worior

Administrators
  • تعداد محتوا

    8,683
  • عضوشده

  • آخرین بازدید

  • Days Won

    107

تمامی ارسال های worior

  1. چرا بی مسئولیتی میکنند؟! اصلا سوال رو درست بپرس؛ چرا باید مسئولیت پذیر باشن!
  2. ایران 100 سال سرمایه گذاریهای بی نتیجه بوده. فقط تو نفت جواب داده اونم نه تو صنعت نفت تو بهره برداری از نفت!. یه سر برو دانشگاه امام حسین همون ورودی ویترین دستاوردهای علمی رو ببین، برای 7 نسل بعدی علم و فناوری تهیه کردن...
  3. با توجه به شاخص خشکسالی، تحلیل نشان داد ۹۸ درصد از ایران را می توان جزو مناطق خیلی خشک، خشک یا نیمه خشک به حساب آورد. https://www.mehrnews.com/news/4061168/وضعیت-زمینهای-ایران-برای-کشاورزی-چند-درصد-زمینها-مطلوب-نیستند
  4. حالا بیا اینجا اونجا نه؛ حجتی توضیح داد: متاسفانه ما علی‌رغم آنکه در سال جاری تولید گندم‌مان افزایش داشت به دلایلی نتوانستیم گندم را حتی به میزان سال قبل‌تر که با خشکسالی هم مواجه بودیم خریداری کنیم. یکی از دلایل اصلی آن، این بود که کشاورزان در برخی استان‌ها، گندم‌های تولیدی‌شان را به ما نفروختند. زمانی که قیمت خرید جو در کشورمان حدود ۱۸۰۰ تومان است و قیمت همین جو در آنسوی مرزها، بیش از ۳۰۰۰ تومان است، طبیعی است که مشکلاتی پیش خواهد آمد… در چنین شرایطی، دولت تصمیم گرفت گندم را وارد کند. ۱۳۹۸/۰۷/۳۰ http://paieshgar.ir/شکست-طرح-خودکفایی-گندم-دولت-اقدام-به-وا/ عنوان« افزایش تولید» را برای آن انتخاب کردیم. اما به تدریج به خودکفایی منجر شد. *این فرآیندی (افزایش تولید گندم) که من تحت لوای این طرح گندم تعریف کردم، بنا نبود در یک آپارتمان با عنوان وزارتخانه انجام شود. این فرآیند برای یک میلیون و 648 هزار کیلومتر مربع مساحت ایران تعریف شده بود. انتقاد به واردات *سال گذشته بیش از 120 هزار تن گوشت وارد کشور شد و سال پیش از آن نیز حدود 200 هزار تن واردات گوشت صورت گرفت. در حالی که در سال های تصدی من در وزارت کشاورزی، متوسط واردات گوشت قرمز به 50 هزار تن هم نمی رسید. *مشکلی که اکنون در بازار وجود دارد کمبود شیر است و خبرها گویای این است که مسئولان دولتی اکنون به دنبال کشور هایی می گردند که بتوانند از آن ها شیر خشک خریداری کنند. در سال 82 و 83 من و آقای یاسایی که مدیر عامل صنایع شیر پگاه بود، در دنیا می گشتیم تا برای صادرات شیر خشک مشتری پیدا کنیم. هزاران تن شیر خشک در انبار هایمان وجود داشت که بازاری برای فروش آن نداشتیم و تنها به یمن و سوریه صادر می کردیم. *به هر حال آمار گمرک وجود دارد و نشان می دهد که نفت صادر کرده ایم و گندم، برنج و گوشت وارد کرده ایم و خورده ایم. اما هرگاه به این سیاست ها اعتراض شد، دولت سرکوب کرد یا با شانتاژ تبلیغاتی اعلام کردند که این اعتراض ها جو سازی و شایعه است. *هر کاری که برای کشاورز اقتصادی باشد پایدار است. هر چیزی که اقتصادی نباشد پایدار نیست. به زور که نمی‌شود. *دولت در سال 85 یا 86 قیمت خرید گندم و اقلام تضمینی را افزایش نداد. این یک بی‌تدبیری بود. https://www.eghtesadonline.com/بخش-خبر-18/10429-بررسی-دلایل-شکست-خودکفایی-گندم ۱۳۹۱/۰۸/۲۸ افزایش‌های بی‌رویه خوراک دام به سبب وابستگی 70 درصدی به واردات باعث شد، قیمت خوراک دام بیش از گندم شود و دامداران ترجیحا از گندم برای تغذیه دامهایشان استفاده کردند تا پول کمتری برای خوراک بپردازند قیمت کنجاله سویا به کیلویی 2500 تومان رسیده بود و برای دامدار بهترین گزینه گندم 1700 تومانی بود.و چنین شد که بخش زیادی از گندم تولیدی کشور به خوراک دام رسید. https://www.mashreghnews.ir/news/1003833/تیر-خلاص-دولت-به-خودکفایی-گندم ۱ آبان ۱۳۹۸ بر اساس گزارش انجمن ملی صادرات روسیه، کاهش شدید قیمت‌ غلات در بازار داخلی روسیه (در کنار جلوگیری از صادرات) منجر شده است که صنعت کشاورزی روسیه به سمت ورشکستگی حرکت کند. تصمیم ولادمیر پوتین بر خودکفایی در تولید گندم در حالی انجام می‌شود که ایران نیز پیش‌تر تجربه چنین کاری را داشته است. https://www.khabaronline.ir/news/413305/خودکفایی-گندم-با-اقتصاد-ایران-چه-کرد ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
  5. این 25 قلم 70 درصد وزن واردات 9 ماهه اخیر رو تشکیل دادن که ارز 4200 تومنی میگیرن؛ بجز 19 و 24 همه کشاورزی یا وابسته به کشاورزی هستن. میراشرفی تأکید کرد: از میزان ۲۵ میلیون تن کالای وارداتی به کشور ۱۷ میلیون و ۵۰۰ هزار تن را کالا‌های اساسی تشکیل می‌دهد و ۷۰ درصد وزن واردات را ۲۵ قلم کالای اساسی به خود اختصاص داده است. https://www.tabnak.ir/fa/news/1023293/آمار-تجارت-خارجی-ایران-در-پایان-پاییز-۷-میلیارد-دلار-کالای-چینی-وارد-شد
  6. ما این تکنیک تو رزمایش پیامبر اعظم 14 تمرین کردیم؛ اگر تو این فیلم هایمارس بتونه اس 400 رو بزنه، قطعا هرمز و ذوالفقار در زدن تاد و پاتریوت راحت ترند.
  7. از دید میلیتاری فعلا مرتدی، وقت کوتاهی هست که توبه کنی با زدن چند تاپیک در مورد 2015 https://theaviationist.com/2015/11/20/iriaf-f-14s-escort-ruaf-tu-95/ https://www.youtube.com/watch?v=ascSnBbxfaU
  8. آقا از این کارها بازم بکن، خیلی خوب بود...
  9. قرار داد مصر و روسیه در مورد 24 فروند سوخوی 35 حدود 2 میلیار دلار، تقریبا 84 میلیون دلار برای هر جنگنده البته آپشن ها به دقت اعلام نشده؛ On March 18, 2019, the Egyptian Air Force inked a US$2 billion deal to buy 24 Russian-made Su-35 fighter jets, including related equipment, according to Egypt’s State Information Service (SIS). https://asiatimes.com/2020/08/egypt-openly-taunts-us-with-russian-jet-fighter-purchase/
  10. سلام اتفاقا مسئله جالبی بود که طرح کردید ولی برای مقایسه انتخاب بسیار غلطی بود. آمریکا به هیچ وجه با هیچ جای دیگه دنیا قابل مقایسه نیست، میزان بارندگیش از متوسط دنیا بسیار بالاتر هست و تبخیر رو اگر از بارندگی کم کنی 4 برابر ایران سالانه از آسمان آب دریافت میکنند. دشت های بسیار وسیع و مسطحی دارند. با این وجود نزدیک به 11 هزار سد بزرگ دارند! (حجم رودخانه های بزرگ و پر آبی رو تصور کنید) که تقریبا بیش از 1100 سد رو بخاطر مسائل محیط زیستی تخریب کردن!
