوب امی ( حالا در شکل ایده آلش نه و به تعبییر من ) حرکت کنه که خودش باعث اختلافات در داخل هم میشه. اگر خطاب به دولت عراق گفته میشه که دولت عراق اول باید نیام اسقاطیل در عراق را اخراج کنه و خنجر امریکا را از قلبش بکشه بیرون ( که خب این که تلاشی عراقی است و راه دور فلسطین هم نیست) و اجازه بده مقاومت کارش را بکنه، اگر نه خطاب به اعرابه که هیچ...مثل همون امید به بن سلمانه وسط شیعه کشیش، اگر هم کنایه و خطاب به ایرانه که خیلی بی انصافی است... ایران همه چیزش را در این چهل سال و در این دو سال گذاشت و حتی توسط دوستانش هم شماتت میشه که برای فلسطین چه قربانی هایی که نکرد از سید و سردارانش در سوریه گرفته تا عناصر قدرتش در منطقه و حتی همون حاج قاسم هم قربانی فلسطین بود در اصل ...
-
1 پسندیده شده
-
1 پسندیده شدهجنگ های طولانی و بسیج صنعتی: آیا صنایع نظامی مانند جنگ جهانی دوم خواهند بود؟ جنگهای طولانی مستلزم بسیج صنعتی هستند، و وقتی استراتژیستها و برنامهریزان به این کلمات فکر میکنند، به جنگ جهانی دوم و همه چیزهایی که در پی آن روی داد می رسند. در جنگ جهانی دوم صنایع غیرنظامی به کمک صنایع نظامی آمدند و بحث تولید انبوه در بعضی مواقع کیفیت را به چالش کشید. توانایی پشتیبانی طولانی از نیروهای نظامی در آن زمان جامه عمل پوشید و در نهایت ارتشهای بزرگ و با تجهیزات کامل را تغذیه می کرد. اما یک جنگ طولانی در حال حاضر کاملاً متفاوت خواهد بود. یک نبرد شدید پس از حدود ۹ ماه، نیروهای مسلح ایالات متحده را به چیزی شبیه ارتش یک قدرت منطقه ای تبدیل خواهد کرد. برای مثال ارتش آمریکا به صنایع نظامی این کشور خرید های فناورانه و پیچیده ای را سفارش میدهد که از اشتراکات کمی با صنایع غیر نظامی برخورداند. در حقیقت دولت ایالات متحده به طور جدی در مورد بسیج صنعتی فکر نکرده است. برای بزرگنمایی تصاویر بر روی آنها کلیک(لمس)کنید مشکل اساسی اینجاست که جنگهای بزرگ علیه قدرت های نظامی همتا، سلاحها و مهمات را با سرعتی بسیار فراتر از آنچه که صنعت نظامی شکننده ایالات متحده میتواند تولید کند مصرف خواهدکرد. صنایع نظامی آمریکا برای زمان صلح ساخته شده اند، نه تولید انبوه در زمان جنگ! زیرا حفظ ظرفیت بلااستفاده برای ایجاد یک بسیج صنعتی بسیار هزینه بر است. کنگره و پنتاگون بر این باورند که تسلیحات نظامی همینطور هم به اندازه کافی هزینه بر هستند و نباید برای چیزی که ممکن است هرگز مورد استفاده قرار نگیرد هزینه ای پرداخت کرد. برای مثال به بخش زرهی نگاهی می اندازیم، هر چند این موضوع در مورد دیگر تسلیحات نیز صادق است. ارتش آمریکا دارای 15 تیپ زرهی علمیاتی و ذخیره است که در مجموع حدود 1300 تانک در آنها (90 تانک در هر تیپ) وجود دارد. در پشت این تانکهای «عملیاتی» حدود هزار تانک دیگر در واحدهای آموزشی، تعمیر و نگهداری و تحقیق و توسعه قرار دارند. و صدها فروند دیگر در گورستان "Boneyard" در شرایط گوناگون نگهداری می شوند. پیش بینی احتمال یک جنگ فرسایشی سخت است، چون چنین جنگ هایی خوشبختانه نادر هستند اما میتوانیم نگاهی اجمالی به آنها بیندازیم. به عنوان مثال، در جنگ سال 1973، اسرائیلی ها 400 تانک از 1700 تانک خود را از دست دادند، که نرخی در حدود 1.1 درصد در روز برای 20 روز نبرد داشت. در طرف مقابل ارتش های عربی به مراتب تانک های بیشتری از دست دادند. در نبرد بزرگ تانک ها در کورسک در سال 1943 که باعث تلفات بسیار زیاد بخش زرهی شد، طرف آلمانی بصورت روزانه 14 درصد از تانک های خود را در طی دو هفته نبرد و یا به بیان دیگر 110 درصد از نیروی اولیه خود را از دست داد. البته لازم به ذکر است که این نبرد یک درگیری