RezaKiani

Members
  • تعداد محتوا

    1,988
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    2

تمامی ارسال های RezaKiani

  1. نبرد آژنکورت در شمال فرانسه بین پادشاه انگلیس هنری پنجم و پادشاه فرانسه چارلزششم انجام شد و یکی از نبردهای جنگهای 100 ساله اروپای قرون وسطی می باشد. چارلز فرماندهی سپاهیانش را برعهده نگرفت و فرانسوی ها به رهبری چارلز دی آلبرت وارد نبرد شدند. انگلیسی ها بیشتر از کمانداران خود استفاده کردند. این نبرد به وسیله نمایشنامه هنری پنجم -اثر شکسپیر- در تاریخ جاودانه شده است. این نبرد آخرین پیروزی بزرگ کمانداران بر شوالیه های زره پوش بود. عصر باروت درحال آغاز شدن بود و ... تاریخ: 25اکتبر 1415 محل: آژینکورت فرانسه نتیجه:پیروزی قاطع انگلیس متخاصمین امپراطوری انگلیس در برابر امپراطوری فرانسه فرماندهان هنری پنجم در برابر چارلز دی آلبرت استعداد رزمی در حدود 6000نفر(5000نفر کماندار؛1000نفر پیاده نظام سنگین اسلحه) در برابر بین 20000تا 30000نفر(3/1 شوالیه سوار؛2/1 پیاده نظام سنگین اسلحه؛6/1 کماندار) تلفات 100-250نفر در برابر در حدود 6000نفر لشکرکشی: هنری پنجم به چند دلیل به فرانسه هجوم برد. او امیدوار بود که با به راه انداختن یک جنگ خارجی بتواند موقعیت خود را در خانه تحکیم کند. وی می خواست که با جمع آوری باج و خراج از زمینهای فتح شده، وضعیت مالی خود را بهبودبخشد. او همچنین می خواست که شوالیه های فرانسوی را اسیر کند تا بتواند برای آزادی آنها خونبها دریافت کند. مدارکی در دسترس است که نشان می دهد چند نفراز اربابان نرماندی به هنری قول دادند که پس از مرگشان سرزمینهایشان را به او تقدیم می کنند اما پادشاه فرانسه می خواست که زمینهای آنها راتوقیف کند. در 13 آگوست 1415 هنری و سربازانش در شمال فرانسه پیاده شدند و با ارتشی به استعداد 12000نفر به محاصره بندر هارلفیور پرداختند. محاصره بندر بیش از حد انتظار به طول انجامید. در روز 22 سپتامبر شهر تسلیم شد و ارتش انگلیس تا 8 اکتبر آنجا را ترک نکرد. فصل لشکرکشی به انتها رسیده بود و انگلیسی ها به علت بیماری، تعدادی از سربازانشان را از دست دادند. هنری تصمیم گرفت تا حدود 9000نفر از سربازانش را به بندرکالی ببرد. کالی تنها دژ انگلیس در شمال فرانسه بود و آنها می توانستند تمام زمستان را در آنجا سرکنند. در طی محاصره هارفلیور توسط انگلیسها، فرانسه توانست تعداد زیادی از نجیب زادگان فئودال را به همراه ارتشهایشان احضار کند که دی آلبرت با مهارت آنها را درفاصله هارفلور و کالی بکارگرفت. حرکات دی آلبرت مانورهای انگلیسیها در طول رود سوم را منعکس می کرد. درنهایت، دی آلبرت رسیدن به بندر کالی را بدون مواجه با یک زد و خورد بزرگ برای انگلیسی ها غیرممکن کرد. حرکات دی آلبرت هنری را مجبور کرد در نبردی واردشود که با -توجه به وضعیت ارتشش- ترجیح می داد از آن اجتناب کند. ارتش انگلیس ذخیره غذایی اندکی داشت و 450کیلومتر را در طی 4روز پیموده بود. آنها مریض شده بودند و حال روبروی ارتشی قرار می گرفتند که باتجربه بود و بهتر از آنها تجهیز شده بود. به هرحال، فرانسه نه به خاطر تعداد مطلق تلفاتش بلکه به دلیل تعداد شوالیه ها و نجیب زادگانی که از دست داد شکستی فاجعه بار را تحمل کرد. هنری قادر بود که به تمام اهدافش برسد. او به وسیله معاهده ترویس در سال 1420 به عنوان نایب السلطنه شناخته شد و وارث تاج و تخت فرانسه شد. این امر با ازدواج او با کاترین والیوس -دختر چارلز ششم- محکمتر شد. با وجود این، هنری آنقدر زنده نماند تا سلطنت فرانسه را به دست آورد. او در سال1422 درحالی که موقعیت خود را در برابر مخالفین فرانسوی اش تحکیم می کرد، در سن 34 سالگی در اثر اسهال خونی مرد. وقتی که چارلزششم مرد، دو ماه بعد چارلز هفتم بر تخت نشست. هنری ششم -پسر هنری- نیز جانشین او شد و به جز کالی، توسط ارتش فرانسه از تمام متصرفاتش بیرون انداخته شد. مواضع: هنری و ارتش انگلیس در حال رفتن به کالی بودند که توسط ارتش فرانسه راهشان بسته شد. ارتش فرانسه بر آنها برتری کامل عددی داشتند. برآورد دقیقی از تعداد نفرات طرفین دردست نیست. منابع مختلف، تعداد فرانسوی ها را بین 15000 تا 36000 و نفرات انگلیس را بین 6000 تا 9000 نفر برآورد کرده اند. نبرد در گذرگاهی که از جنگل آژینکورت عبورمی کرد انجام شد. ارتش فرانسه توسط دی آلبرت در خروجی شمالی گذرگاه موضع گرفت تا راه کالی را مسدود کند. هر دو ارتش، شب 24اکتبر را در زمینهای باز گذراندند. هنری در روز 25 اکتبر ارتش خود را آرایش داد. در حدود 900 نفر از پیاده نظام و 5000کماندار را در صفی به طول 700متر در امتداد دو طرف گذرگاه قرارداد. این آرایش شبیه آرایش معمول انگلیسی ها بود که همیشه کمانداران خود را در جناحین سپاه خود قرار می دادند و شوالیه ها و پیاده نظامشان را در مرکز سپاه. در حدود 200کماندار نیز در مرکز قرارگرفتند. پیاده نظام سنگین اسلحه انگلیس غرق در آهن و فولاد شانه به شانه هم ایستادند و 4 ردیف را تشکیل دادند. کمانداران انگلیسی در جلوی آرایش خود تیرهای چوبی را به صورت زاویه دار در زمین فروکردند تا مانع حمله سواره نظام فرانسه بشوند. این کمانداران از کمانهای بلندی استفاده می کردند که در تاریخ معروف هستند. این کمانها برد و قدرت زیادی داشتند و می توانستند تا پیکانها را به مسافتی در حدود 300مترپرتاب کنند. از نظر ساختاری این کمانها شباهت زیاد با کمانهای مغولی و ژاپنی داشتند که در همان دوران در شرق آسیا رواج داشتند. قبل از نبرد هنری سخنرانی کرد و به شوالیه هایش اطمینان داد اگر فرانسه نبرد را ببرد آنها را نگه می دارند تا از خانواده هایشان خونبها بگیرند. به هرحال، بیشتر آنها چنین شانسی را نداشتند و بهتر بود که برای نجات جانشان بجنگند. برخلاف باور عمومی، سربازان فرانسوی حرفه ای بودند و توسط فرماندهانی با تجربه هدایت می شدند. فرانسوی ها در سه ردیف قرارگرفتند که هر کدام 6000نفر را دربرداشت اما تصور می شود که ردیف اول شامل 9000نفر بوده است. در حدود 1200 نفر از پیاده نظام و شوالیه ها نیز در هر جناح قرارداشتند در حالیکه مرکز سپاه فرانسه توسط پیاده نظام پرشده بود. 12 نفر از شاهزاده های خاندان سلطنتی نیز درمیان آنها قرارداشتند. عقبه فرانسه نیز از 6000 تا 9000نفر پیاده نظام تشکیل شده بود. 4000 تا 6000 نفر از کماندارن نیز در جلوی پیاده نظام در مزکز قرارداشتند. عوارض زمینی عامل اصلی تصمیم گیری برای نبرد عوارض زمین بوده است. باریکی گذرگاه برای انگلیسی ها مناسب بود. موج اول حمله فرانسوی ها برتری عددی 6 به 1 به نیروهای مرکز سپاه انگلیس داشتند اما امکانی نبود که بتوانند با مانورهای احاطه ای انگلیسی ها را دور بزنند. باریکی گذرگاه باعث می شد که مهاجمان فرانسوی به هم فشرده شوند و سرعت آنها کاهش یابد. تلفاتی که به ردیفهای اول مهاجمین توسط تیراندازی کمانداران وارد می شد تراکم مهاجمان را افزایش می داد و ردیفهای پشت سر مجبور می شدند که از روی پیکر آنها عبورکنند. مهاجمان باید عمقی در حدود 25 ردیف می داشتند و ردیفهای عقبی به جلو فشارمی آورده اند تا وارد کارزار شوند. اگرچه فرانسوی ها در ابتدا انگلیسی ها را عقب راندند اما به خاطر تنگی جا در بکاربردن سلاح هایشان دچار مشکل بوده اند. هنگامی که تیرباران کمانداران انگلیسی شروع شد، فرانسویها فضای کافی برای واکنش نشان دادن نداشته اند. در این زمان موج دوم فرانسوی ها -که در حدود 12000 نفر بوده اند- سررسید و وضع را آشفته تر کرد. فشاری که آنها از عقب وارد کرده اند جنگ در جلو را بیشتر به تاخیر انداخته است. نبرد به میدان جدیدی وارد شد که تازه باران دیده بود و گل و لای مانع حرکت پیاده نظام سنگین زره می شد. سرعت کم در گل عمیق شهسواران فرانسوی را به هدفی مناسب برای کمانداران انگلیسی مبدل کرد. کمانداران انگلیسی به دلیل زره سبکتری که داشتند با سرعت بیشتری نسبت به پیاده نظام فرانسه وارد معرکه شدند. نبرد: در صبح 25 اکتبر فرانسوی ها هنوز منتظر رسیدن نیروهای کمکی بودند که درحال رسیدن به جبهه نبرد بودند. دوک بارانت، دوک آنژو و دوک بریتانی که هرکدام 1000 تا 2000 سرباز داشتند درحال حرکت به سمت میدان نبرد بودند. این امر فرانسوی ها را در شک گذاشت که پیشروی خود را به سمت انگلیسی ها آغازکنند یا نه. در 3ساعت پس از طلوع آفتاب زد و خوردی اتفاق نیافتاد تا اینکه هنری فهمید که فرانسوی ها قصد حرکت ندارند و سپاهیانش را در گذرهگاه گسترش داد. کمانداران تیرهای چوبی را در خاک قرص کردند و درگیری را با تیرباران فرانسوی ها شروع کردند. استفاده از تیرهای چوبی یک نوآوری بود. در 2 درگیری کوچکی که قبل از آن بین فرانسوی ها و انگلیسیها انجام شد از این تیرها استفاده نشده بود. در این هنگام فرانسوی ها مقداری از نظم خود را از دست دادند و سواره نظام مستقر در جناحین سپاه فرانسه به کمانداران انگلیسی حمله کردند. چون شوالیه ها نتوانستند کمانداران را دور بزنند و یا از میان تیرهای چوبی عبور کنند حمله آنها به مصیبت انجامید. تنها اثر این حمله و عقب نشینی بیشترشدن گل و لای مسیر عبور فرانسوی ها به سمت انگلیسیها بود. پس از آن، فرمانده ردیف اول فرانسوی ها خود حمله به انگلیسی هارا توسط پیاده نظام سنگین اسلحه رهبری کرد. گل و لای تا زانوی آنها می رسید و باعث شد هنگامی با پیاده نظام انگلیس روبرو شوند که در اثر این پیاده روی در گل بسیار خسته شده بودند. آنها سرعت کمی داشتند که باعث شده بود هدف خوبی برای کمانداران انگلیسی شوند اما زره هایی که در آن زمان ساخته می شدند به قدری مقاومت داشتند که بتوانند آنها را سالم به طرف دیگر گذرگاه برسانند. بدین سان خطوط کم پشت انگلیسی ها به عقب رانده شد و هنری تقریبا بر زمین افتاد. عرض کم گذرگاه و تراکم نفرات به فرانسوی ها اجازه نمی داد تا از سلاح هایشان به خوبی استفاده کنند. در این زمان کمانداران با استفاده از تبر و تیشه و شمشیر حمله کردند و فرانسوی ها را خسته و بی نظم کردند. آنها توان عقب نشینی نداشتند و کشته یا اسیر شدند. در این هنگام دومین موج حمله فرانسوی ها فرارسید و در ستیزه غرق شد. فرماندهان آنها نیز مانند گروه اول کشته یا اسیر شدند و فرماندهان گروه سوم مرگ خود را در صحنه نبرد در حالی دیدند که افرادشان در حال فرار به مکانی امن بودند. درحین زد و خورد برادر کوچکتر هنری -هامفری، دوک گلاستر- مجروح شد. هنری با شنیدن صدای برادر، محافظانش را برداشت و از میان فرانسویان دالانی بازکرد تا به برادرش رسید و تا زمانی که هامفری را به مکانی امن رساندند در برابر امواج هجوم دشمن مقاومت کرد. تنها موفقیت فرانسوی ها در اثرحمله از دژ آژینکورت به پشت خطوط انگلیسی ها حاصل شد. سامبات دی آژینکورت به همراه 1000نفر از روستاییانش توانست به تدارکات هنری دست پیداکند. هنری فکر کرد که از پشت سر مورد حمله واقع شده و ترسید که اسرای فرانسوی دوباره مسلح شوند و نتیجه جنگ را عوض کنند. بنابراین دستور داد تا تمام نجیب زادگان فرانسوی را قتل عام کنند. درخواست فرماندهان و افسران ارشد برای اینکه خونبهای اسرا را برگردن گیرند از طرف هنری رد شد. دستور اجرا شد و حدس زده می شود که شوالیه های فرانسوی در اثر این کشتار بیشتر تلفات دادند تا در میدان نبرد. سرانجام: صبح روز بعد، هنری به میدان نبرد بازگشت و دستور داد تا تمام زخمی های برجای مانده فرانسوی از دم تیغ گذرانده شوند. فرانسوی ها تمام شوالیه ها را به عقب برده بودند ولی سربازان عادی بدون هیچ گونه مراقبت پزشکی در میدان رهاشده بودند. در مورد تلفات طرفین آمار دقیقی وجودندارد اما تلفات انگلیسیها سبکتر و در حدود 450 نفر برآوردمی شود. تلفات فرانسوی ها سنگین بوده است. درمیان کشته های فرانسوی 3 دوک، 5 کنت و 90 بارون وجود داشته اند. هنری نتوانست در اثر پیروزی در این نبرد فرانسه را فتح کند اما توانست فرارکند و با تجدید قوا، 2 سال بعد بازگشت و جنگ جدیدی را آغاز کرد. "ما اندک هستیم. ما اندک ولی خوشحال هستیم. ما برادرانی متحدهستیم." هنری پنجم اثر ویلیام شکسپیر مسیر هنری و سپاهیانش از انگلیس تا محل نبرد آژینکورت به همراه تاریخ رویدادها وضعیت سپاه انگلیس و فرانسه قبل از نبرد. مثلثهای قرمز رنگ کمانداران انگلیسی هستند که در دو طرف گذرگاه موضع گرفته اند. هنری و کماندرانش نویسنده رضاکیانی موحد منبع مجله جنگ افزار
  2. من یه چند تا عکس از داخل تانک فرانسوی سنت چاموند دارم این تانک تانک سنگین فرانسوی ها بوده و واقعا یه لگن درست و حسابی بوده:
  3. RezaKiani