  11. از دید بنده تجمیع اراضی یعنی نابودی روستاها. شما ساختار زندگی روستایی رو باید به دقت مطالعه کنید و همچنین عوارض مهاجرت از روستاها به شهرها. در حال حاضر نسبت بیکاری در نقاط روستایی ۳.۱ درصد و در نقاط شهری ۵.۶ و در نقاط شهری حتی مشارکت اقتصادی هم پایین تره در ایران. کشورهای ژاپن و آلمان کشورهای فوق صنعتی بودن و هستن و بسیار سرمایه پذیر، ایضا از نظر مقیاس در برابر ایران کوچک. اونها تونستن بیکاری روستایی رو پوشش بدن در حالی نرخ بیکاری شهری رو کاهش بدن. در بسیاری از کشورهای اروپایی مردم همچنان زندگی مزرعه ای دارن. بیشتر صنایع در آلمان و ژاپن خصوصی هستند، بخش کوچکی از صنایع بسیار بزرگ دولتی هستن که خود آلمانی ها میگن صنایع کم بازده!. در آمریکا بخش اعظمی از سرمایه داران کشاورزان هستن، البته اونجا مشکلات آب و زمین مثل ما وجود نداره، اما کشاورزان ثروتمند بعضا سهامداران اصلی بورسها و یا تراست ها هست و یا بعدا تایکون های اقتصادی شدن. اینجا کمترین سهم در تجارت کشاورزی به کشاورز میرسه. نه به خاطر اینکه کارش صرفه نداره، بخاطر اینکه حاشیه سود در تولید کشاورزی بیشتر در سمت بعد از تولید محصول هست، محصولی که کشاورز فرصت کمی برای نگهداشتنش داره و بسرعت باید برداشت کنه، و سود اصلی بعد از اون یعنی در نگهداری و فراوری ایجاد میشه. ما این چرخه نگهداری و فراوری رو رها کردیم و چسبیدیم به مقدار زمینی که یه کشاورز داره! در صورتی که اصلا اهمیتی نداره، شما تضمینی محصولات رو بخر، بزار زمین دو متر باشه حتی! و این نقش دلال یا واسطه هست. واسطه ها رو درست کنیم به امنیت غذایی میرسیم، واسه ها رو درست نکنیم، همین کشاورزی موجود رو هم از دست میدیم. اما تجمیع اراضی باعث انحصارهای بزرگ در قیمت محصولات میشه. مثال: ما خوراک دام به شکل عمده تولید نمیکنیم و بصورت عمده وارد میکنیم. چون تعداد وارد کننده کم هست و دولت کنترل انحصاری داره(از طریق تخصیص ارز و مدیریت گمرکات و مجوزهای واردات) تنها بازیگر این عرصه است. بنابراین هیچ وقت نمیتونه با گرانی مقابله کنه و چون علت خودش هست نمیتونه با تولید کننده مرغ و تخم مرغ بصورت دستوری روبرو بشه. از طرفی اگر مقابله کنه دو حالت پیش میاد؛ در حالت صنایع بزرگ؛ - هیچ وقت موفق نمیشه چون این صنایع اونقدر بزرگ هستن که عوارض مقابله باهاشون مستقیم روی اقتصاد و امنیت غذایی تاثیر میگذاره، ایضا روی نرخ بیکاری و ... بنابراین تسلیم تمام فرامین صنایع بزرگ هست(یه نمونه خودرو سازی انحصاری) در حالت صنایع خرد؛ - هیچ وقت نمیتونه کنترل کنه! ولی نرخ ها بصورت منطقه ای در میاد بجای سراسری، مثلا همون موقع که مرغ شده بود کیلویی 30 تومن من تو یکی از روستاها بودم و مرغداری کوچک اونجا مرغ رو کیلویی 16 تومن میداد. - یا یه نمونه دیگه اینکه در روستاها دامپروری بخصوص گوشت گوسفندی متکی به همین زمین های کوچک دیم هست. کشاورز یک زمین نچندان مرغوب رو دیمی جو میکاره و محصول نچندان مرغوبی بدست میاره که میشه خوراک گوسفند. یعنی کشاورز خرد دامپرور خرد هم هست. و همین باعث میشه که من گوشت رو از اهواز کیلویی 120 هزار تومن نخرم! و کیلویی 80 هزارتومن از روستاها بخرم. گوشت های گرم اهواز رو دامپروری های صنعتی تولید میکنند و گوشت های ارزان روستاها رو دامپروری های خرد تولید میکنند! بنابراین شاهدید که صنایع بزرگ انحصارهایی ایجاد میکنند که افزاینده قیمت و از بین برنده قدرت رقابت و از بین برنده امنیت غذایی هست. از طرفی به بیکاری های گسترده در مناطق روستایی و خالی شدن روستاها از سکنه منجر میشه. حالا دخالت دولت در ایجاد صنایع تولید کننده عمده؛ - معادل هست با ایجاد قیمت های رقابتی و ورشکسته شدن صنایع خرد. و چون صنعتی هستن میزان اشتغال رو این صنایع بزرگ به شکل موثر افزایش نمیدن. - دخالت نظام بانکی در توسعه صنایع خرد، مثل گاوداری های شیری هست که در یک سال در حدود60 درصد کل کشور بخاطر عدم سود دهی ورشکسته شدن! ولی این ورشکستگی ناشی از افزایش تولید بوده و قیمت رقابتی و انحصار های صنایع بزرگ!. - من یه بار چند سال پیش اتفاقی سرم رو انداختم پایین و رفتم وزارت جهاد کشاورزی، در همین وزارت خونه در دفتر خود وزیر به عنوان یه ایده کار آفرینی به من پیشنهاد شد که برم در مناطق مرزی قرنطینه دامی ایجاد کنم! این یعنی صادرات یعنی عدم پوشش تقاضای داخلی و فرار گوشت به خارج، یعنی نبود امنیت غذایی در شرایط بحران و عدم نگرانی نسبت به قیمت در داخل. بنابراین پیشنهاد دیگر بنده؛ ایجاد شرکت ها و دفاتر مدیریت و بازارگردانی تولیدات کشاورزی بصورت منطقه ای.
  12. اتفاقا غربی ها پیشنهادات زیادی دادن، منجمله پاتریوت، اردوغان حتی میتونست واسه تاد هم درخواست بده. اما به نظرم نمیخواست به تجهیزات آمریکایی فرصت بیشتری برای تسلط بر آسمان ترکیه بده. فقط اس 400 میتونست از پس اف 35 بر بیاد.
  13. البته موتور هم بود و فکر کنم ترکیه بیشترین سهم رو در بخش موتور و تعمیراتش داشت. میدونی چرا یدفعه ترکها سال 2017 رفتن سراغ اس 400 و کوتاه هم نیومدن حتی به قیمت از دست دادن اف 35؟! اف 35 برای ارتش بود و اس 400 برای اردوغان.