کوتاه اما با شدت غیرعادی بود. در جنگ جهانی دوم بطور میانگین گردان های پیاده نظام ایالات متحده در خط مقدم، روزانه 2.6 درصد از پرسنل خود را حتی بدون درگیری شدید از دست می دادند. بنابراین منطقی است که فرض کنیم که یک درگیری شدید با قدرتی همتا می تواند حدود 1 درصد از نیروی زرهی امریکا را در هر روز از بین ببرد. این شامل تلفات در میدان نبرد، رها شدن در هنگام عقب نشینی، آسیب دیدن در مسیر و دیگر سوانح است. در نتیجه با درگیر شدن تمام 15 تیپ ، نیروی زرهی به طور متوسط 13 تانک در روز یا 390 تانک در ماه از دست خواهد داد. تیپ های زرهی با استفاده از تانکهای بخش تعمیر و نگهداری و پایگاه های آموزشی میتوانند تا حدود دو ماه با قدرت کامل به نبرد ادامه دهند. پس از آن، نیرو ها به طور پیوسته با کاهش استعداد رو به رو میشوند: 74 درصد در ماه چهارم (960 تانک) 55 درصد در ماه پنجم (715 تانک) 41 درصد در ماه ششم (533 تانک) تا ماه دهم، این عدد به 158 تانک کاهش می یابد که این تعداد تنها برابر با استعداد دو تیپ زرهی آمریکاست! آیا بسیج صنعتی جایگزینی دارد؟ بله، اما کافی نیست. ایالات متحده در سالهای اخیر تنها 20 تا 60 تانک در سال ساخته است (که در واقع آن ها هم بروز رسانی نسخه های قدیمی بوده اند). در نهایت، طبق اسناد بودجه ارتش آمریکا، تولید تانک می تواند به 28 فروند در ماه افزایش یابد. به عبارت دیگر، هنگامی که به طور کامل بسیج در بخش صنعت نظامی اعمال شود، تولید تانک های جایگزین در هر ماه به حدود تلفات تانک ها در دو روز نبرد میرسد! با گنجاندن این تانک های اضافی در محاسبات قبلی میتوان یک ماه دیگر به جدول زمانی جنگیدن با کمیت و کیفیت مناسب اضافه کرد. با صرف زمان و هزینه بیشتر توسط صنایع نظامی (در این مورد جنرال دینامیکس) می تواند تولید را بیشتر هم گسترش دهد اما راه طولانی در پیش خواهد بود. اما چه باید کرد؟ ابتدا ایالات متحده باید تجهیزات را از گورستان "Boneyard" خارج کند، آن ها را قابل استفاده کرده و به میدان نبرد بفرستد. برای تانک ها، این به معنای استفاده از تمام M-1A1 های قدیمی، نسخه دیجیتال نشده بدون کنترل آتش و زره ارتقا یافته و رایانه های یکپارچه نسخه فعلی M-1A2SEP است. در نهایت M-1 های اصلی از اوایل دهه 1980 با توپ 105 میلی متری کوچکتر به جای توپ 120 میلی متری فعلی به میدان جنگ با رقیبی همتا خواهند رفت که البته این دشمن همتا توانسته است به تانک های با کیفیت تر خودی آسیب وارد کند و آن ها را از صحنه نبرد حذف کند و در نتیجه ممکن است تلفات تصاعدی شود. دیگر زمان یا توانی برای ارتقاء به جدیدترین نسخه وجود نخواهد داشت. صنایع دولتی و شرکت های خصوصی در امر تعمیر خسارات جنگی و ساخت تانک های جدید غرق خواهند شد. استفاده از چنین تجهیزات قدیمی برخلاف رویه 50 ساله است که در آن ارتش ایالات متحده تنها با مدرن ترین تجهیزات جنگیده است. با این حال در طرف دیگر جنگ، دشمنان هم با فرسایش مشابهی مواجه خواهند شد و آن ها نیز به بحران کمیت در برابر کیفیت خواهند رسید. به عبارت دیگر، در یک درگیری فرضی در اروپا، تانکهای ایالات متحده دیگر با کثرت تانکهای مدرن روسی مانند T-90s مواجه نمیشدند، بلکه در مقابل تانکهای قدیمیتری مانند T-80s یا T-72s بصورت عمده قرار می گرفتند. بنابراین یک مبارزه همتراز خواهد بود. به طور همزمان، تدارکات باید به بخش غیرنظامی گسیل شوند و آنچه را که می شود در صنایع غیر نظامی تطبیق داد را آماده تولید کرد. تطبیق به معنای تغییر تولیدات غیرنظامی به تولیدات با مشخصات نظامی نیست، زیرا این امر بیش از حد طول کشیده و هزینه سرسام آور دارد. در جنگ جهانی دوم، بسیج صنعتی سالها