    هاور کرافت یونس 22

    من از محیط زیست خلیج فارس دفاع نمی کنم. اصولا عرضه دفاع کردن ندارم عزیز! خوش به حال شما که دست کم از اسمش دفاع می کنید. بالاخره این هم خودش یه کاریه. آلوده کردن محیط زیست (دریایی یا غیردریایی) ربطی به ماهواره دیدن نداره. یه روزی متوجه می شید که حفظ محیط زیست خیلی مهمتر از حفظ اسم فلان شهر یا روستا یا عارضه جغرافیایی هستش. امیدوارم که اون زمان خیلی برای درست کردن بعضی از چیزها دیرنشده باشه. در ضمن چون این حقیر توی همین چاله آبی که شما از اسمش دفاع میکنید کار میکنم احتیاج به آمار ندارم. دارم با چشمای خودم می بینم که شرکتهای ایرانی (مخصوصا شرکتهای نفتی) هر روز چه حالی به این آبهای زلال می دهند. حالا شما دوست نداری باور کنی خوب باور نکن. در ضمن من سر مسئله استفاده از کلمه اشغال تا حالا 2 بار معذرت خواهی کردم. این هم بار سوم. مردم معذرت می خوام. نصف شب بود کلمه بازپس گیری رو هرچی فکر کردم یادم نیومد جاش گذاشتم اشغال. بعدش هم یه بنده خدایی درباره هاورکرافت سوال کرده بود واینکه به چه دردی می خوره. من هم جوابش رو دادم . حالا به نظر شما جوابم از نظر تاریخی و نظامی اشتباه بوده یا گیر شما فقط به همون کلمه اشغال هست؟
  4. RezaKiani