  14. بسم الله الرحمن رحیم. به نظرم پرداختن به نقش دولت در تامین امنیت غذایی به معنی کنار گذاشتن سهم مردم و ندیدن امور بسیار مهمی مثل کارآفرینی در بخش کشاورزی هست. اونچیزی که بهره وری و سودآوری در کشاورزی رو افزایش میده نگاه امنیتی دولت به مسئله تامین عذایی مردم نیست. یک تحقیق و یک تعریف: - شواهد بسیاری از شرکت های کوچک با 100 یا کمتر از 100 کارمند وجوددارد که 81 درصد شغل های جدید در ایالات متحده را خلق کرده اند. کسب و کارهای کوچک سهم قابل ملاحظه ای در رشد اقتصادی دارند. (1979 دیوید بیرچ!) - کارآفرینی مرتبط با فعالیت هایی است که سود باقیمانده ای بیش از نرخ بازگشت زمین، نیروی کار و سرمایه داشته باشد.(هاولی 1907!) یک مشکل عمده(رها شدن مدیریت عرضه و تقاضا): مدیریت کشاورزی در ایران بخصوص مدیریت هماهنگ سازی کاشت و برداشت محصول امری رها شده است. مثلا هر فصل و هر سال با این وضعیت روبرو هستیم که کشاورزان بصورت دسته ای همه باهم محصولی رو میکارن که سال قبل سود خوبی داده و همه در نتیجه در سال جاری ضرر میکنند، یه سال سیر شد کیلویی 30 هزارتومن و سال بعد همه کشاورزا بخاطر اینکه سیر رو بصورت محدود کاشته بودن و سود خوبی داشت فکر میکردن که برای امسال بیشتر کشت کنند و اونایی که سال قبل پیاز کاشته بودن رها کردن و همه سیر کاشتن! در نتیجه همه با هم متضرر شدن و قیمت سیر تا 6 هزارتومن و کمتر هم اومد پایین. در عوض پیاز کم شد. امسال این مسائل سر گوجه، سیب زمینی و ... تکرار شده. یک مسئله حیاتی که معضل شمرده میشود: دلالی... در بخش کشاورزی مهمترین نقش رو نه زمین دار بازی میکنه و نه کشاورز و نه مهندسی ژنتیک و آفت. بلکه دلال یا همون واسطه بازی میکنه. واسطه کسی هست که هیچ کس نمیتونه حذفش کنه، در هر شغلی اگر واسطه ها حذف بشن فقط افراد هستن که کنار میرن و شغلشون رو باید کسی بر عهده بگیره. واسطه کشاورزی بخاطر نگهداری محصول در یک فصل و فروش در فصلی دیگر و همچنین انبارداری و سیلو داری، اصلی ترین نقش در امنیت غذایی هست. اگر مسئله بهره وری رو با تکنولوژی جدید کشاورزی مدیریت کنیم، مشکل آب و زمین نخواهیم داشت، کشت گلخانه ای و روشهای پیشرفته آبخیزداری بالاترین بهره رو میدن. و اگر دلالی یا واسطه گری رو مدیریت کنیم و به امری علمی و متکی به رفتار و تقاضای بازار کنیم بالاترین سودها در کل چرخه کشاورزی رو بدست میاریم. بنابراین راه حل ایران تجمیع زمین های کشاورزی و یا باز کردن موضوعات نخ نمایی چون اصلاحات ارضی و ... نیست. بلکه کشت و صنعت هایی است که به علم بازارگردانی مسلط باشن و در قالب فعالیت شرکتی امر واسطه گری رو هم خودشون انجام بدن. نمونه اش میشه گلخانه های کوچکی که انبارداری میکنند و محصولاتشون رو متناسب با عرضه و تقاضای علمی در بازار تولید و توزیع میکنند. یعنی یکپارچه سازی عمودی رو بخوبی انجام دادن. این شرکت های کوچک میتونند بزرگ بشن و یکپارچه سازی افقی رو متناسب با توانشون ایجاد کنند. مثال یکپارچه شده: - یک گلخانه گوجه با 5 نفر و 5 هکتار، مجهز به انبار های نگهداری سرد گوجه است، مجهز به سیستم حمل و نقل هست، توان ایجاد پوره گوجه برای گرفتن رب رو داره و میتونه در فصول مختلف محصولش رو بده به بازار و سود و زیان رو مدیریت کنه. مثال ماجولار: - یک تعاونی کشت و صنعت هست، یه عده زمین دار و گلخانه دار هستند، یک عده انباردار و صنایع تبدیلی دارند، یک عده حمل و نقل و یک شرکت بازاریابی. هر کدوم برای خودش اما در یک محدوده جغرافیایی مشخص بصورت هم نیاز با دیگران کار میکنه. مثال چرخه آزاد؛ - یک سری کشاورز هستن، یه سری دلال که محصولات رو انتخابی میخرند و یک سری شرکت های فرصت طلب که انبارداری و صادرات میکنند. در این گردونه هیچ رابطه تنظیمی دو یا چند سویه وجود نداره و هر کس مبتنی بر سود و زیاد خودش فعالیت میکنه. نتیجه: این چرخه آزاد به نظر میرسه وضعیت کنونی کشاورزی در ایران هست. حلقه های هماهنگ کننده وجود نداره. اداره مبتنی بر فرصت طلبی هست و نظارت متکی بر زمان بحران. این سیستم در زمان تحریم قادر به مقاومت نیست چون عناصر موجود در سیستم متکی به حداکثر کردن سود بودن نه اتکا به مرزگستری و حداقل کردن تهدید و ضرر. - اصلا نمیشود به دلال گفت که رفع تهدید غذایی ایران وظیفه اصلی شماست! بلکه اون تهدید غذایی رو به عنوان بهترین فرصت برای کسب سودهای کلان میبینه. - کشاورز در این سیستم عمدا مدیریت نمیشه، به این دلیل که حاکم بر بازار میدونه که محصولات ارزانش رو بخوبی میتونه با سودهای کلان صادر کنه و محصولات گرانش رو هم خودش به قیمت نازل بدلیل انحصار در قدرت خرید میتونه تهیه کنه. - انبارها در این سیستم نه در موقعیت های استراتژیک رفع تهدیدات غذایی که در نقاط مرزی، بخصوص بازارچه ها و برای صادرات ایجاد میشن. - در این سیستم نه تجمیع زمین های کشاورزی جوابگو هست و نه خرد سازی، اما آثار خرد سازی برای ایجاد حاشیه امنیت بازار داخلی مفید تر هست، شانس ورود این محصولات به صورت پارتیزانی به بازار زیاده و میتونه موجبات کاهش قیمت رو فراهم کنه، اما عدم مدیریت در کاشت زمین های بزرگ و یا خیانت دارندگان آنها مثلا نکاشتن در یک سال یا مسائل اینچنینی میتونه معضلات زیادی ایجاد کنه. ...
  15. معادله ساده ای نیست که بخواهیم نرخ رشد یک دوره رو مبنای انقلاب قرار بدیم. بخصوص مبنایی برای 57. بله همیشه مسئله "تاخیر" و "اثر تجمعی" وجود داره. اینطوری که یک شبه بشه 57. تاخیر: در سیاستگذاری و علم مدیریت به نتایج تصمیماتی میگن که بلافاصله آشکار نمیشن. مثل زمان رسیدن به بهره وری که وقتی امروز شروع میکنی به اصلاح، ممکنه اصلاح 2 سال بعد انجام بشه و نتایجش 5 سال بعد خودش رو نشون بده و تکنولوژی 10 سال بعد کل کاری کردی رو منقضی کنه. یعنی روش جدیدی جایگزین کنه.(وارد جزییات نشیم) اثر تجمعی: هم به اثر اقدامات روی رفتار مردم هست، مردم یکباره قاطی نمیکنند، چند سال یا شاید چند ده سال خاطرات بد بیکاری، فقر، عدم حل مسائل و احساسات پاسخ گفته نشده و ... در ذهن افراد جمع میشه و جایی خودش رو نشون میده. اقداماتی که حاکمیت میکنه در راستای کاهش اثرات تجمعی مثل فقر زدایی گزینشی(بر اساس طبقات، بر اساس مناطق جغرافیایی و بر اساس دهک های درآمدی) و یا دادن و گرفتن یه سری آزادی ها در این راستا هست. بخاطر اینکه بحث در حد همون مسائل کشاورزی و امنیت غذایی بمونه، نباید سراغ تحلیل درست و غلط رژیم سابق رفت این بحث ها انتهایی نداره. ایراد بنده هم با مثال آوردن از بعد از انقلاب و طرح های شکست خورده ایراد از طرح ها نبود از روش مقایسه بود. طرح باید در خودش با معیارهای خودش بررسی بشه. ضمن اینکه این کاملا کمونیستی گفتن شما ایراد داره. کمونیسم کلا مانع داشتن حق مالکیت هست، اجازه نمیدهند هیچ کسی صاحب هیچ چیزی باشد. کارگر روی زمین حتی مالک بیل هم نمیتونه باشه. و البته این طرح هم شکست خورده، و شکست خوردن کمونیست ها به معنی موفقیت لیبرال ها و دست راستی های حامی جریان سرمایه داری و فئودالی نیست، آنها هم اگر شکست نخورده بودند شاه برای اینکار تحت فشار قرار نمیگرفت. یادمون نره که توده ای ها حتی شاه رو ترور کرده بودن. جریان چپ داشت رشد میکرد و اگر مردم به چیزی متملک نمیشدن، قطعا میفتادن تو دام کمونیسم. در حدود تاپیک و بحث امنیت غذایی باقی بمانیم.