طول کشید و با دستورات جنگی دولت های فرانسه و بریتانیا در سال 1938 شروع شد اما تا سال 1944 تجهیزات مورد نیاز کافی برای مقابله با آلمان و ژاپن فراهم نگردید. در سال اول جنگ جهانی دوم تولیدات بسیار کم بود و در سال دوم تولیدات کمتر از حد نیاز بود. و در سال سوم تقریباً تمام چیزی که مورد نیاز بود تولید شد و در سال چهارم، بیشتر از آنچه که مورد نیاز نیروهای نظامی بود تولید گردید. انطباق در چنین شرایطی به معنای همراه کردن تولیدات صنایع غیر نظامی با تولیدات نظامی است. برخی از تجهیزات "غیر نظامی" ممکن است نسبتاً سریعتر تولید شوند. برای مثال، تولید امرپ ها، طی یک سال در طول جنگ عراق افزایش یافت. این انطباق همچنین در مورد دکترین و فرماندهی میدان نبرد نیز باید اعمال شود. باید توجه شود پس از ۶ یا ۸ ماه نبرد، وسیله نقلیه اصلی ارتش دیگر امرپ است نه دیگر ابزار های زرهی که تا آن روز مورد استفاده قرار میگرفت، که این با توجه به خالی شدن ذخایر زرهی مورد اشاره قطعا بهتر از هیچ است. در نهایت، آمریکا باید هر چیزی را که میتواند از بازار آزاد جهانی بخرد (مانند کاری که ایران در صنایع نظامی خود انجام می دهد) کاری که ارتش ایالات متحده از زمان جنگ جهانی اول، وقتی که فرانسویها نیروهای اعزامی آمریکا را تجهیز می کردند، صورت نگرفته است. با این حال چنین چیزی در سوابق جنگی بسیاری از کشورهای دیگر وجود دارد. هنگامی که بریتانیا در سال 1983 جزایر فالکلند را بازپس گرفت، ایالات متحده مهمات آن را فراهم کرد. زمانی که عراق و ایران از سال 1980 تا 1988 هشت سال مبارزه فرسایشی داشتند، هر دو بازار جهانی را به شدت جستجو کردند تا هر کجا که می توانستند تجهیزات نظامی پیدا کنند. بنابراین زمانی که صنعت ایالات متحده قادر به تولید تجهیزات به تعداد مورد نیاز نباشد، ایالات متحده نیز باید همین کاری کند که دیگران رفته اند. از آنجا که متحدان ناتو ممکن است خودشان درگیر شوند، ایالات متحده میتواند از برخی کشور های غیر دشمن همچون برزیل کمک بگیرد که دارای صنعت تسلیحاتی خوبی است. همینطور اقدامات افراطی دیگر مانند خرید تانک های مصری و مراکشی، میتواند گزینه خوبی باشد(چنین اتفاقی برای اوکراین رخ داد. زمانی که غربی ها برای اوکراین از دیگر کشور ها تسلیحات شرقی و متناسب با ساختار نظامی این کشور خریداری کردند). این احمقانه به نظر می رسد، اما آنها تانک های آمریکایی زیادی دارند که می توانند به سرعت در ارتش ایالات متحده گنجانده شوند.) (نظر ناورد: اجتناب از جنگ های گسترده و یا با چند محور و حفظ تعدادی از متحدین با توان تولید بالا در شرایط صلح و دور از جنگ میتواند برای چنین وضعیتی مناسب باشد. برای مثال طبق اخبار رایج جنگ اوکراین به نقل از منابع خارجی، ایران و کره شمالی و چین به روس ها از طرق مختلف کمک صنعتی و تسلیحاتی کردند. در طرف اوکراینی نیز چنین چیزی دیده شد) سرمایه گذاری چند میلیارد دلاری در زمان صلح در ظرفیت بسیج صنعتی، در چنین جنگی میتواند بخش تولیدات نظامی را نجات دهد. با این حال، صنایع و مقامات نظامی هرگز مایل به انجام این کار نبوده اند، زیرا بودجه های نظامی محدود هستند و نگهداری از امکاناتی که قرار است خاک بخورد خود هزینه بسیار زیادی دارد و پرورش نیروی مجرب برای هیچی خود مکافات بزرگتری است. و حفظ این نیرو کار راحتی نیست. (چنین اتفاقی برای صنایع کشتی سازی آمریکا به وقوع پیوسته است. با توجه به غیر فعال شدن بخش زیادی از صنایع کشتی جنگی سازی در نبود تولید جدید در دهه های اخیر با کمبود نیروی کار متخصص رو به رو گردید و از این نظر آمریکا را از چین عقب انداخته است). یک دوره طولانی هشدار استراتژیک، همانطور