    هاور کرافت یونس 22

    عزیز جان! من یه بار عذرخواهی کردم حالا شما می خواهیداسم عذرخواهی کردن رو پیچوندن بذار یا چیز دیگه. اینش دیگه به خودتون مربوطه. خمیس هم ربطش به پنجشنبه اینه که ترجمه شده هم هستند. روزهای دیگر هم به همین ترتیب. مخصوصا "جمعه" که فارسی اش می شه "آدینه" ولی ما توی تمام تقویم هایی که چاپ می شه و در صداو سیما از کلمه عربی "جمعه" استفاده می کنیم. تازه این که چیزی نیست!! اصل تقویم ما و مبدا اون هم عربی هستش. البته چون این حقیر مثه جناب عالی ایرانی و ایرانی پرست نیستم برام هیچ فرقی نمی کنه که تقویم ایرانی باشه یا عربی ولی راستش رو بخواهید تقویم لاتین رو ترجیح می دم. اون خطی هم که فرمودید می تونید توی هر دایره المعارفی که دوست داشتید نگاه کنید. این خطی که الان من دارم ازش استفاده میکنم اسمش خط عربی هستش هیچ ربطی هم به ایران و ایرانی و قوم آریا ونژاد آریا نداره. اینکه از کجا اومده داخل مملکت ما هم کاملا معلوم هستش و اگر کسی یه جو سوات داشته باشه خودش میتونه این تاریخچه رو از توی کتابهای تاریخ دربیاره. این حقیر هم کارشناس فارسی نیستم. کارشناس ادبیات هم نیستم. یه مطلب تاریخی عرض کردم خدمت شما دوست عزیز. خواستی قبول کن نخواستی هم نکن! اما دوستان عرب! البته من نه تنها دوست اعراب هستم بلکه دوست بقیه مردم دنیا هم هستم. تا کسی شخصا با من و خانواده ام دشمنی شخصی نکرده باشه از نظر من دوست به حساب می یاد.حالا شما دوست دارید همه مردم دنیا رو دشمن خودتون بدونید؛ خوب این هم حق شما است. ولی امیدوارم انقدر جربزه اش رو داشته باشی که همین الان پاشی بری واسشون قمه بکشی. اون خلیجی هم که ظاهرا برای شما خیلی عزیزه واسه من یه چاله بزرگ آبه که تنها ارزشی که داره اینه که داره نون من و خانواده ام رو میده . حالا شما خیلی دوسش دارید واسش بجنگ. تاحالا به فکرت رسیده که همین هم وطنهای آریایی عزیز شما در طول سال چقدر آشغال و کثافت و زباله و مواد نفتی وارد همین خلیج می کنند؟ تا حالا شده پاشی بری دور تادور اون بگردی و به شرکتهای نفتی که مواد نفتی شون رو وارد این خلیج می کنند یه اعتراض کنی؟ تا حالا رفتی توی اینترنت به این جنایتی که در حق بشریت و بچه های من و شما میشه یه اعتراض بکنی؟ تا حالا رفتی به شرکتها و شهرداری هایی که فاضلابهایشون رو سرازیر می کنند به این خلیج اعتراض کنی؟ نه خدا وکیلی کردی این کارهارو؟ می دونی این خلیج به اصطلاح فارس شما رو که دارید واسش توی اینترنت خودکشی می کنید همین شرکتهای ایرانی به چه حالی درآوردن؟ دوست باهوش من تا حالا چیکار کردی واسه این خلیج که از من و امثال من طلبکاری؟ شما واسه این خلیج چه کردی که من نکردم؟ خیلی دلت واسش می سوزه؟ حاضری 1 ماه، فقط 1 ماه از کار و زندگی ات بزنی و یه ماه مرخصی بدون حقوق بگیری تا از حیوانات دریایی و محیط زیست خلیج فارس دفاع کنی؟ توی کدوم مجله مقاله نوشتی؟ توی کدوم سایت اعتراض کردی؟ فکر کردی با خلیج خلیج کردن و هارت و پورت کردن خیلی وطن پرستی؟ من نه خلیج ، خلیج می کنم نه واسش می جنگم ولی دوست دارم جنگیدن اونهایی که از صبح تا شام به فکر خلیج فارس و فارسی کردن تمام خاورمیانه زندگی می کنند رو ببینم. آدمهایی مثه شما منو یاد ویت کونگهای کافه نشین می ندازند. اخه می دونی عزیز دو جور ویت کونگ داشتیم . یه جورشون توی ویتنام با آمریکایی ها میجنگیندند . یه جورشون هم توی کافه های پاریس درباره جنگ با آمریکایی ها سخنرانی می کردند وشعر می سرودند. خوب عزیز جواب سوال های بالا رو به من نده. یه آینه بذار رو بروت و خودت از خودت بپرس و خودت به خودت جواب بده. اگه تا 1 ماه دیگه توی روزنامه های خوندم که یه جوون ایرانی تمام کارو زندگی اش رو ول کرده و راه افتاده رفته خلیج فارس و به تمام شرکتهایی که اون رو آلوده می کنند اعتراض می کنه اونوقت من یکی بیگانه پرست عوضی بی غیرت حاضرم دربست نوکر اون جوان بشم. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد مخلص شما رضاکیانی موحد
  5. توی همین سایت در انجمن موشکهای زمین به زمین اگر بگردی 10 تا مطلب درباره موشکهای بالستیک ساخت ایران پیدامی کنی.
  6. شوروی سابق در سال 1983 در پاسخ به جنگ ستارگان ریگان یه ناوجنگی فضایی ساخت به نام پولوس که قرار بود مسلح باشه و در مدار بگرده تا بر علیه موشکهای ضدموشک و جنگ افزارهای لیزری بکاربرده بشه. این ناوجنگی در اولین پرتابش در سال 1986 سقوط میکنه. اطلاعات زیادی ازش در دست نیست. فقط میدونم یه توپ بدون عقب نشینی برای مقابله با موشکهای ضدموشک داشته.این سفینه قرار بود با اولین پرتاب موشک انرژیا به مدار بره که به اقیانوس سرنگون شد. این هم عکسش به هنگام پرتاب: http://gallery.military.ir/albums/userpics/Grand_Mosque_Seizure10.jpg http://gallery.military.ir/albums/userpics/Polyus_Cutaway_01.jpg http://gallery.military.ir/albums/userpics/laser_space_battle_station_Skif_6.jpg بعدها که شوروی از هم گسست به دلایل مالی دیگه این پروژه رها شد.
  7. اقا جان چی چی رو دمت گرم و خسته نباشید؟!!! این مطلب که تمامش کپی پیست هستش.........
  8. بحث شما دوقسمته. یکی این که کدومشون از اون یکی بهتره. من متخصص موشک نیستم ولی با توجه به اطلاعاتی که خودتون دادید تقریبا در یک حد و اندازه هستند. دوم اینکه کدومشون می تونه از فالانکس رد بشه.اینو دیگه باید ببینیم کدوم کشوری انجام داده. یعنی آیا تا به حال توی دنیا ازاین موشکها در مانورها و آزمایشهای نظامی برعلیه پدافندهای فالانکس یا شبیه اون بکارگرفته شده یا نه؟ ولی سوال اصلی به نظر من اینه که شفق عزیز اصلا چرا این سوالها به ذهن شما رسید؟ منظورم اینه که چرا مثلا هارپون یا یه موشک دیگرو مقایسه نکردی و گیر دادی به همین دوتا؟ این سوال از سوالهای دیگر مهمتر هستند. موفق باشی رضا
  9. هجب! عینی اسرائیلیها هم از این کارها بلتن؟
  10. RezaKiani

    تصاوير خط مقدم مزدوران بعثي عراق

    به نظر من که اصلا عکسهای جالبی نبودند.
  11. وره ما در این هنگام شامل ساعات طولانی تری از درس نظری بود که توسط تمرینهای عملی در تل آویو دنبال می شد تا توانایی ما را برای تعقیب و مراقبت افزایش دهد. یکی از این درسهای به ویژه مزاحم در این دوره توسط کسی تدریس می شد که در آن زمان پیرترین سرگرد ارتش اسرائیل بود. او با صدایی ضعیف بیش از 6 ساعت درباره استتار واکتشاف و تشخیص سلاح ها و تدارکات جنگی استتار شده سخن گفت و صدها اسلاید از ابزار استتار شده نشان داد. تنها حرکتی که می کرد عوض کردن اسلاید بود. می گفت:" این یک تانک مصری است." و سپس " این عکس هوایی 4 تانک مصری استتارشده رانشان می دهد." تشخیص تانکهای به خوبی استتار شده در یک بیابان از روی یک عکس هوایی ارزشمند است زیرا هیچ تفاوتی با بیابانی که تانکی در آن موجودنباشد ندارد. همچنین عکس جیپهای سوریه ای، آمریکایی و مصری به صورت استتار شده و غیراستتارشده به ما نشان داده شد. این کلاس کسل کنند ترین کلاسی بود که من در تمام عمرم در آن حضور یافتم. بعدا دریافتم که احساس همه همین بوده است.
  12. RezaKiani

    اخبار برتر نظامی

    به گفته سایت DID انگلیس تصمیم گرفته 10 فروند ربات پرنده رپتور بخره به قیمت 1میلیارد دلار.
  13. RezaKiani