  16. من اعتقاد دارم که اگر این طرح اجرا نمیشد نهایتا 1345 انقلاب میشد اما انقلاب توده ای. اجرای این طرح بود که باعث شد مردم جذب چپ نشن. ما عین همین کارهای اصلاحات ارضی رو بعد از انقلاب به کرات داشتیم! بخصوص با اسامی چون برنامه های 5 ساله توسعه ... الان این جملات رو برداشت میکنید بعنوان دفاع از طرح اصلاحات ارضی، ولی اینطور نیست، در واقع اصلاحات ارضی آغاز اصلاحات در اقتصاد ایران و رفتن سراغ اشکال و راه های دیگر هست. ولی بیایید راه های دیگر رو نگاه کنیم؛ تقریبا همه طرح ها بدلایلی چون: عدم کارشناسی، سوء مدیریت، اجرای غلط و ... نابود شدن. ولی من قبول ندارم! این طرح ها بخاطر تضاد منافع به شکست کشیده شدن. دولتی سازی صنایع بعد از انقلاب و به غلط کردن افتادن بعد از دهه 90 و فروپاشی شوروی ... خصوصی سازی مجدد و اصل 44 شکست در خصوصی سازی، نابودی بسیاری از صنایع مهم، بیکاری گسترده و بازداشت فعالین اقتصادی ... اصلاح نظام مالی، شناور کردن نرخ ارز و افزایش نرخ بهره برای کنترل تورم افزایش قیمت دلار و فلج شدن اقتصاد، به غلط کردن افتادن بخاطر نرخ بهره و تعدیل چند باره، افزایش بی انتهای نقدینگی... سونامی بجای شوک ... کمبود منابع و کپنی سازی مصرف محصولات کشاورزی بعد از انقلاب رشد جمعیت و به غلط کردن افتادن در تامین مایحتاج عمومی حذف کپن ... آزادسازی یارانه ها بخصوص انرژی بازگشت یارانه ها به شکلی بسیار بدتر همراه با تخصیص بیشتر یارانه به ثروتمندان ... نظام مالیاتی دانشگاه آزاد پیمانی و موقت کردن استخدامها صندوق های بازنشستگی بانک های ربوی و ...
  17. اون موقع اصلا مسئله بهره وری کشاورزی نبوده. چند نکته رو شما در نظر بگیرید؛ - نخست اینکه دارید با وضعیت امروز حکم به مسائل گذشته میدید - مشکلی به اسم منابع آبی اصلا مطرح نبوده مثل الان - مشکل مصرف و صادرات وسیع محصولات کشاورزی مطرح نبوده - طبیعیه که خرد بشه زمین ها، چون دولت میخواسته توحش زدایی و یکجانشینی و صنعت رو بسط بده - پول نفت وجود داشته و دولت دستش به منبع مالی جدید دیگری رسیده. این مسائلی که شما الان دارید میگید عوارضی هست که بعد از انقلاب پدید اومده؛ - یعنی جمعیت ایران به یکباره در مدت کوتاهی چند برابر رشد کرده( که این هم با وجود جنگ! یعنی موفقیت اون طرح به نحوی!) - و دیگه اون تقسیم اراضی بخاطر این رشد جمعیت بی معنی به نظر میرسیده. - بحران آب - مسئله خرد شدن زمین بر اثر وراثت(که اینم اداره جهاد کشاورزی اجازه نمیده از یه حدی پایین تر) حالا یه مثال میزنم؛ فرض کنم اصلاحات ارزی انجام نشده بود و دولت کنونی میخواست در قالب پدیده ای به اسم خصوصی سازی!! این زمین ها رو واگذار کنه، اونم به عده خاص. عوارض اینکار سبب پیدایش مجدد خوانین و پیدایش طرح هایی شکست خورده عظیم میشد، مثل همین توسعه نیشکر. عملا مسئله فقر هم حل نمیشد. اضافه کنم شما باید اصلاحات ارضی رو بجای بررسی با دلایل 1399 باید دلایل 1299 بسنجید.
  18. شما از نگاه به خاندان شاه از دید ناقص یه عده این حرف رو میزنید. ولی از طرف مردم اگر نگاه کنید، این اصلاحات ارزی رو خود ج اا بعد از انقلاب ایجاد میکرد(البته اگر کار به جمهوری اسلامی میکشید*) و البته بعد از اصلاحات هم همین حرفهای شما رو میزدن و بشدت ابراز پشیمانی میکردن. تا قبل از اصطلاحات ارزی مردم ایران تقریبا آواره بودن، اکثرا رو به زندگی عشایری آورده بودن، توحش زیاد شده بود، گرایش به غارت و دزدی گروهی و نتیجه توحش هم همین عدم یکجا نشینی، بیسوادی و عدم تجربه در کشاورزی بود. خیلی از روستایی ها خوانین رو تحمل نمیکردن، خیلی از خوانین به شاه و کشور خیانت میکردن و بسیاری با خارجی ها ساخت و پاخت داشتن. شاه زمین ها رو داد به مردم که مثلا یه جایگاهی بین مردم پیدا کنه. بتونه فقر زدایی کنه و ... پدر بزرگ من خودش کسی که اون زمان از همین خوانین زمین میخره و 4 مرتبه بهشون بابت یک زمین پول کامل پرداخت میکنه. میگفت خانها قلعه و دژهای شخصی میساختن و با اسلحه میشینن پایین قلعه تا مردم با مشک برای ساختن دژ خاک ببرن! هر کسی هم نمیتونست با تیر میزدن. رضا خان هم دوره افتاده بود هم ایلات رو سرکوب میکرد و هم خان ها و هم دزدهای صحرایی و غارتگرای روستاها رو. ناگفته نماند که اینها نتیجه توحشی بود که بعد از قاجار و جنگ اول و دوم بوجود آمده بود. *حالا چرا گفتم کار به جمهوری اسلامی نمیکشید دلیلش این هست که توده ای ها سر این داستان زمین داری و خان بازی بسیار مانور میدادن و ایدولوژی قوی بلشویکی شوروی هم در اون زمان بخصوص بعد از جنگ دوم در حال رایج شدن بود، اگر شاه این کار رو نمیکرد به احتمال بسیار زیاد با یه انقلاب چپی سخت مواجه میشد.