که در جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد، ایجاد چنین بسیجی را تسهیل می کند، اما بعید است که در جنگ آینده چنین فرصتی وجود داشته باشد. آمریکایی ها در سال ۱۹۴۲ پا به میدان نبرد جنگ جهانی دوم گذاشتند و در نتیجه سه سال فرصت کافی برای افزایش ظرفیت تولید و همسان سازی تسلیحات و آموزش ها و فرماندهی و تاکتیک ها با میدان نبرد نوین آن زمان را پیدا کردند و وقتی وارد کارزار شدند در صنعت و توان نظامی یک سرو گردن از رقبا پیشی گرفتند. نتیجه گیری: اولین قدم تشخیص مشکل است. این همان جایی است که آمریکا امروز گیر کرده، علیرغم اینکه این یک مشکل شناخته شده است اما فکر کردن به یک جنگ طولانی بسیار عجیب بنظر می رسد. فرماندهان نظامی احتمالاً تجهیز نیروهای آمریکایی به تجهیزات قدیمیتر، خارجی یا کمتوانتر را اشتباه و حتی غیراخلاقی میدانند. ممکن است هیچ انتخابی در یک جنگ تمام عیار واقعا وجود نداشته باشد. این تغییر طرز فکر فرماندهان بزرگترین چالش در بسیج صنعتی آینده خواهد بود. گام بعدی، ساختن طرح هایی است که با طیف وسیعی از شرایط بسیج صنعتی متناسب باشد، زیرا احتمال سنجی و ماهیت جنگ های طولانی بسیار نامشخص است. و در نهایت، وزارت دفاع باید دستکم مقدار کمی در ظرفیت بسیج صنعتی سرمایهگذاری کند اما همین سرمایهگذاری کم هم باید واقعگرایانه باشند. به عنوان مثال، می تواند گلوگاه های تولید را با مقداری سرمایه گذاری اولیه کاهش دهد. انبار های ذخیره سازی سلاح می توانند اطمینان حاصل کنند که تجهیزات ذخیره شده به شدت خراب نمی شوند تا در مواقع اضطراری دوباره مورد استفاده قرار گیرند. در پایان، سرمایه گذاری هوشمندانه و برنامه ریزی واقع بینانه می تواند آسیب پذیری استراتژیک را به یک مزیت استراتژیک نسبت به رقیبانی تبدیل کند که برای آن راهکاری نیاندیشیده اند. هر برداشتی از این مطلب با ذکر نام گرداورنده و سایت بلامانع است. منبع
-
1 پسندیده شدهبسم ا... فرآیند تولید و بهره برداری از شناور اطلاعاتی زاگرس -نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران دی 1403 https://aparat.com/v/larw5fy
-
1 پسندیده شدهعکس های با کیفیت بالا از زاگرس: https://imadl.ir/Wallpaper/2025/01-January فیلم از مراحل ساخت بدنه: https://imadl.ir/Video/2025/01-January/January 15, 2025 -- Commencing of Zagros Intelligence ship.mp4 نوع رادارها و هشداردهنده های ناو زاگرس:
-
1 پسندیده شدهیک ناو انتحاری دیگر هم به نیروهای مسلح پیوست. حالا درسته که قراردادن تسلیحات روی این دست ناوها مرسوم نیست اما کسی تضمین نداده که بهشون حمله نکنه. از طرفی در دریا 1000 تا اف 22 هم داشته باشید تا بخواهید به این ناوها کمک برسونید غرق شدند.. لازمه دست کم یه سامانه دفاع نزدیک و تجهیزات پرتاب دیکوی داشته باشه. با تشکر.. اون آنتن 9 شاخه ای که بالا برج قرار داره tacan هست و برای مسیر یابی پهپاد و جنگنده استفاده میشه.
-
1 پسندیده شدهویژگی های ناو اطلاعاتی زاگرس این ناو، رده جدیدی در شناورهای نیروی دریایی است که حاصل کار متخصصان نیروی دریایی ارتش، صنایع دریایی وزارت دفاع و شرکتهای دانشبنیان است. از مهمترین شاخصههای عملیاتی این شناور، وجود حسگرهای الکترونیکی، دکل یکپارچه پیشرفته با محاسبه دقیق اثرات امواج الکترومغناطیس، توانایی رهگیری عامل و غیر عامل، عملیات سایبری و مانیتورینگ هوشمند است. امیر دریادار ایرانی : ناو «زاگرس» چشم بیدار نیروی دریایی ارتش در عمق دریاها و اقیانوسها خواهد بود. در ساخت این یگان آخرین دستاوردها در حوزه های الکترومغناطیس، الکترونیک، سایبر در سطوح زیر سطحی، سطحی و هوا صورت گرفته است.