    هاور کرافت یونس 22

    گریپن عزیز اتفاقا خیلی هم آی کیوی کمی بکار رفته چون اگر با دقت نگاه کنی یه پست دیگر هم هستش که توضیح دادم این کلمه "اشغال" رو از اون رو بکاربردم که کلمه "بازپس گیری" رویادم نیومد. بعدش هم معذرت خواهی کردم. پس من برات دوبرابر متاسفم که چشم داری ولی کوری و نمی بینی. خداوند انشالله شفای عاجل عنایت کنه. اما لیدرخان قضیه اون جزیره به صورت خلاصه اینه که ایران تا زمان پس از جنگ جهانی دوم نیروی دریایی درست وحسابی نداشت واز قرن 15 به بعد کنترل خلیج فارس و دریای عمان همواره در دست دزدان دریایی عرب بوده یا در دست پرتغال و بعدش هم انگلیس. پس از قدرتگیری نیروی دریایی ایران در دهه 40 و 50 انگلیس تصمیم می گیره که به دلایل مالی و ریالی پایگاه های خودش رو در خلیج فارس خالی بکنه و اونها رو به ایران که قرار بود ژاندارم خلیج فارس بشه واگذار کنه. این گونه بود که در ابتدای دهه 50 ایران 3 جزیره ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک را تخلیه کرد . محمدرضا شاه پهلوی هم با همین هاورکرافتها سرباز فرستاد و اونها رو دوباره گرفت. حالا چه کلمه ای رو می خواهید بکارببرید خودتون می دونید. بازپس گیری (همون جور که آقا سعید گفت) کلمه خیلی خوبی ولی دوستان عربمون در اون ور خلیج این اقدام ایران رو اشغال نظامی می دوننند. آقای زد عزیزمتاسفانه نفس شما هم از جاهای خوبی بلند می شه. برادرمن این خط والفبایی که ما بکارمی بریم کاملا عربی هست. تاریخچه اون هم کاملا معلوم هست اگر دوست داری برایش یه تاپیک بذارم. کدوم خط فارسی برادرمن؟ تازه اینا که دوستان گفتند که چیزی نیست ما اسم روزهای هفته مون هم عربیه!!!!!!!!!! با اجازه دوستان.
  14. RezaKiani

    اف 14 در برابر فیتر

    مرسی ! خیلی عالی بود! و خسته نباشی فکر کنم در نهایت هر دوتاشون فیتر بودن چون بعدش خلبانهای اومد روی زمین و به شرح ما وقع پرداختند. من توی مجله ماشینهای قدیمی ام مصاحبه وینگ من رو دارم اگر پیداش کردم اسکن می کنم و همین جا قرارمی دهم. باز هم تشکر
  15. اصولا سنگ بزرگ نشانه ای است از نزدن. تهران تا به حال چندین بار تهدید به بستن تنگه هرمز کرده است ولی آیا کسی پرسیده است ازخودش که در این صورت صادرات نفت ایرن یعنی تنها مایع حیات این مرز و بوم از کدامین طریق صورت خواهد گرفت. دلایل تاریخی زیادی وجود دارد که ایران هیچگاه دست به چنین اقدامی نخواهدزد.
  16. ترکیه زمان جنگ جهانی اول هواپیما می ساخته. البته ایران هم قبل از جنگ جهانی دوم یه کارخونه هواپیماسازی به نام شهباز داشته که 7-8 تای هم هواپیما ساخت و بعد....
  17. RezaKiani