  19. نظریه های روابط بین الملل : بازدارندگی ( Deterrence theory ) [align=center]به نام خدا [/align] ماهیت بازدارندگی در طی دو دهه اخیر هیچ مفهومی به اندازه مفهوم بازدارندگی هسته ای در نظریه پردازی پیرامون استرتژی بین المللی رایج نبوده است دو تن از تحلیلگران بازدارندگی انرا چنین تعریف کرده اند: "بازدارندگی در کلی ترین شکل آن عبارتست از متقاعد کردن حریف نسبت به اینکه هزینه ها یا خطرات خط مشی احتماعی او از منافع آن بیشتر است. مفهوم باز دارندگی هسته ای نهایتا براساس این فرض مبتنی است که دوایر سیاستگذاری دولتی رفتارهایی عقلانی داشته ومعمولا به نوعی سنجش نسبی سود وزیان دست می زنند. با این حال علاوه بر عقلانیت، مسئله ترس نیز مطرح است وترس ممکن است تحت شرایطی عقلانی وتحت شرایطی دیگر غیر عقلانی باشد. نظریه بازدارندگی به طور ناگهانی ظهور نکرد بلکه به تدریج و با طی مراحلی تکامل یافت. در طول دورانی که ایالات متحده سلاح اتمی را درانحصار خود داشت هیچ نظریه استراتژیک منظمی در مورد بازدارندگی وجود نداشت قبل از آن به پیشنهاد جورج کنان سیاست تحدید یا سدنفوذ پدید آمد در واقع کنان نه بر ابزارهای سد نفوذ تاکیدکرد و نه انها را رد می کرد، بلکه اعتقاد داشت که این ابزارها در کنار اهرمهای سیاسی واقتصادی موجود، بخشی ابزارهای دیپلماتیک را تشکیل می دهد. دوران ترومن، برنامه ریزان امریکا قاطعانه تصور می کردند که در صورت بروز جنگ عمومی میان ایالت متحده واتحاد شوروی، ایالت متحده همچون جنگ جهانی دوم با استفاده از بمب افکن های دور برد خود پیروز خواهدشد، با این تفاوت عمده که که اکنون این هواپیماها به جای بمب های غیر هسته ای می توانستد سلاحهای جدیدی با خود حمل کنند. تحت تاثیر تحولات وبرداشتهای معینی در اوایل دهه 1950 بود که تحلیلگران غربی تقبیح نظریه های بازدارندگی هسته ای خود را آغاز کردند این تحولات موارد زیر را در بر می گرفت: جنگ کره: اگاهی روز افزون به این امر که هردوقدرت به زودی زرادخانه های هسته ای قابل ملاحظه ای در اختیار خواهند داشت واحتمالا برای کشورهای غربی به لحاظ سیاسی واقتصادی کسب برابری با کشورهای کمونیستی در این زمینه به منظور اجرای سیاست سد نفوذ در سطحی جهانی دشوار خواهد بود. جنگ کره به پیدایش متونی استراتژیک درباره مفهوم"جنگ محدود"انجامیددر این زمان ایالت متحده برای عملیات نظامی خود محدودیتی شد قائل شد، زیرا از یکطرف برای محدود ساختن منازعه تحت فشارهای سیاسی شدیدی از سوی متحدین اروپایی خود قرار داشت واز طرف دیگر نمی خواست درآسیا درگیر جنگ زمینی گسترده ای شود ایالات متحده به رغم انحصار تقریبی اش در زمینه سلاحهای اتمی، از کاربرد این سلاحها وبمباران آن سوی رود خانه یالو خودداری کرد. طرفداران جنگ محدود استدلال می کردند که در عصر نوپای هسته ای جنگها باید غیر هسته ای واهداف جنگ کاملا محدود بماند. پس از اعلام دکترین "انتقام گسترده "از سوی دولت آیزنهاور بود که بحث پیرامون بازدارندگی هسته ای بطور جدی آغاز شد. ایالات متحده دیگرخود را مجبور نمی دید که در شمار بسیاری از جنگهای محدود پر خرج وطولانی شبیه کره درگیر شود بدون آنکه به سلاحهای هسته ای متوسل شود به گفته دالس وزیر خارجه "دفاع محلی باید به وسیله عامل بازدارنده دیگری یعنی قدرت انتقام گسترده تقویت شود. ..راه بازدارندگی وجلوگیری از تهاجم آن است که این جامعه آزاد بخواهد وبتواند در مناطق وبا وسایلی که که خودش می خواهد پاسخی قدرتمندانه از خود نشان دهد. استدلال نیوی هوایی این بود که نیروهای هسته ای استراتژیک ایالات متحده نسبت به نیروهای اتحاد شوروی از برتری بسیاری برخوردارند وایالات متحده در یک جنگ استراتژیک می تواند فائق آید، با این حال آیزنهاور براین اعتقاد بود که برخورداری از برتری وتوان ضد نیرو، بسیار پر هزینه خواهد بود. این امر این اندیشه را زیر سئوال می برد که که سلاح های هسته ای به لحاظ اقتصادی جایگزین کارآمدی برای نیروهای گسترده غیر هسته ای به وجود آورده اند. بنابراین آیزنهاور مفهوم "کفایت"راپذیرفت. این مفهوم براساس پیش فرض حفظ نیروهای استراتژیک گسترده ولی محدود مبتنی است.یعنی وضعیت میانه ای بین برتری استراتژیک وبازدارندگی حداقل. پل نیتسه-که قبلا مدیرستاد سیاست گذاری وزارت امور خارجه امریکا بود- باتفکیک"سیاست اعلامی "صرف از "سیاست فعال"اظهارات دالس را مورد انتقاد قرار داد سیاست اعلامی سیاستی است که برای هدفی روانی یا سیاسی طراحی شده است حال آنکه سیاست فعال سیاستی است که که واقعا اجرا می شود نیتسه معتقدبود که دکترین دالس متضمن شکاف بسیار وسیعی است، بین آن چیزی که اعلام می شود وآن چیزی که می تواند انجام گیرد. در اوایل دهه 1950 تحلیلگران استراتژیک غرب درصدد برآمدند تا دکترین "انتقام گسترده" راتعدیل نموده وبا مطرح ساختن "بازدارندگی تدریجی" شکاف میان حرف وعمل را کاهش دهند. شارحین بازدارندگی تدریجی معتقدبودند که توان بازدارندگی غرب در صورتی اعتبار بیشتری خواهد یافت که ضعف غیر هسته ای غرب بادکترینی جبران شود که نه خواستار "انتقام گسترده" بلکه خواهان حداقل نیروی هسته ای لازم برای منع،دفع یا شکست تهاجم ومتضمن کاربرد "سلاحهای هسته ای تاکتیکی"برعلیه قلب زمین کمونیستی باشد. برنارد برودی اولین ومهمتریت نظریه پرداز بازدارندگی در دوران جنگ جهانی دوم برنارد برودی-ازدانشگاه "ییل"وسپس شرکت "راند"است- است وی معتقدبود که جنگ هسته ای تمام عیار کلیه ارزشهای سیاسی واجتماعی را نابود می کند وبه همین خاطر آن دسته از دیدگاههای مربوط به برنامه ریزی استراتژیک را که به نظر او احتمال بروز جنگ هسته ای را افزایش می دادند –یعنی جنگ پیشگیرانه،ضربه پیشدستانه در صورت قریب الوقوع بودن جنگ وانتقام گسترده –را رد می کرد. او اطمینان داشت که دولت ایالات متحده برای تحصیل منافع قابل ملاحظه ناشی از ضربه نخست، عمدا جنگ هسته ای را شروع نخواهد کرد. براین اساس ضرورتا باید دشمنان را متقاعد ساخت که آنها با توسل به ضربه نخست هرگز نمی توانند امتیاز قابل ملاحظه ای به دست آورند. تنها راه برای این کار تضمین قابلیت بقای نیروهای انتقامی ایالت متحده است که می توانند متقابلا خسارت نابود کننده ای به متجاوز وارد کنند. برای دشمن ممکن است پذیرش این امر دشوار باشد که، ایالات متحده در صورت رویارویی با تهاجمی غیر گسترده به انتقامی گسترده مبادرت ورزد، چراکه