-
1 پسندیده شدهبسم ا.. الحاق شناور اطلاعاتی زاگرس به نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران دی 1403 https://www.aparat.com/v/bbk732s
-
1 پسندیده شدهبعد از حمله موفق یمنی ها و ناموفق بودن دو شلیک سامانه پیکان، در حمله یکی به آخر گفته شد که از سامانه تاد برای رهگیری استفاده شده. ویژگی رهگیری را، رهگیری خارج از حریم هوایی اعلام کردند در این حمله و حالا در حمله آخر هم به این موضوع یعنی رهگیری خارج از حریم اشاره داشتند. این میتونه به این معنا باشه ( البته نتیجه گیری خیلی ابتدایی ) که پس از ناکارامدی و ریسک استفاده از سامانه پیکان در رهگیری های اخیر از تاد استفاده میشه که گویا موفقیت بیشتر و ریسک کمتری داره. البته مشخصا صهیونیستها علاقه ای نداشتند از تاد استافده کنند و اون را یک قابلیت ویژه در برخورد احتمالی با ایران در نظر گرفته بودند ولی حالا یا به دلیل همین ریسک یا حتی کمبود رهگیرهای پیکان دارند احتمالا از تاد استفاده میکنند.
-
1 پسندیده شدهچرا ساخت نیمه هادی نسل قبلی(تا90نانو) اهمیت دارد؟ (این مطلب برای کشوری مثل ما می تونه جالب توجه باشه یعنی سرمایه گذاری روی تراشه های نسلهای قبلی که اتفاقا تقاضا داره براش بالا میره و برای کشورهای پیشرفته به صرفه نیست روی تولیدش سرمایه گذاری کنند) با شنیدن عبارت "نیمه هادی لبه عقب مانده" یا لبه انتهایی یا لبه دنباله دار( Trailing Edge SemiconductorیاLagging Edge Semiconducto)چه چیزی به ذهن متبادر می شود؟ ممکن است فرض کنید که این به نوع خاصی از نیمه هادی ها اشاره دارد - نیمه هادی هایی که از نظر فناوری عقب ترند. اگرچه این تعریف درست است، اما صنعت نیمه هادی به شدت بر آن متکی است. چرا ساخت نیمه هادی های نسلهای قبلی اینقدر اهمیت دارد؟ شاید در مورد قوی ترین تراشه های ساخته شده توسط سازندگان پیشرو مانند TSMC در تایوان، اینتل در ایالات متحده و سامسونگ در کره جنوبی شنیده باشید، اما آیا می دانستید که چین در حال حاضر بر بازار نیمه هادی های لبه انتهایی تسلط دارد؟ چرا تراشه های لبه انتهایی هنوز تقاضای بالایی دارند و صنعت برای حل این مشکلات چه کاری می تواند انجام دهد.؟ نیمه هادی های لبه عقب مانده چیست؟ نیمه هادی های لبه عقب، تراشه های بزرگتر و چیپ های قدیمی در صنعت نیمه هادی هستند که بر اساس فناوری قدیمی تر که توسط چیپهای بزرگتر تغذیه می شوند، ساخته شده اند. آنها در بسیاری از دستگاه های محاسباتی و سایر برنامه های کاربردی نیمه هادی استفاده می شوند. در مقایسه با پردازندههای پیشرفته، تراشههای قدیمی نیازهای گستردهای مانند سرورهای ابری و فناوری اطلاعات و غیره را تامین نمیکنند. در عوض، آنها جنبههای مهم تجهیزات نظارت پزشکی، خودروها، دستگاههای کامپیوتری و بسیاری از دستگاههای دیگر را تامین میکنند. ساخت نیمه هادی لبه عقب مانده چگونه است؟ اکثر شرکت های نیمه هادی که این دستگاه های لبه عقب مانده یا بهتر بگوییم تراشه ها را توسعه می دهند، با استفاده از فرآیندهای تولید 90 نانومتر یا بالاتر این کار را می کنند. آنها همچنین از ترانزیستورهای افقی به جای مدارهای" FinFET سه بعدی "که در نیمه هادی های پیشرفته به کار گرفته می شوند، استفاده می کنند. و بدین جهت به تکنیک های ساخت پیشرفته مانند EUV نیاز ندارند، که هزینه های تولید بالایی دارند. به جای ویفرهای 300 میلیمتری که معمولاً در لبه جلویی(نسل جدید) استفاده میشوند، لبه انتهایی(نسلهای قبلی) اغلب از ویفرهای قدیمیتر 200 میلیمتری برای تولید اجزای 350 تا 90 نانومتری استفاده میکند. از آنجایی که تراشه های نسل قبلی در اولویت ساخت نیست، اجزا و عناصر مورد استفاده در تولید این نیمه هادی ها اغلب به جای تولید انبوه .بازسازی می شوند.