    نبرد پرتوها

    در زمان جنگ اول جهانی امکان نداشت که یک بمب افکن برای بمباران شبانه اعزام شود و بتواند در تاریکی شب هدف خود را یافته و به دقت بمباران کند. اما در فاصله بین دو جنگ، تکنولوژی الکترونیک پیشرفت زیادی کرده بوذ. در ابتدای جنگ دوم جهانی، لوفت وافه -با بهره گیری از تکنولوژی الکترونیک-می توانست شبها به اهداف خود در بریتانیا حمله کند. هر دو طرف دانشمندان خود را بکارگرفتند تا بتوانند تلفات بیشتری به طرف دیگر واردکنند یا از واردشدن تلفات به نیروها و ذخایر خود جلوگیری کنند. در این جنگ، تکنولوژی در برابر تکنولوژی و علم در برابر علم قرارگرفت و این نبرد اندیشه ها، نبرد پرتوها نام گرفت. سربازان این نبرد نه لباس خاکی بلکه لباس آزمایشگاه پوشیده بودند و به جای تفنگ و نارنجک در دستانشان اسیلوسکوپ و لامپ خلا داشتند. در انتها، دانشمندان بریتانیایی -در وزارت هوانوردی- با دانشمندان آلمانی وارد نبرد شدند و آنها را از میدان به درکردند. پس زمینه به دلیل تهدید رهگیرها و افزایش قدرت سیستمهای ضدهوایی، آلمان و بریتانیا قبل از آغاز جنگ جهانی دوم استراتژی خود را برپایه بمبارانهای شبانه بناکردند. به هرحال، مشکل اصلی این استراتژی پیداکردن اهداف در شبها توسط خدمه بمب افکن بود مخصوصا زمانی که خاموشی های زمان جنگ دیدن هدف را غیرممکن می کردند. نیروی هوایی سلطنتی سرمایه گذاری سنگینی برای آموزش ناوبران خود انجام داد و هواپیماهای خود را به ابزارهای گوناگون ناوبری مجهز کرد. در بمب افکنها اتاق مخصوصی به ناوبر اختصاص داده شد تا بتواند محاسبات خود را انجام دهد. آنها با شروع جنگ استفاده از سیستم خود را آغاز کردند و درابتدا از موفق بودن آن خوشحال بودند. درحقیقت، این بمباران ها کاملا بی اثر بودند. تعداد زیادی از بمبها کیلومترها دورتر از اهدافشان رها شدند. درعوض، لوفت وافه سرمایه گذاری سنگینی بر روی ناوبری رادیویی انجام داد تا بتواند همان مشکل را حل کند. آنها قبلا در هنگام توسعه سیستم فرود بدون دید در فرودگاه هایشان -در میانه دهه 30- با چنین مسائلی دست و پنجه نرم کرده بودند. این سیستم فرود کور، لورنز نام داشت. آنها تعداد زیادی از بمب افکنها و فرودگاه هایشان رابه این سیستم مجهز کردند تا بمب افکنها بتوانند در شب یا هوای بد به راحتی فرود بیایند. این سیستم اساسا از دو پرتو رادیویی استفاده می کرد. این پرتوها به گونه ای تنظیم شده بودند که پهن باشند و در قسمتی با هم همپوشانی داشته باشند. این قسمت همپوشانی شده دقیقا در مرکز باند فرود قرار می گرفت. آنتها به صورت متناوب تغذیه می شدند به گونه ای که یک پرتو فقط از صدای "نقطه" و دیگری فقط از صدای "خط" تشکیل می شدند. فضایی که هم نقطه ها و هم خطها به گوش می رسیدند، همان فضای همپوشانی شده توسط دو آنتن بود. این فضا به اندازه کافی پهنا داشت تا خلبان آن را بیابد و به وسیله آن به ابتدای باند هدایت شود. آلمانها از فرکانس بین 28 و 35 کیلو هرتز برای لورنز استفاده می کردند. با اینکه این سیستم ساده بود ولی احتیاج به خلبانهایی با مهارت داشت که با مشکلات ابزارهای دقیق پرواز آشنا باشند و بتواند بدون داشتن افق مرئی پرواز کند. در حدود 15 تا 20 مایل قبل از فرودگاه، فرکانس گیرنده لورنز نصب شده در هواپیما باید با فرکانس فرستنده های فرودگاه تطبیق داده می شد. آنگاه اگر خلبان در سمت چپ فرودگاه قرارداشت نقطه های مورس به گوش او می رسید و او باید آنقدر هواپیمایش را به سمت راست می برد تا به صدای خط برسد. در این زمان او به مرز فضای مجاز رسیده بود و باید دوباره کمی به سمت چپ برمی گشت. بدین سان با چپ و راست رفتن تدریجی خلبان می توانست در موقعیت صحیح قرارگیرد و خود را در مسیر باند قراردهد. با نزدیک شدن به باند، پهنای فضای نقطه-خط کمتر می شد و دقت بیشتری لازم بود. بعدها برای ساده تر کردن کار خلبان یک نشاندهنده در کابین نصب کردند که به صورت خودکار علائم رادیویی را می گرفت و با استفاده از یک پیکان جهت باند را به خلبان نشان می داد. تصویر1: فضای پرشده از نقطه ها و خطها و فضای همپوشانی شده در وسط آنها. به مسیر خلبان دقت کنید. آلمانها تصمیم گرفتند تا برای ساخت یک سیستم هدایت بمب افکن، برد این سیستم را افزایش دهند. آنگاه خلبانها می توانستند به راحتی هواپیما را تنها با گوش دادن به علائم رادیویی هدایت کنند. مزیت این روش این بود که تجهیزات لازم قبلا بر روی بمب افکنها نصب شده بود و احتیاج به هزینه خیلی زیادی نبود. یک سیستم لورنز میتوانست هواپیما را در یک خط هدایت کند اما دو پرتو متقاطع می توانستند یک نقطه را معین کنند. تنها چیزی که نیاز بود نصب یک گیرنده دیگر بر روی هواپیماها بود. برد این سیستم تنها 30 مایل بود که برای فرودکور هواپیماها کفایت می کرد اما برای حمله به بریتانیا کافی نبود. مشکل را می توانستند با استفاده از فرستنده های قوی تر حل کنند. به علاوه پرتوهای لورنز تعمدا آنقدر پهنا داشتند تا بتوانند هواپیماها را از هر جهتی به سمت باند هدایت کنند و این بدین معنی بود که در فواصل دوردقت این سیستم نسبتا محدود است. پرتوهایی که برای بمباران مناسب بودند باید شکلی برعکس پرتوهای سیستم لورنز داشته باشند تا سیستم بتواند در بالای هدف بیشترین دقت را به دست بدهد. تنها چیزی که مورد نیاز بود ساختن آنتهایی بزرگتربود. اینگونه بود که سیستم ناوبری شبانه نیکبین ساخته شد. بدبینانه ترین برآوردها از این سیستم هنوز آنقدر دقت داشت که بتوان با آن مجتمع های بزرگ صنعتی را به صورتی موثر بمباران کرد. سیستم نیکبین یا پای کج شده برای استفاده از لورنز در بمباران، به حداقل اصلاحات در سیستم نیاز بود. آنتهایی بزرگتر با پرتوهایی که پهنای کمتری داشتند نصب شدند و قدرت خروجی فرستنده ها به مقدار قابل ملاحظه ای افزایش یافت. دو آنتن اول سیستم جدید یکی در نزدیکی مرز شمالی آلمان و دانمارک -اشتالبرگ - نصب شد و دیگری در کلو تقریبا در غربی ترین نقطه آلمان. هر دو آنتن می توانستند بچرخند تا پرتوها همدیگر را در بالای هدف قطع کنند. بمب افکنها باید مسیر یکی از پرتوها را دنبال می کردند و هنگامی که توسط گیرنده دوم صدای پرتوی دیگر را شنیدند، بمباران را آغاز می کردند. اسم رمز سیستم را از روی شکل ظاهری جهت آنتها انتخاب کردند. برخلاف پرتوهای پهن لورنز، نیکبین احتیاج به دقت بالاتری داشت. این دقت به وسیله آنتهایی که عناصر بسیارزیادی داشتند به دست آمد اما خط و نقطه ها هنوز حذف نشده بودند. تصویر2: دو پرتو متقاطع برای مشخص کردن محل رهاکردن بمب یا سیستم نیکبین. گیرنده های سیستم جدید لباس گیرنده های قدیمی لورنز را پوشیدند و با ئی بی ال1 و ئی بی ال2 های لورنز شباهت داشتند. حساسیت گیرنده ها را نسبت به گیرنده های استاندارد به مقدار زیادی افزایش داده بودند و آرزو داشتند تا بریتانیایی ها به علت آن پی نبرند. اطلاعاتی که از خدمه پرواز اسیر شده به دست آمد نشان می داد که آنها باوردارند که بریتانیایی ها هرگز نمی توانند علت این حساسیت را بیابند. اما به صورتی تصادفی تشکیلات نیروی هوایی در فارنبرو فهمید که این گیرنده ها بسیار حساس تر از آن هستند که در پرواز کور به کاربیایند. از طرف بریتانیاییها نام رمز "دردسر" برای نیکبین انتخاب شد. تصویر4: یک آنتن کوچک در شمال فرانسه. عکس توسط سرویس اطلاعاتی بریتانیا گرفته شده است. تصویر5: یک گیرنده ئی بی ال2. 