هیچ دولتی خطر کاربرد سلاحهای هسته ای را به جان نمی خرد مگر انکه منافع ملی حیاتی آن به طور جدی مورد تهدید قرار گیرد. بااین حال برودی بر این هشدار اصرار می ورزید که این اشتباهی تاکتیکی خواهدبود اگر از قبل به دشمن اطمینان بدهیم که جنگ هسته ای چنان غیر قابل تصور است که بروز آن غیر ممکن است زیرا این امر به طور وسوسه آمیزی موجب می شود دشمن آتش جنگ هسته ای تمام عیار را برافروزد. مطلوبیت نیروی نظامی همانطور که والتر میلیس وسایر نویسندگان اشاره کرده اند، پیدایش سلاحهای هسته ای به هیچ موجب آن نشد که دولتها مطلوبیت قدرت نظامی را زیر سئوال ببرند. از نظر اینان اولا نیروهای نظامی همچنان از قدرتی برخوردار خواهند بود که می توانند فعالیتهای سیاسی کشورها را تحت تاثیر قرار دهند. ثانیا جنگهای غیر هسته ای هنوزهم می توانند صورت پذیرند واین در حالی است که هرچند این جنگها در زیر سطح آستانه هسته ای باقی خواهند ماند، ولی از عواقب بین المللی برخوردار خواهند بود وسرانجام احتمال تشدید جنگ تا تا سطح هسته ای، خود متضمن تهدیدی تلویحی است که می تواند در پاره ای مناطق، عامل بازدارنده نیرومندی در مقابل تهاجمات غیر هسته ای به شمار آید. نوآوری تکنولوژیک وبازدارندگی یکی از مسائلی که مطرح بوده است اعتبار بازدارندگی است دومین مسئله این است که تکنولوژی تسلیحاتی نوین دائما دستخوش تحولی پویاست این امر از مسئلخ فنی میزان آسیب پذیری یا آسیب ناپذیری سلاحهاس هسته ای حکایت می کند. مضمون مفهوم بازدارندگی اساسا آن است که با برخورداری از سلاحهای هسته ای بتوان مهاجمین هسته ای احتمالی را با این تهدید روبرو ساخت که حتی در صورت دست زدن به ضربه غافلگیرانه نخست برعلیه کشور بازدارنده، بازهم در ضربه انتقامی کشور اخیر "خسارت غیر قابل پذیرشی "را متحمل خواهند شد در اوایل دهه 1950 وبویژه پس از پرتاب اولین ماهواره اتحاد شوروی به مدار زمین در سال 1957 در مورد قابلیت نیروهای هسته ای، ثبات استراتژیک، و خودکار بودن بازدارندگی هشدارهایی داده شد. آلبرت والستتر در سال 1959علنا اشاره نمود که توسعه ی قریب الوقوع تکنولوژیک، سلاح های استراتوژیک را در مقابل حملات غافلگیرانه آسیب پذیرتر خواهد ساخت و تنها راه بازدارندگی اتخاذ گزینه های دفاعی دشواری در زمینه پراکندگی، تحرک، و حفظ سیستم های موشکی است. تحلیلگران استدلال می کردند که اگر کشوری از بمب افکن ها و موشک های استراتژیک برخوردار باشد ولی به حفاظت آنها توجهی نکند، این نیروها«تحریک کننده» بوده و دشمن را ترغیب می کند تا به حمله دست بزند، زیرا نمی توان استدلال نمود که این نیروها برای ضربه دوم که صرفا دفاعی است، به کار خواهند رفت. از آنجا که این نیروها {در صورت حمله دشمن} باقی نخواهند ماند تا ضربه دوم را عملی سازند، چنین به نظر خواهد رسید که ماموریت آنها وارد آوردن ضربه نخست بوده، در نتیجه بیم و هراس دشمن را افزایش خواهند داد. اگر هر دو طرف نیروهای استراتژیک خود را بی حفاظ (یا نامستحکم) نگاه دارند، محیط بین المللی دستخوش نوعی جنون «خشونت طلبی» خواهد شد که بازدارندگی متقابل را بی ثبات می سازد. بازدارندگی هنگامی ثبات و پایداری بیشتری خواهد یافت که هر دو طرف بکوشند تا به توانایی مطمئن و آسیب پذیری برای وارد آوردن ضربه دوم دست یابند. با این حال، بازدارندگی متقابل با ثبات چیزی نیست که بتوان یک بار و برای همیشه به آنها دست یافت. بروز تحولات جدیدی در حوزه های دفاع در برابر موشک های بالستیک، موشک های بازورودی چند کلاهکی با هدف گیری مستقل و برخی دیگر از حوزه های مهم تکنولوژی نظامی پیشرفته، نویسندگان را وادار ساخت تا طی دهه ی 1960 در مورد احتمال بی ثباتی مجدد وضعیت استراتژیک بین المللی ابراز نگرانی کنند. گفته می شد که دفاع در برابر موشک های بالستیک، اگر برای محافظت از مراکز جمعیتی یک کشور به کار رود ممکن است این هراس را در دل دشمن ایجاد کند که کشور مذکور با آماده ساختن خود برای دفع ضربه ی انتقامی، می کوشد تا توان ضربه ی نخست خود را تقویت کند. برخی هم موشک های بازورودی چند کلاهکی با هدف گیری مستقل را وسیله ای برای افزایش تعداد، نفوذ کنندگی و دقت کلاهک ها می دانستند که بخش عمده ای از موشک های بالستیک قاره پیمای زمین پایه را تحدید به نابودی می کند. پاره ای از تحلیل گران به وجود نوعی رابطه ی کنش –واکنش در رقابت تسلیحاتی ابرقدرتها اشاره داشتند: اگر یکی از طرفین بکوشد تا دفاع در برابر موشک های بالستیک را برای محافظت از استراتژیک خود به کار گیرد، طرف مقابل احتمالا به منظور افزایش قدرت تهاجمی خود به بهانه ی خنثی کردن اقدام طرف اول، موشک های بازورودی چند کلاهکی با هدف گیری مستقل خود را گسترش می بخشد که در این گسترش ممکن است عملا افراط صورت گرفته در نتیجه طرف اول تحریک شود تا هم به تلاش های خود در زمینه ی دفاع استراتژیک سرعت بخشد و هم نهایتا موشک های بازورودی چند کلاهکی با هدف گیری مستقل را گسترش دهد. بازدارندگی وتوازن قدرت مفهوم بازدارندگی متقابل از یک نظر هم همان مفهوم سنتی "توازن قدرت" است که در کسوت جدیدی در آمده بسیاری از نویسندگان به گونه ای به بازدارندگی متقابل،بازدارندگی پایدار، بازدارندگی متوازن وتوازن تسلیحاتی پایدار پرداخته اند که تا حدود زیادی متون قدیمی تر مربوط به توازن قدرت را به یاد می آورد غالبا گفته شده است که توازن قدرت، بنیاد نظری خوبی برای تصمیم گیزی در سیاست خارجی نیست زیرا نامطمئن وغیر واقعی است (نامطمئن از این نظر که هیچ معیار معتبری برای سنجش تطبیق قدرت وجود ندارد وغیر واقعی از آن نظر که که کشورهایی که احساس بی امنیتی می کنند، نه خواستار دستیا بی به توازن بلکه خواهان آنند که به میزانی از برتری ویا نوعی "توازن قدرت به طور یکجانبه مطلوب"دست یابند. بدین ترتیب دولتمردان معاصر با این مشکل روبرویند که آیا بازدارندگی متقابل پایدار شرایط موجود را توصیف می کند یا اینکه راهی را تجویز می کند که باید تعقیب شود ؟ عوامل روانی وسیاسی دخیل در بازدارندگی مدتهاست که بازدارندگی همان قدر مفهوم روانی-سیاسی شناخته شده است که مفهوم نظامی بازدارندگی نه تنها به شرایط عینی نظامی-تکنولوژیک بلکه به برداشت وارزشیابی ذهنی مهاجم بالقوه نیز بستگی دارد. توان بازدارندگی تنها هنگامی موثر خواهد بود که سری وحرمانه نباشد ودشمن را تاحدود معینی باید از آن آگاه ساخت. ولی انتقال بیش از حد اطلاعات نیز اگر برنامه ریزی طرف مقابل را برای حمله تسهیل کند، می تواند به تضعیف طرف بازدارنده منجرگردد. با افزایش پیچیدگی تکنولوژی نظامی، ابهامات وتردیدها نیز افزایش می یابد. مسئله ای که مطرح می شود آن است که آیا افزایش تردید در محاسبه آثار یک نبرد هسته ای احتمالی بازدارندگی متقابل را تقویت می کند یا تضعیف ؟ آزگود: اشاره می کند که عنصر تردید وابهام در بازدارندگی هسته ای، باتوجه به عواقب وحشتناک محاسبات نادرست، تا حدودی ممکن است به احتیاط وخویشتن داری انجامیده ودر نتیجه به ثبات بین المللی کمک کند ریمون آرون چنین استدلال نموده است که "به لحاظ کلی وانتزاعی، هیچ بازدارندگی وجود ندارد بلکه باید دید فاعل، مفعول،مورد شرایط ووسایل بازدارندگی کدامند "براین اساس همیشه باید بازدارندگی را با توجه به شرایط خاص وعینی آن تجزیه وتحلیل کرد. چیزی که دولتی را باز می دارد، ممکن است نتواند دولت دیگری را بازدارد. به نظر ئوله هالستی هرچند ه مفروضات بازدارندگی در اکثر زمانها وموقعیتها معتبرند، ولی بااین وجود، بازدارندگی براساس پیش بینی پذیری فرآیندهای تصمیم گیری مبتنی است وبراین اساس وی هشدار می دهد که هرگونه نظام بازدارندگی، بعید است که بتواند در مقابل کشورهایی موثر باشد که رهبران آنها را افراد زیر تشکیل می دهند: رهبران مبتلا به جنون خشونت طلبی، افراد طالب خود کشی یا شهادت فردی یا ملی،رهبرانی که اطلاعات انها از دشمن وارتباط آنها با آن چنان ناقص است که فرایندهای تصمیم گیری آنها برحدس وگمان مبتنی است ویا کسانیکه از دست دادن بیشتر جمعیت ومنابع کشور خود را بهای معقولی برای دستیابی به اهداف سیاسی خارجی خود می داند. سطوح بازدارندگی: الكساندر جورج و ريچارد اسموك اين حقيقت را متذكر شدند كه بازدارندگي به لحاظ نظري و عملي در سه سطح مختلف تكامل يافته است. جنگ استراتژيك، جنگ محدود و منازعه مادون محدود در نقطه پايين طيف خشونت. مسلماً مفهوم محوري كه پايه محاسبات مربوط به ملزومات بازدارندگي استراتژيك را تشكيل مي دهد برخورداري از توان ‹ نابودي قطعي › براي انتقام گيري پس از حمله قطعي است. در واقع همه تحليل گران توافق دارند كه هدف سياست بازدارندگي هسته اي استراتژيك اساساً جلوگيري از بروز جنگ هاي زير است: جنگ هسته اي استراتژيك، همه جانبه، گسترده و احتمالاً كليه جنگ هاي هسته اي. جورج و اسموك اشاره نموده اند بازدارندگي در سطح جنگ محدود و منازعه ما دون محدود بسيار پيچيده تر از سطح استراتژيك است. چه در زمينه اهداف بازيگرن و چه در زمينه ابزارهايي كه در اختياردارند گزينش ابزارها بايد تابع مسائل زير باشد: لزوم كنترل جنگ، اهداف سياسي هريك از بازيگران درگير در منازعه، جلب نظر متحدين، بي طرفان و افكار عمومي. اسموك همچنين نتيجه مي گيرد كه بازدارندگي در سطوح پايين تر منازعه به بافت ومحيط بستگي دارد نه تنها به متغيرهاي فني نسبتاً كمي كه هر دو طرف با درجه بالاي از اطمينان بدان آگاهند، بلكه همچنين به متغيرهاي گوناگوني بستگي دارد كه بسياري از آنها تا حدودي ذهني بوده و كليه آنها به مرور زمان متحول شده و تا حد زيادي به بافت موقعيت بستگي دارد. جنگ هاي غير هسته اي بين كشورهايي كه خود فاقد سلاح هاي هسته اي بوده و با يك قدرت داراي سلاح هاي هسته اي به وسيله تعهد الزام آور اتحاد محكمي ندارند، مشمول سياست بازدارندگي هسته اي نمي گردد بعلاوه سلاح هاي هسته اي در اكثر شرايط بعيد است بتواند از بروز انقلاب، جنگ داخلي، شورش هاي چريكي و ساير اشكال منازعات كم شدت جلوگيري كند. بلاخره از آنجا كه بازدارندگي بر اساس پيش فرض تصميم گيري عقلاني مبتني است، حتي اگر هم بتواند از انتخاب عمدي جنگ هسته اي كاملاً جلوگيري كند باز هم در يك مورد مستقيماً كاري از آن برنمي آيد. احتمال بروز اقدامات ويرانگر غير عمدي ناشي از حوادث فني، شكست رواني انساني، تفسير نادرست علائم هشداردهنده، تصاحب وكاربرد سلاح هاي هسته اي به وسيله افراد بي صلاحيت يا گروه هاي تروريستي، و عوامل مشابهي كه حاصل گزينش تصميم گيران دولتي نمي باشند. با اين حال، خطر ويراني شديد كه از ويژگي هاي ذاتي تملك نيروهاي بازدارنده استراتژيك است، دولت هاي مسئول را براي جلوگيري از بروز حوادثي غير عمدي كه ممكن است دامنه آنها گسترش يافته و غير قابل كنترل گردد، به تدبير اقداماتي احتياطي وادرا مي سازند. انتقادرابرت جرويس از بازدارندگي: جرويس بر ماهيت متناقض بازدارندگي انگشت مي گذارد.در بازدارندگی هر یک از طرفین، نه با توان حفاظت از خویشتن بلکه با تهدید طرف مقابل به وارد نمودن خسارتی غیر قابل پذیرش امیداوار است به امنیت دست یابد. جرویس بازدارندگی را نظریه ای می خواند « در مورد روش های تهدید سایرین به منظور وادار نمودن آنها به انجام آنچه ما می خواهیم ». باید دقت کنیم که بازدارندگی را با تحمیل و اجبار اشتباه نکنیم. بین تلاش برای منصرف ساختن دشمن از انجام اقدامی که خواهان جلوگیری از آن هستیم و تلاش برای وادار نمودن طرف مقابل و انجام اقدامی مثبت که خواهان انجام آن هستیم، تفاوت قابل ملاحظه ای وجود دارد. تهدید به مجازات هسته ای، برای بازدارندگی می تواند بکار رود ولی برای تحمیل و اجبار به ندرت مگر احتمالاٌ برای روند خطرناکی که از قبل شروع شده و تصور می رود که احتمالاً به جنگ هسته ای منجر شود. جرویس شخصاً که نظریه بازدارندگی « در مورد اینکه چرا تحمیل معمولاً دشوارتر از بازدارندگی است، استدلال های معقولی بکار می برند ولی به نظر او اینکه بازادرندگی در تمام شرایط آسان تر از تحمیل باشد جای تردید دارد به ویژه اگر مهاجم تصمیم بگیرد خطر ابتکار عمل را بپذیرد. جرویس بر این اساس از نظریه بازدارندگی انتقاد می کند که این نظریه در مورد چگونگی ایجاد تغییر در موضع دشمن یا چگونگی تشخیص تغییرات آگاهی زیادی به ما نمی دهد. این نظریه به شناخت بحران ها بیشتر کمک می کند ولی راجع به شیوه جلوگیری از بحرانها و یا نحوه تشخیص کفایت منافع ملی مورد مخاطره برا توسل به نیروی نظامی، چیزی برای گفتن ندارد. نارسایی دیگر این نظریه بی توجهی به این مسأله است که « مصالحه موفقیت آمیز معمولاً مستلزم آن است که دست کم تغییری در ارزش ها و اهداف هر دو طرف به وجود آید» جرویس علاوه بر این ادعا می کند که نظریه بازدارندگی نقش پاداش و مصالحه را در حل و فصل بحران های مواجه آمیز نادیده می گیرد. جرویس