(دستگاهها نو نیستند)یعنی این نیمه هادی ها برای ساخت به تجهیزاتی نیاز دارند که در حال حاضر دیگر تولید نمی شوند و با تعمیر وبازسازی همون ماشین آلات قدیمی تولید می شوند نیمه هادی های لبه عقب مانده کجا ساخته می شوند؟ اکثر کارخانه های نیمه هادی لبه انتهایی در چین مستقر هستند. این به چین مزیت بزرگی در زنجیره تامین نیمه هادی ها داده است، زیرا اکثر شرکت ها در فرآیند تولید نیمه هادی های عقب مانده سرمایه گذاری نمی کنند، چون از فناوری های بالاتر از 90 نانومتر استفاده می کند در مقایسه، نامهای بزرگی مانند سامسونگ، اینتل، گلوبال فاندریز و دیگر شرکتهای نیمهرسانای جهانی به اندازهای در تولید تراشههای بخش قدیمیتر صنعت نیمهرسانا سهیم نیستند. با این حال، کارخانههای جدیدی برای تطبیق فرآیندهای قدیمی ساخته میشوند، بهویژه برای اطمینان از اینکه چین به تنها کنترل کننده تراشههای لبه عقب توسعهیافته در جهان تبدیل نشود آیا نیمه هادی های لبه عقب مانده مهم هستند؟ همه دستگاههای محاسباتی فقط به نیمههادیهای پیشرفته متکی نیستند. تقاضای تراشه ها همچنان در حال افزایش است زیرا آنها در دستگاه های مختلف از رادیو گرفته تا مایکروویو، اتومبیل و غیره استفاده می شوند، چیپها و تراشه های لبه عقب مانده تأثیر غیرقابل انکاری بر زنجیره ارزش عرضه دارند. یک مثال شگفت انگیز از اهمیت آن زمانی بود که صنعت نیمه هادی به دلیل در دسترس نبودن یک تراشه قدیمی 50 سنتی برای صنعت خودرو، زنجیره های تامین را به طور موقت متوقف کردند. این یک مثال واضح است، که یک نیمه هادی لبه عقب مانده می تواند کل زنجیره تامین نیمه هادی ها را متوقف کند. مسائل مربوط به زنجیره تامین نیمه هادی حتی افرادی که در بخش نیمه هادی ها کار نمی کنند از کمبود تراشه در سال 2021و2022 آگاه هستند. این مشکل زنجیره تامین بر تولید تقریباً هر نوع دستگاه الکترونیکی مصرفی که از ریزتراشه ها استفاده می کند تأثیر گذاشته است. این امر در کمبود کنسولهای بازی ویدیویی و واحدهای پردازش گرافیکی (GPU) که از تراشههای قویتری استفاده میکنند که کمبود دارند، آشکارتر است. سایر تقاضاهای تراشه بر صنعت خودروسازی تأثیر گذاشته است که در سال 2021 بیش از 200 میلیارد دلار به این صنعت ضرر زده است همهگیری COVID-19 در این مشکل نقش داشت، زیرا کارخانههای نیمهرسانا که در آن ساخت تراشهها انجام میشد به دلایل بهداشتی تعطیل میشدند و باعث تاخیر در تولید میشد. با قرار گرفتن تعداد بیشتری از افراد در قرنطینه، این امر باعث افزایش تقاضا برای لوازم الکترونیکی مصرفی، زیرساختهای مخابراتی و سرورهای پیشرفته شد و در ادامه پردازندههای گرافیکی ساخته شده توسط شرکتهایی مانند انویدیا قیمت سرسامآوری پیدا کردند، سازندگان خودرو نتوانستند بیش از 7 میلیون خودرو نسبت به قبل بسازند، و هنوز هم یافتن پلیاستیشن 5 یا آخرین کنسول بازی ایکسباکس موجود در فروشگاهها بسیار دشوار است.(منظور مقاله سال2023 می باشد) در حالی که مشکلات زنجیره تامین برای تراشهها به دلیل همهگیری جهانی شروع شده است، حتی با کاهش محدودیتهای بهداشتی در بسیاری از کشورها، وضعیت چندان بهبود نیافته است. وضعیت پیچیدهتر از این حرفها است فقط COVID-19 مقصر نیست وقتی از نزدیک نگاه می کنیم، مشخص می شود که کمبود تراشه ها به دلیل مسائل دیگری نیز است. اینجاست که بحث به فرآیندهای تولید پیشرو و پیشرفته و همچنین کارخانههای بزرگی که آنها را تولید می کنند مطرح می شود. لبه انتهایی تولید نیمه هادی چیست؟ هنگامی که صحبت از تراشه های ساخته شده برای دستگاه های محاسباتی پیشرفته می شود، نیمه هادی های پیشرو چیزی است که بیشتر مردم به آن فکر می کنند. وقتی در مورد سرورهای رایانش ابری cloud computingصحبت می کنیم که تمام قدرت پردازش رسانه های اجتماعی، برنامه های کاربردی هوش مصنوعی و حتی جدیدترین تراشه های موجود در گوشی های هوشمند برتر را بر عهده دارند، این ریزپردازنده های پیشرو هستند که همه اینها را ممکن می کنند. اما، اکثر دستگاههای دیجیتال مدرن بر اساس فناوریهای پیشرفته کار نمیکنند. جدا از پردازندههای جدید و پر زرق و برق که در نمایشگاهها و ارائه محصولات معرفی میشوند، تعدادی از پردازندههای سطح پایینتر وجود دارند که عملیات کمتر پیچیدهتر را انجام میدهند. این تراشهها به عنوان «چیپهای قدیمی» شناخته میشوند و برای همه چیز از نمایشگر تلفن هوشمند گرفته تا مدیریت ارتباطات رادیویی بین تلفن و دکل تلفن همراه و.... استفاده میشوند. هنگامی که به لبه انتهایی تولید نیمه هادی ها اشاره می شود، دقیقا به تولید این چیپ های قدیمی و کارخانه هایی که به تولید آنها ادامه می دهند اشاره می شود Trailing Edge و Leading Edge تفاوت ساخت نیمه هادی لبه عقب و لبه انتهایی در تولید نیمه هادی ...لبه انتهایی رایج ترین کلمه ای است که برای توصیف توسعه چیپها و تراشه های قدیمی استفاده می شود. فناوری لبه عقب در واقع همان فناوری نسل قبل است، هر دو اصطلاح برای توصیف توسعه این پردازنده های سطح پایین استفاده می شود که اکثریت قریب به اتفاق مردم آن را نادیده می گیرند. پس چرا اکثر کارخانههای بزرگ بر روی ساخت نیمههادیهای پیشرفته تمرکز نمیکنند،؟ چرا اولویت به دستگاههایی که از طریق فناوریهای پیشرفته تولید میشوند تغییر داده شده است و آیا این دستگاهها مهمتر از قهرمان اصلی روز ما، یعنی نیمهرساناهای لبهی انتهایی هستند ؟ هر دوی این فناوریهای حساس مزایا و معایب خاص خود را دارند، نکته کلیدی این است که شرکتهایی که پردازندههای "های تک "تولید میکنند، طبق خواستههای مصرفکنندگان فعلی که دستگاههای کارآمد اما بسیار کوچک را جذابتر میدانند عمل می کنند. اما سایر نیازهای تراشهها برای نیازهای روزمره مصرفکننده، بهویژه در صنعت خودرو، به تراشههای بزرگتر نیاز دارند، "نیمههادیهای پیشرو بیش از حد رمانتیک شدهاند. با این حال، نیمه هادی های لبه پیشرو بر اهمیت نیمه هادی های لبه عقب افتاده سایه افکنده است. در واقع، هر دو نوع نیمه هادی برای اطمینان از عملکرد بدون مشکل محصولات نهایی ضروری هستند. در حالی که پول و تلاش بیشتری برای توسعه فناوریهای پیشرو صرف میشود، شرکتهایی که بر ساخت نیمههادیهای لبه آخر تمرکز میکنند، نقش مهمی در تضمین عملکرد کلی دستگاههای الکترونیکی دارند. در اصل، هر دو نوع نیمه هادی برای قدرت بخشیدن به دنیای دیجیتال ما به یک اندازه مهم هستند. نادیده گرفتن نیمه هادی های قهرمان یعنی - نیمه هادی های لبه عقب / لبه انتهایی اشتباه است. شاید آنها هیاهوی همتایان پیشرو خود را نداشته باشند، اما این دستگاه ها برای اطمینان از اینکه فناوری ما مطابق با تقاضا است، ضروری هستند. تولید پیشرو مطمئناً مهم است، اما نیمه هادی های عقب مانده لبه/لبه عقب که همه این کارها را ممکن می کند، اکثر شرکتهای بزرگ تولید پیشرو مانند TSMC در تایوان، سامسونگ در کره جنوبی و اینتل در ایالات متحده در حال حاضر بر روی تراشههای توسعهیافته در مقیاس ۷ نانومتری و ۵ نانومتری تمرکز کردهاند. به غیر از شرکتهایی مانند گلوبال فوندریز مستقر در ایالات متحده، بیشتر کارخانههایی که در مقیاس 350 تا 90 نانومتر تولید میکنند در چین واقع شدهاند که در حال حاضر بیشتر این بازار را در اختیار دارد. تولید تراشه در لبه انتهایی هنوز به دلایل زیر اهمیت دارد. تقاضای عظیم برای تراشه های قدیمی :در حالی که لبه پیشرو بیشترین برنامههای کاربردی را در دستگاههای مصرفکننده را بر عهده دارد پردازندههای اصلی نسل قبل بیشتری هنوز برای عملکرد اصلی آنها ضروری هستند. به غیر از این، برنامه های کاربردی دیگری مانند تجهیزات نظارت پزشکی، تراشه های نیمه هادی اینترنت اشیاء (IoT) و همچنین دستگاه های کامپیوتری مورد استفاده در