5 عدد لامپ خلاء پرقدرت حساسیتی غیر معمول به سیستم داده بودند که دانشمندان بریتانیایی را مشکوک کرد که شاید کاسه ای زیر نیم کاسه است. تصویر6: تجیهزات نصب شده بر روی یونکرس 88. تصویر8: یک آرایش معمول از تجهیزات رادیویی بمب افکن یونکرس 88. نیکبین در مراحل آغازین حملات شبانه آلمان به بریتانیا استفاده شد و اثبات کرد که تقریبا موثر است. به هرحال، تاکتیکهای استفاده از این سیستم برای بمباران گسترده هنوز توسعه نیافته بودند و بمبارانهای شبانه اولیه آلمانها محدود بود. در بریتانیا، تلاش برای ازکارانداختن سیستم آغازشد. واحد اطلاعات وزارت هوانوردی توسط دانشمندی به نام آر وی جونز هدایت می شد. آنها فهمیدند که تجهیزات به دست آمده از بمب افکن آلمانی بیش از حد حساس هستند. اسناد سری -که از بعضی خلبانهای اسیر شده آلمانی به دست آمدند- نشان می دادند که این گیرنده ها ممکن است برای بمباران بکاربروند. چرچیل نیز از برنامه کشف رمز آلمان -اولترا - اطلاعاتی درباره پرتوهای بمب افکن به دست آورده بود. هنگامی که جونز احتمال استفاده از پرتو برای بمباران را به چرچیل یادآوری کرد، چرچیل دستور داد تا تحقیقات بیشتری انجام شود. به هرحال، بسیاری در وزارت هوانوردی باورنداشتند که پرتوهای رادیویی به کار بمباران بیایند. سرپرست مشاوران علمی کابینه فردریک لیندمان ادعا می کرد که چنین سیستمی نمی تواند مشکل انحنای سطح زمین را حل کند، اگرچه اکرسلی از شرکت مارکونی ادعا داشت که می تواند. هنگامی که چرچیل دستور داد تا یک پرواز آزمایشی برای جستجوی پرتوها انجام شود، ادعای لیندمان غلط از آب درآمد. یک هواپیما را به یک رادیوی آماتوری آمریکایی اس27 -که از مغازه ای در لندن خریده بودند- مجهز کردند. این رادیو تنها رادیویی بود که می توانست امواج با فرکانس 40 مگاهرتز را دریافت کند. برق هواپیما برای تغذیه رادیو کافی نبود و با پس گرفتن ادعای اکرسلی چیزی نمانده بود که پرواز لغو شود. تنها جونز بود که پرواز را -با اشاره به این نکته که دستور پرواز توسط شخص چرچیل صادر شده و چرچیل بعدها کسی که آن را لغو کرده پیدا می کند- نجات داد. قرارشد که در هواپیما یک ژنراتور برق نصب شود. به خدمه هواپیما چیزی درباره آنچه به جستجوی آن بودند گفته نشد. فقط گفته شده بود که به دنبال پرتوهایی با فرکانس 40 مگاهرتز و مشخصات پرتوهای لورنز بگردند و اگر آن را یافتند سعی کنند مسیر آن را مشخص کنند. هواپیما پرواز کرد و نهایتا پرتویی که از آنتن کلو فرستاده شده بود را پیداکرد. متعاقبا، پرتو متقاطع -که از آنتن اشتالبرگ فرستاده شده بود- نیز پیداشد. بیسیمچی و ناوبر توانستند مسیر پرتوها را مشخص کنند و کشف شد که پرتو ها در بالای کارخانه موتورسازی رولزرویس در شهر دربی همدیگر را قطع می کنند. این کارخانه در آن زمان تنها کارخانه ای بود که موتورهای هواپیماهای اسپیت فایر و هاریکن را تولید می کرد. با توجه به مهارت خلبانهای آلمانی -که شاید آنقدر خوب بودند که می توانستند بدون سیستم ناوبری، بمبارنشان را انجام دهند- شک و تردید شروع شد. لیندمان کسی بود که ثابت کرد این تردیدها بی مورد است. سیستم فتوفلاشی که او بر روی بمب افکنها نصب کرده بود عکسهایی را از حملات بمب افکنهای نیروی هوایی سلطنتی گرفته بودند که نشان می دادند خلبانها به ندرت به نزدیکی اهدافشان می رسند و او نتیجه گرفت که دقت بمبارانهای شبانه آلمان به مهارت خلبانها ربطی ندارد. تصویر9: هاینکل111 مهمترین بمب افکن لوفت وافه در حال بمباران شبانه تلاش برای از کار انداختن نیکبین -با نام رمز آسپرین- بسیار ساده و درخشان بود. اول از دستگاههای پزشکی اصلاح شده تولید حرارت استفاده شد اما کمی بعد شبها در جایی که حدس می زدند بمباران انجام شود از یک فرستنده رادیویی قوی -که علائم نقطه با قدرت کم ارسال می کرد- استفاده شد. تمایل آلمانها به اینکه قبل از رسیدن بمب افکنها پرتو را در جهت رهاکردن بمبها تنظیم کنند به کوشش بریتانیایی ها کمک بسیارکرد. این امر باعث می شد تا آنها هدف را تشخیص بدهند و تنها همان فرستنده مورد نیاز را روشن کنند. هواپیماهای زیادی به گیرنده مجهز شدند و در تمام کشور پرواز می کردند تا پرتوها را بیابند و گزارش دهند. علائم نقطه کم قدرت در اصل به صورت اتفاقی فرستاده می شدند و ناوبرهای آلمانی می توانستند 2 نقطه بشنوند. فرستنده های بریتانیایی بعدها اصلاح شدند تا همان نقطه هایی را ارسال کنند که فرستنده های آلمانی می فرستادند. در این حالت نمی شد که علائم را از یکدیگر تشخیص داد. در این حالت، ناوبر علائم را در گستره ای پهنتر از معمول دریافت می کرد و هدایت بمب افکن در یک خط مستقیم غیرممکن می شد چرا که هواپیما به سمت منطقه علائم خط می رفت و راهی برای تصحیح این اشتباه وجود نداشت. با این روش پرتوها را از روی هدف منحرف می کردند. در نهایت، بریتانیا به جایی رسید که می توانست هواپیماهای آلمانی را به گونه ای هدایت کند که بمبهایشان را در جایی که مدنظر بریتانیایی ها بود رها کنند. بسیاری از خدمه آلمانی که تنها ناوبری با پرتو را فراگرفته بودند نمی توانستند علائم دوست را از دشمن تشخیص بدهند. حتی بعضی از بمب افکنها در فرودگاه های بریتانیا فرودآمدند چرا که فکر می کردند به آلمان بازگشته اند. اکس گرات با تمام ارزشی که نیکبین داشت آن را برای استفاده در فواصل دور طراحی نکرده بودند. کوشش برای ساخت یک نمونه اصلاح شده و دقیق بر پایه سیستمهای قبلی به ساخت اکس گرات انجامید. اکس گرات از چند پرتو متوالی برای تعیین محل هدف استفاده می کرد. هر پرتو به نام یک رودخانه نامیده شده بود. پرتو اصلی "وسر" نام داشت و بسیار شبیه آنچه بود که در نیکبین استفاده شده بود اما فرکانسی بسیار بالاتر داشت. به خاطر طبیعت پرتوهای رادیویی این امر باعث می شد تا دقت سیستم -با آنتنی شبیه نیکبین- بسیار بیشتر از روشهای قبلی شود. عرض منطقه علامت گذاری شده به 100 یارد کاهش پیداکرده بود و برد سیستم تا 200مایل. پرتوها آنقدر نازک نبودند که هواپیماهای خودی نتوانند آن را بیابند. یک نمونه کم قدرت و عریض از نیکبین در همان ایستگاه نصب شده بود تا به عنوان راهنمای خلبانها استفاده شود. آنتن اصلی وسر در غرب شربورگ نصب شده بود. پرتوهای قطع کننده پرتو وسر عبارت بودند از 3 پرتو بسیار باریک به نامهای "راین"، "اودر" و "الب". در حدود 30 کیلومتر قبل از هدف ناوبر باید صدای علائم فرستاده شده از پرتو راین را می شنید و تجهیزاتش را آماده می کرد. این تجهیزات شامل یک زمانسنج با دو عقربه بود. هنگامی که علائم پرتو اودر دریافت می شدند زمانسنج به صورت خودکار آغاز به کار می کرد و عقربه ها شروع می کردند تا به سمت صفر بروند. هنگامی که علائم الب دریافت می شدند یکی از عقربه ها توقف می کرد و عقربه دیگر درجهت معکوس حرکت می کرد تا به صفر برسد. اودر و الب نشان می دادند که بمب افکن به 10 و سپس 5 کیلومتری نقطه رهاکردن بمبهایش رسیده است. ساعت به دقت زمان طی کردن بین دو پرتو دوم و سوم را اندازه گیری می کرد. زمانی که بمب افکن به الب می رسید یعنی به 5 کیلومتری هدف خود رسیده بود و چون فاصله بین الب و اودر نیز 5 کیلومتر بود بدین معنی بود که هنگامی که عقربه متحرک به صفر برسد هواپیما به بالای هدف خود رسیده است. در این زمان بمبها به صورت خودکار رها می شدند. برای اطمینان، علائم الب به گونه ای تنظیم شده بودند تا فاصله بین نقطه رهاکردن و نقطه برخورد نیز تصحیح شود. تصویر10: نمودار پرتوهای بکاررفته در سیستم اکس گرات چون اکس گرات از فرکانسی بسیار بالاتر از نیکبین استفاده می کرد (60مگاهرتز) نیاز بود تا تجهیزات رادیویی جدیدی برای آن تولید شود. تعداد لازم برای مجهز کردن همه هواپیماها وجود نداشت و ناچار واحد با تجربه کاجی آر100 مجهز شدند و وظیفه داشتند تا دیگر اسکادرانها را به سمت اهدافشان هدایت کنند. برای این کار ابتدا هواپیمهاهای کاجی آر100 در گروه هایی کوچک حمله می کردند و منورهایی پرتاب می کردند تادیگر هواپیماها بتوانند هدفشان با چشم را بیابند. این اولین استفاده از مسیریابهایی بود که چند سال بعد نیروی هوایی سلطنتی آنها را در برابر آلمان بکاربرد. اکس گرات در چند حمله به شهرهای کاونتری، ولفرامپتون و بیرمنگام تاثیری مناسب داشت. در حمله به بیرمنگام تنها از اسکادران معروف کاجی ار100 استفاده شد و تحلیل گران بریتانیایی نشان دادند که بیشتر بمبهای رهاشده کمتر از 100 یارد از خط مرکزی پرتو وسر فاصله دارند و کمتر از 100متر از محل اصابت هدف در طول پرتو وسر. این دقتی بود که بمب افکنهای روزپرواز نیز به ندرت می توانستند به آن دست پیدا کنند. حمله مشابهی به کاونتری از جانب دیگر واحد کاملا پشتیبانی شد و منورها بر فراز مرکز ویرانشده شهر رهاشدند. ازکارانداختن اکس گرات بسیار سخت تر از نیکبین بود. برای مقابله با حمله به کاونتری از همان مدل مقابله با نیکبین استفاده شد که ثابت شد کاملا بی فایده است. اگرچه جونز طرح پرتوها را به درسی حدس زده بود اما فرکانس مدولاسیون پرتو به اشتباه 1500هرتز اندازه گیری شد در صورتی که فرکانس مدولاسیون سیستم 2000هرتزبود است. در آن زمان فکر می کردند که تفاوت زیاد نیست چرا که در یک هواپیمای پرسرو صدا ناوبر به سختی می توانست تفاوت دو صدا را تشخیص دهد. درنهایت پس