خودروها وجود دارد که با این تراشه ها کار می کنند. حتی با وجود شرکتهایی مانند گلوبال فاندریس و سایر شرکتهایی که در چین با ظرفیت کامل تولید میکنند، انتظار نمیرود که این تقاضای سرسامآور را برآورده کند. چیپ های" Nodes"تولیدی پیشرو در 7 نانومتر، نه 90 نانومتر تراشههای جدیدتر به فناوریهای پیچیدهتری از جمله فرآیندهای تولید پیشرفته، نرمافزار طراحی تراشه، نیروی کار ماهر و سرمایهگذاری قابل توجه در تحقیق و توسعه برای تولید نیاز دارند. با توجه به اینکه اکثر کارخانه های بزرگ در تایوان و سیلیکون ولیSilicon Valley تلاش خود را بر روی تولید چیپهایی با 7 نانومتر و حتی کوچکتر متمرکز کرده اند، از فرآیندهای قدیمی که چیپ های بزرگتر تولید می کنند، فاصله گرفته اند. بنابراین اکثریت قریب به اتفاق امکانات آنها دیگر برای تولید پردازنده های سطح پایین در لبه انتهایی مناسب نیستند. مسائل ژئوپلیتیک و محدودیت های صادرات در چین با توجه به اینکه چین اکثر تراشه های لبه انتهایی را کنترل می کند، همیشه نگرانی هایی در مورد امنیت ملی در ایالات متحده و متحدانش وجود داشته است. همچنین این احتمال وجود دارد که دولت چین برای عرضه آنها به کشورها محدودیت بگذارد. ( ممنوعیت صادرات اخیری است که ایالات متحده در مورد فناوری ساخت نیمه هادی بر چین اعمال کرد.) گذشته از محدود کردن فروش تراشههای پیشرفته مورد استفاده در برنامههای هوش مصنوعی، ایالات متحده همچنین شرکتهایی را که تجهیزات ساخت تراشه و نرمافزار طراحی ساخت ایالات متحده را به کارخانههای چینی ارائه میدهند، محدود کرده است. همچنین محدودیت هایی برای شهروندان ایالات متحده برای کار با محصولات چینی وجود دارد. از آنجایی که بسیاری از ابزارهای نرم افزاری طراحی و تولید در ایالات متحده ساخته شده اند، این امر بر شرکت های خارجی خارج از ایالات متحده نیز تأثیر می گذارد. در حالی که تأثیر کامل این محدودیتهای صادراتی هنوز مشخص نیست، ممکن است باعث اختلالات بیشتر در زنجیره تامین در آینده شود. آینده تولید تراشه های لبه انتهایی تلاشهایی برای حل مشکلات بیشمار زنجیره تامین در حال انجام است. ایالات متحده، فرمان اجرایی را برای تقویت ظرفیت تولید داخلی صادرکرد و 39 میلیارد دلار اعتبار مالیاتی برای تشویق شرکتها به افتتاح کارخانههای تولید داخل کشور اختصاص داد. GlobalFoundries مانند همیشه متعهد به تامین تراشه های قدیمی است، در حالی که تولید کنندگان پیشرو در صنعت مانند TSMC منابع بیشتری را برای افزایش ظرفیت خود اختصاص می دهند. ممکن است مشکلات زنجیره تامین تا یک سال دیگر حل نشود، اما زمانی که حل شود، تقاضا برای دستگاههای محاسباتی و تراشههایی که آنها را تامین میکنند ممکن است حتی بیشتر از این افزایش یافته باشد. آنچه قابل درک است این است که لبه انتهایی تولید در مورد دستگاه های نیمه هادی به اندازه لبه پیشرو مهم است. منبع: https://inquivixtech.com/lagging-edge-semiconductor/ https://inquivixtech.com/trailing-edge-semiconductor-manufacturing/
-
1 پسندیده شدهبسم ا... سال جهش تولید با مشارکت مردم عید امسال بهشت تو پُر از مهمان است یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال حلول سال نو و بهار پرطراوت که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت است را به تمامی کاربران انجمن میلیتاری تبریک و تهنیت عرض میکنم و سالی سرشار از برکت و معنویت را از درگاه خداوند متعال و سبحان برای همه عزیزان از خداوند بزرگ مسئلت دارم انشا.. درسایه قدرت الهی ، سال 1403 هجری شمسی پُر از موفقیت برای همه دوستان باشد انشاا..
-
-1 پسندیده شدهیکی از بزرگترینشانسهای جین اختلاف کره و ژاین هست وگرنه هنه همسایگان چین اگر روز متحد شوند و یک ناتو اطراف چین درست کنند هیچ شانسی این کشور نخواهد داشت