از سقوط یک فروند هاینکل111 در ساحل بریتانیا اسرار سیستم کشف شدند. اگرچه سقوط این هواپیما قبل از تهاجم به کاونتری بود اما یک رقابت بین سرویسهای دولتی مانع شد تا تجهیزات اکس گرات از روی هواپیما پیاده شوند تا این که سیل لاشه هواپیما را پوشاند و به تجهیزات آن صدمه زد. یک آزمایش نشان داد که گیرنده های جدید به صورت خودکار نقطه ها و خطها را کشف رمز می کنند و نتیجه را بر روی یک نشان دهنده در کابین خلبان نشان می دهند. این دستگاه به یک فی*ل*تر خیلی حساس مجهز شده بود که تنها به فرکانس 2000هرتز حساس بود و فرکانس ضدپرتوی 1500هرتز بریتانیایی ها از آن عبورنمی کرد. تصویر11: مامور وزارت هوانوردی در حال جستجوی لاشه هواپیماهای ساقط شده آلمانی. بدنه بزرگ در پیش زمینه تصویر، یک فروندهاینکل 111 است. اکس گرات در نهایت با راه حلی دیگر از کار افتاد. یک پرتوی الب دروغین توسط بریتانیا درست شد که پرتوی راهنمای وسر را نه در 5 کیلومتری بلکه در 1 کیلومتری هدف قطع می کرد. چون قسمت نهایی حمله خودکار بود زمانسنج قبل از موقع برعکس می شد و بمبها را نرسیده به موقعیت هدف رها می کرد. تنظیم این پرتوی دروغین بسیار دشوار شده بود چرا که آلمانها از اشتباهاتشان در سیستم نیکبین درس گرفته بودند و تنظیم پرتوهای اکس گرات را حد امکان عقب می انداختند تا زمان کافی برای تنظیم الب دروغین وجود نداشته باشد. وای گرات زمانی که بریتانیایی ها کم کم در نبرد پرتوها دست بالا را پیداکردند به فکر افتادند که با سیستمهای آینده آلمانها مقابله کنند. آشکار بود که زمانی که آلمانها سیستم خود را بلااستفاده ببینند دست به توسعه یک سیستم جدیدتر خواهند زد. بریتانیایی ها فکر می کردند که اگر بتوانند این سیستم جدید را نیز به سرعت از میدان به درکنند، آلمانها تمام تلاش خود را برای بمباران شبانه کنارخواهند گذاشت. آنها اطلاعات سری به دست آوردند که نشان می داد سیستم جدیدی به نام وای گرات یا واتن توسط آلمانها ساخته می شود. آر وی جونز مدتها بود که فهمیده بود آلمانها از اسامی رمزی استفاده می کنند که بسیار از معنی اصلی دور است. پس از پرس و جو او دریافت که واتن نام یک خدای یک چشم است. او نتیجه گرفت که سیستم جدید باید تنها از یک پرتو استفاده کند. از اینجا آنها نتیجه گرفتند که وتون باید بر پایه یک سیستم اندازه گیری فاصله ساخته شده باشد.او همچنین نتیجه گرفت که این سیستم ممکن است بر روی سیستمی که توسط یک جاسوسی از نروژ شرح داده شده بود کار کند. اطلاعاتی که از نروژ می رسید با نام رمز "گزارش اسلو" شناخته می شد و آشکارا قابل استفاده تر از آن بود که واقعی باشد و بسیاری آن را یک فریب اطلاعاتی از طرف آلمانها می دانستند. گزارش اسلو بیان می کرد که واتن کاملا دقیق است به هرحال گزارش بعدها بسیار صحیح تشخیص داده شد. وای گرات از یک پرتو باریک استفاده می کرد که از بالای هدف عبور می کرد. سیستم از یک دستگاه جدید استفاده می کرد که علائم را از پرتو می گرفت و بلافاصله آن را به ایستگاه زمینی منعکس می کرد. ایستگاه زمینی به علامت منعکس شده گوش می کرد و تغییر فاز آن را با علامت فرستاده شده مقایسه می کرد. این یک راه دقیق بود که با اندازه گیری زمان رفت و برگشت علائم، فاصله هواپیما از ایستگاه و هدف تعیین می شد. با قراردادن هواپیما در مسیر پرتو موقعیت بمب افکن با دقتی قابل ملاحظه تعیین می شد. بمب افکنها مجبور نبودند تا پرتو را دنبال کنند درعوض خدمه زمینی آن را محاسبه می کردند و دستورات لازم برای تصحیح مسیر را به خلبان می دادند. یکی از بزرگترین نقطه ضعفهای سیستم این بود که هواپیماها نمی توانستند همزمان با هم از آن استفاده کنند. تصویر12:سیستم ناوبری شبانه وای گرات حتی قبل از اینکه سیستم به بهره برداری برسد بریتانیایی ها آماده مقابله با آن بودند. آلمانها فرکانس سیستم واتن را خیلی بد انتخاب کرده بودند. فرکانس 45 مگاهرتز یعنی برابر با فرکانس فرستنده قدرتمند تلویزیون بی بی سی در قصر الکساندرا بود. تمام آنچه جونز باید انجام میداد این بود که باید علائمی که از هواپیما منعکس می شد دریافت می کرد و آن را برای پخش مجدد به فرستنده بی بی سی می فرستاد. ترکیب این علامت با علامتی که از هواپیما می آمد یک تغییر فاز با به وجود می آورد و در نهایت به صورت یک تاخیر ظاهر می شد. در ابتدا علامتی که از فرستنده بی بی سی ارسال می شد کم قدرت بود اما آن قدرت توان داشت تا دقت سیستم را به هم بریزد. پس از چند شب قدرت فرستنده کم کم را بالاتربردند. زمانی که استفاده از واتن شروع شد خدمه بمب افکنها خدمه زمینی را متهم می کردند که علائم را بد می فرستند و خدمه زمینی خدمه بمب افکنها را متهم می کردند که ارتباط را از دست داده اند. زیاد کردن تدریجی قدرت فرستنده جونز باعث شد تا آلمان نفهمند که کسی در سیستم آنها خرابکاری می کند و فکر می کردند که سیستم خودشان معیوب است. آلمانها در نهایت فهمیدند که چه اتفاقی افتاده است و لوفت وافه سیستمهای الکترونیکی ناوبری را کاملا کنارگذاشت. بمباران بریتانیا کمتر شد قسمتی به خاطر استفاده نکردن از سیستمهای ناوبری الکترونیکی ولی بیشتر به خاطر اینکه توجه هیتلر به روسیه جلب شده بود. تصویر14: آر وی جونز فیزیکدان بریتانیایی. فرمانده جنگنده های انگلیس درباره اوگفت :"جونز به تنهایی به اندازه اسکادرانهای اسپیت فایر می ارزد." و چرچیل درباره اش گفت:"مردی که پرتوها را می شکند." این هم عکس سیستم لورنز منبع مجله جنگ افزار نویسنده رضاکیانی موحد
  18. دوستان همون جور که ملاحظه کردید بیشتر جنگهای اول صلیبی در محاصره کردن شهرها خلاصه می شد و طرفین کمتر در دشت و میدانهای باز به مصاف هم دیگر می رفتند . حالا بد نیس یه نگاهی به روشهای جنگ محاصره ای و شکستن محاصره بندازیم. خوب راحت ترین راه برای غلبه بر یه دیوار اینه که با نردبان ازش بریم بالا ولی به شرطی که مدافعین دژ یا قلعه که بالای دیوار هستند اجازه بدهند. مدافعین نسبت به مهاجمین در این وضعیت کاملا برتر هستند و با ریخت مواد مذاب(مثه فیلم شرک شیر داغ :? ) یا پرتاب سنگ و کلوخ یا تیراندازی با کمان یا در نهایت چپه کردن نبردبان می تونند از پس مهاجمین بر بیایند. راه دوم استفاده از طنابهایی است که سرش یه چنگک 3 شاخه داره. این روش بیشتر در فیلمهای نینجایی به درد می خوره و در یه جنگ واقعی بکار نمی یاد چون مدافعین به راحتی طناب رو پاره می کنند. مگه اینکه شب که همه خوابند بخواهیم از این روش استفاده کنیم. خوب پس راه حل چیه؟ اینه که دیوار رو خراب کنیم. برای این منظور یه چیزیه اختراع شد به نام قلعه کوب. اولش از یه تیر بزرگ چوبی استفاده می کردن و بعد 100 نفر یا کمتر یا بیشتر اونو بغل می کردن و می رفتن عقب و میامدن جلو و بعدش برخورد تیر چوبی با در قلعه ولی بازهم مدافعین از اون بالا مهاجمین رو ناکار می کردند. پس اومدن این تیر رو وصل کردن به یه چهار چوب و آویزونش کردند و یه زره هم براش گذاشتند تا اونهایی که اون زیر هستند به راحتی بتونند این تیرچوبی رو که آویزون ببرند عقب و بعدش..... خوب این جوری زور کمتری هم می زدند. اسم اینو گذاشتن بترینگ رم .عکسش رو نیگاه کنید. بعد از یه مدتی دیدن این روش خیلی وقت گیره و تازه خطرناک هم هست چون با ریختن آتش و مواد آتش زا مثه همون آتش یونانی مدافعین این بترینگ رم رو آتش می زدند. پس گفتن از راه دور باید دیوار رو خراب کرد. خوب اومدن یه چیزی درست کردن که بتونه آهن و سنگ و این جور چیزا رو پرت کنه به سمت دیوار فلعه . به فارسی ما به همه اینها می گیم منجنیق ولی در لاتین اسمهای گوناگونی برای این گونه وسایل هستش. ساده تر از همه اینه: بعدش مدلهای پیچیده تری ساخته شد. این که این پایینه اسمش بالستیا هستش مثه یه کمون کار می کنه ولی به جای زه دارای دوتا فنر هستش این فنرها از یه طناب به هم پیچیده شده ساخته شده که وسطش یه چوب گذاشتن. چوب که به عقب حرکت می کنه(توسط چرخیدن دسته و کشیده شدن طناب) این طنابه مثه یه فنر جمع می شه. با بازشدن ضامن دستگاه این فنر به جای اول خودش برمی گرده و پرتابه پرتاب می شه دور فنر طنابی یه خط قرمز کشیدم چیزهای دیگری هم بوده مثه این یکی که به فارسی می گن قلماسنگ. اولش میله بلند رو با یه چرخ می کشیدن بالا. این میله از اون سر به یه وزنه وصل بوده. بعدش که ضامن دستگاه میله بلند رو رها می کرده اون وزنه هه به سرعت میامد پایین و سرمیله بلند که پرتابه توش قرار داشته به سرعت می رفته بالا. دستگاه خیلی هوشمندانه ای است. نیگاه کنید: اسمش تروبچتت بوده اینهم عکس یه منجنیق که فرانسوی ها د رزمان جنگ اول باهاش نارنجک می انداختند. ای ول تکنولوژی عکس زیر مربوط به انواع وسایل ضد دیوار و ضدمحاصره رومی هستش. بیشتر این اختراعات مال رومی ها بوده. ظاهرا توی اینکار مهار بودند این یکی نقاشی خیلی باهاله دقت کنید. همه چی توش بوده. هم یه برج که از بالاش مهاجمین می جنگیدند و هم منجنیق و خلاصه واسه خودش بی52 بوده این هم یه بالستیا اس که یه آدم با ذوق توی گاراژ خونشون با یه خورده تیر و تخته درس کرده احتمالا اینو می داده پسرش که با سنگ از فاصله دور بزنه شیشه همسایه رو بشکنه :!: خوب دیگه دوستان بحث شیرین محاصره یا به قول اجانب siege warfare تموم شد. امیدوارم که بدرد بخور بوده باشه رضا
  19. حالا که تا این جا رو امدیم بد نیس یه بحث فنی هم بکنیم. در این جنگ همون طو رکه دیدی از یه مایع آتش زا که مثه ناپالم می مونه استفاده می کردند. اسمش بوده آتش یونانی یه مطلب کوتاه درباره اش نوشته ام: آتش یونانی در قرن 5-6 میلادی در قسطنطینه اختراع شد و به صورتی گسترده توسط نیروی دریایی امپراطوری بیزانس در نبردهای دریایی بکارگرفته می شد. فرمول آن توسط بیزانسی ها به شدت حافظت می شد و احتمالا از نفت خام، آهک، گوگرد و نیترات ساخته می شده است. بعدها چینی ها، عربها و مغولها نیز از گونه ای مایعات آتش زا که مثله آتش یونانی بود استفاده می کردند ولی آنها دقیقااز همان فرمول بیزانسی ها استفاده نمی کردند و احتمال خودشان به صورت مستقل آتش یونانی یا ماده ای مشابه آن را اختراع کرده اند. آتش یونانی بر روی آب به خوبی می سوخت و خاموش نمی شد. در ابتدا از انواع منجنیق برای پرتاب آن استفاده می شد. بعدها با پیشرفت تکنولوژی انواع شعله پخش کن مناسب برای استفاده از آتش یونانی ساخته شد. این شعله پخش کن ها در نبردهای دریایی از فاصله کم می توانستند کشتی های دشمن را به آتش بکشند یا در نبردهای زمینی برای دفاع در برابر دشمن بکار می آمدند. این سلاح به صورت یکی از موثرترین سلاح های قرون وسطی درآمد و تنها نام بردن آن در میان زرادخانه سلاح های دشمن می توانست روحیه سربازان حریف را از بین ببرد. بزرگترین اشکال آتش یونانی این بود که شعله آن غیرقابل کنترل بود و گاهی باعث آتش گرفتن کشتی های خودی می شد. فرمول آتش یونانی بیزانسی ها تا به امروزه کشف ناشده باقی مانده است. فقط امیدوارم این آقا سامان گل به فکر ساختنش توی خونه نیوفته. انشالله یه نقاشی هم از محاصره انطاکیه پیداکردم این هم عکس نارنجکهایی است که با آتش یونانی یا مثه اون پر میشده . کار چینی ها است. این عکس زیر هم دستگاه شعله پخش کنه هستش در نبردهای دریایی. نقاشی متعلق به نبرد لپانتو هستش که پوست ناوگان عثمانی توش کنده شد. آقا سامان بازم می گم مواظب باش شیطون گولت نزنه ها به هر حال....
  20. با آغاز دومین ماه، سلاح شخصی کارآموزان -یک تپانچه کالیبر22 برتا- را به آنان دادند که سلاح رسمی رابط های اطلاعاتی موساد است. با این حال بسیاری از رابط ها به هنگام کار آن را با خود برنمی دارند زیرا ممکن است دردسر جدی پدید آورد. به عنوان مثال درانگلستان حمل سلاح غیرقانونی است و بنابر این همراه داشتن سلاح به خطر دستگیر شدن نمی ارزد. اگر کسی کار خود را به خوبی انجام دهند نیازی به اسلحه ندارد. اگر آدم بتواند در برود و یا با حرف زدن از مهلکه ای بگریزد بهتر است. به هرحال، به ما آموزش داده می شد که چنانچه مغزتان به دست دستور داد اسلحه را بکش، باید به هر حال یک نفر را بکشید؛ بالاخره اگر خودتان کسی را نکشید، لابد به دست او کشته خواهید شد. در این مورد نیز استفاده از سلاح تمرین لازم داشت و مانند یادگرفتن باله هر حرکتی را در طی یک جلسه می آموختیم. اسلحه را باید داخل شلوار و در قسمت پشت بدن در بالای کفل قرارمی دادیم. برخی از رابط ها از غلاف استفاده می کردند، اما اکثرا سلاح را فقط در شلوار خود جای می دادند. اسلحه برتا به خاطر کوچک بودنش سلاح ایده آلی است. به ما نشان داده شد که چگونه یک تخته سرب را در داخل لبه جلویی کت خود بدوزیم تا هنگام دست بردن به سلاح لبه کت مزاحم سرعت عملمان نشود. حرکت کشیدن سلاح همراه با خم شدن و پریدن روی زمین است تا بدن ما را به هدف هر چه کوچکتری تبدیل کند؛ کندی در کشیدن اسلحه به قیمت جان انسان تمام می شود. گفته می شد هنگام شلیک باید حداکثر ممکن از گلوله ها را در بدن هدف خالی کرد: "هنگامی که هدف بر زمین افتاد به سوی او بروید، اسلحه راروی شقیقه اش بگذارید و یکبار دیگر شلیک کنید. به این ترتیب از مرگ وی مطمئن خواهید شد." رابطها معمولا از گلوله های سر صاف که پس از شلیک زخمهای شدیدی در بدن حریف ایجاد می کنند سود می برند. تمرینات تیراندازی ما در یک پایگاه نظامی در "تیپاتیکوه" صورت می گرفت که ارتش اسرائیل آموزش به نیروهای خارجی را نیز در آنجا انجام می دهد. چهار ساعت در مقابل هدفها ایستادیم و تمرین تیراندازی کردیم. سپس به سالن رفتیم تا به هدفهایی که به هنگام راه رفتن ما به ناگهان سر راهمان ظاهر می شدند تیر بیاندازیم. همچنین ما را به تاسیساتی بردند که شبیه راهرو های هتل بود. ما در حالیکه یک کلید و یک کیف دستی در دست داشتیم در راهرو به راست می پیچیدیم، سپس در سر پیچ دیگری باز هم به راست می پیچیدیم و به سوی اتاقمان می رفتیم. برخی اوقات بدون حادثه ای به اتاق می رسیدیم و در برخی اوقات با بازشدن ناگهانی در یکی از اتاقها یک آدمک چوبی بیرون می آمد. باید آنچه در دست داشتیم بر زمین می انداختیم و به آن شلیک می کردیم. علاوه بر آن به ما آموختند چگونه می توان در صورت لزوم در حالت نشسته، مثلا در یک رستوران، تیراندازی کرد؛ یا باید خودمان را به پشت انداخته و در همان حال با کشیدن سلاح شلیک می کردیم، و یا در حین برگشتن به عقب میز را با لگد واژگون کرده و همراه با آن تیراندازی می کردیم. در هر حال باید همه حرکات توام با یکدیگر انجام می شد. بر سر بیگناهی که کنار ایستاده بود چه می آمد؟ به ما آموخته شده در موقعیتی که باید تیراندازی صورت گیرد جایی برای این پرسشها باقی نمی ماند؛ اطرافیان شاهد کشته شدن شما یا یک نفر دیگر خواهند بود. اگر قرار است شما بمیرید آیا به اینکه این شاهر زخمی شود اهمیتی می دهید؟ البته که نه. مسئله شما مسئله بقا و زنده ماندن است؛ بقای خودتان. باید هر چیزی را که تا کنون در مورد خوبی و شفقت یادگرفته اید دور بریزید. در چنین موفقعیتهایی مسئله کشتن یا کشته شدن مطرح است. مسئولیت شما حفظ افراد و دارایی های موساد است؛ یعنی حفظ خودتان. اگر این حقیقت را بفهمید شرم حاصل از احساس خودخواه بودن دست از سرتان برمی دارد. خودخواهی نیز متاع ارزشمندی است. چیزی که مشکل است، دورانداختن آن به هنگام رفتن به خانه و نیزد زن و بچه در پایان روز است. هنگامی که بعد از آموزش فشرده کاربرد اسلحه به کلاس برگشتیم ریف گفت:"حالاکه بلد شده اید چگونه از یک سلاح استفاده کنید؛فراموشش کنید! احتیاجی به آن نخواهید داشت." ما در آنجا بودیم، سریعترین سلاح جهان را به ما داده بودند و اکنون او می گفت نیازی به آن نداریم. با اینکه به خودمان می گفتیم راست می گوید و ما به سلاح نیازی نخواهیم داشت، اما من می دانستم این سلاح را اجبارا به کار خواهم انداخت.
  21. RezaKiani

    ماهواره هاي ناوبري

    هزینه سالانه این ماهواره ها تقریبا برابر با 400 میلیون دلار هستش. باید در حدود 32 تا در مدار زمین باشن که هر وقت یکی کهنه می شه یه دونه نو به جاش می ذارند. فکر کنم تاحال 50 تایی ماهواره برای جی پی اس فرستاده باشند بالا.
  22. RezaKiani

    نیروی هوایی آلمان

    عکس دوم که تورنادو هستش میگ 29 ها رو هم چند سال پیش به قیمت سمبولیک دونه ای 1 دلار فروختن به لهستان (اگه یادم باشه)
  23. RezaKiani

    بدون سرنشين Herti

    حامد جان سلام! اینو کجا می فروشن می خوام برم یکی برای دخترم بگیرم!
  24. اگه ادم خوبی بوده خدا بیامرزدش.
  25. مرسی آقا سعید. اجازه بده اول برم کتابخانه ملی ببینم عکس خوب چی دارن. اگر عکس خوبی بود اضافه کنم به این تاپیک بعدش همه رو ویرایش کنیم و بکنیم یه فایل پی دی اف. فعلا خدانگهدار