به ظرافت اذعان دارد که نظریه بازدارندگی مستلزم اعتبار داشتن عقلانیت مطلق نیست. به نظر وی در حالی که ترس از اقدامی غیر عقلانی می تواند بازدارندگی را تقویت کند عقلانیت بیش از حد ممکن است به جنگ ناخواسته ای منجر شود، و آن هنگامی است که یکی از طرفین عاقل با اعتقاد راسخ به مجبور بودن طرف مقابل به عقب نشینی، بحرانی را شروع کرده یا تصمیم بگیرد قاطعانه ایستادگی کند حال آنکه محاسبه طرف مقابل این است که می تواند به یک« آخرین حرکت بی خطر» دیگر دست بزند چرا که طرف اول را برای عقب نشینی به اندازه کافی عاقل می پندارد. دکترین های استرتژیک: فریتس ارمارث دکترین استراتژیک را چنین تعریف می کند: « مجموعه ای از باورها، ارزش ها و احکام عملی که به نحو قابل ملاحظه ای عملکرد مقامات رسمی را در زمینه تحقیق و توسعه استرتژیک، گزینش تسلیحات، نیروها، برنامه های عملیاتی، کنترل تسلیحات و غیره هدایت می کند ». در واقع دکترین های استرتژیک حاصل خصوصیات ملی، تجارت، ایدئولوژیک و تفکر نظامی تاریخی می باشند. شاید حساس ترین مسأله در بحث استراتژیک را ارتباط میان بازدارندگی و توانایی جنگیدن تشکیل می دهد. پیروان برنارد برودی معتقد بودند که برخورداری از زرادخانه های سلاح های هسته ای تنها بدین منظور است که از بروز جنگ هسته ای یا هر گونه جنگی که به طور بالقوه می تواند تا سطوح جنگ هسته ای تشدید گردد، جلوگیری شود. سایرین بیشتر به پیروی از هرمان کان، آلبرت والستتر چنین استدلال نمودند که بازدارندگی برای کسب بیشترین اعتبار و کارایی، مستلزم وجود دکترینی عملیاتی و توانایی محسوسی برای جنگیدن، پیروز شدن، زنده ماندن و بهبود یافتن در صورت بروز یک جنگ هسته ای است. این نوع استراتژیک بر اساس این فرض برخورداری از برتری نظامی و استراتژیک مبتنی است و این برتری هم مستلزم موراد زیر است: نیروهای آسیب ناپذیر، مستحکم، پراکنده و یا متحرک، توانایی محدود ساختن خسارت، دفاع ضد موشکی فعال و دفاع غیر نظامی منفعل یک سیستم فرماندهی، کنترل، ارتباطات و اطلاعات کاملاً کارآمد و قابل بقاء برای هشدار قبلی مدیرت و مهار جنگ و. .. دو سیاست بالا کاملاً متعارض نبوده و نمی تواند باشد. مسأله ای که اهمیت دارد آن است که برای کدام یک از این دو جایگزین در تفکر استراتژیک، دکترین نظامی و برنامه ریزی نیروهای هر یک از ابرقدرت ها باید نقش بیشری قائل شد. دو سه ماهه اول عصر هسته ای، از اواخر دهه 1940 تا اوائل دهه 1970 سیاست بازدارندگی رسمی ایالات متحده پیوسته بر اساس این اندیشه تهدید به وارد آوردن ضربه دوم انتقامی مبتنی بود. کم کم روشن شد که ایالات متحده باید از نیروی انتقامی آسیب پذیری برخوردار باشد که بتواند با وارد آوردن ضربه دوم، « خسارت غیر قابل پذیرشی » به دشمن وارد سازد. خلع سلاح و کنترل تسلیحات: در حالی که خلع سلاح به مفهوم اخص آن متضمن نابودی تسلیحات و منع تولید آنها در آینده است، کنترل تسلیحات براساس پیش فرض تدوام تملک سلاح ها از سوی کشورها مبتنی بوده و در پی آن است که تسلیحات به گونه ای اداره و مهار شود که به تقویت امنیت و ارتقاء اهداف سیاسی و استراتژیک مطلوب بیانجامد نه اینکه بگذارد تکنولوژی تسلیحاتی سیاست ها را به گونه ای شکل دهد که از ایمنی و کنترل پذیری محیط بین المللی بکاهد. بر این اساس سیاست های کنترل تسلیحات نوعاً در پی آنند که طراحی کیفی، تولید کمی، شیوه استقرار و کاربست، حفاظت، کنترل و کاربرد برنامه ریزی شده، بالقوه یا بالفعل سلاح ها و نیروهای نظامی را تحت نوعی محدودیت یا قانونمندی درآورد. این سیاست ها ممکن است تلویحاً متضمن همکاری میان متخاصمین باشند: موافقت نامه های رسمی، تفاهمات ضمنی، یا همکاری غیر رسمی. این سیاست ها همچنین ممکن است تصمیمات یک جانبه ای به امید دریافت پاسخی متقابل، و یا تصمیمات یک جانبه ای را شامل شود که حتی اگر هم دشمن پاسخی به آنها ندهد باز هم به این خاطر سودمند تلقی می شوند که صرفاً به ثبات بازدارندگی، کنترل پذیری، ایمنی در مقابل جنگهای ناخواسته، و محدودیت سازی خسارات کمک خواهند کرد. محور تفکر اکثر طرفدران کنترل تسلیحات را کاهش تنش ها، مخاطرات و خطرات بدون تضعیف بازدارندگی تشکیل می دهد. با این حال پیشنهادات خاص مربوط به کنترل تسلیحات ممکن است حاکی از مقاصد دیگری در ذهن حامیان آنها باشد. از قبیل ارتقاء تنش زدایی، رفع کسری بودجه، چرخش منابع به سمت برنامه های غیر دفاعی، حفظ شتاب کنترل تسلیحات، جلب رضایت افکار عمومی وغیره. به سوی بازدارندگی دفاعی: در دهه 1980 چشم انداز کنترل تسلیحات در سطح بین المللی تغییر اساسی یافت که این تغییر ابتدا تدریجی ولی سرعت آن فزاینده بود. این تغییر حاصل عوامل متعددی من جمله سیاست « ابتکار دفاع استراتژیک » رئیس جمهور ریگان بود. ریگان در نطق خود پیرامون « ابتکار دفاع استراتژیک » جامعه علمی را دعوت نمود که به بررسی امکان ایجاد سیستم دفاعی پایداری بپردازند. که دیگر بر اساس تهدید به نابودی انتقامی برای جلوگیری از بروز جنگ مبتنی نباشد، بلکه بتواند موشک های هسته ای را قبل از رسیدن به اهدافشان رهگیری و نابود کرده و به طور خلاصه سلاح های هسته ای را « عقیم و منسوج » نماید، ولو این امر تا قرن آینده هم به طول انجامد. او پذیرفت که سیستم های دفاعی به ویژه اگر با سیستم های تهاجمی همراه باشد، مسائل و ابهاماتی را ایجاد می کند که تصور آمادگی برای تهاجم را زنده می سازد. با ای حال، وی تأکید نمود که ایالات متحده در پی دستیابی به برتری نظامی نیست، بلکه در جستجوی شیوه ای برای جلوگیری جنگ هسته ای است. طرفداران ابتکار دفاع استرتژیک استدلال می کردند که اولا با ایجاد چندین لایه دفاعی میزان رخنه می تواند به صفر برسد ثانیا تجسم ذهنی اقدامات متقابل آسانتر از مهندسی آنهاست ثالثا پیداست که کاربست سیستمی که قابل بقانیست، رابعا متحدین ناتو نهایتا گردهم خواهند آمد تا ارزش تلاش تحقیقاتی در زمینه تکتولوژی آینده گرانه ای را بسنجند که به طور بالقوه در دفاع غیر هسته ای وهسته ای اروپا نقشی خواهد داشت. "ابتکار دفاع استراتزیک "در عصر گور باچف روی تفکر شوروی در مورد کنترل تسلیحات تاثیر قابل ملاحظه ای داشت. قبل از اجلاس سران ریگان-گورباچف در ژنو(نوامبر1985)اتحاد شوروی به طور بی سابقه ای اعلام نمودکه در صورتی که ایالات متحده "ابتکار دفاع استراتژیک"را کنار بگذارد برای مذاکره در مورد کاهش سلاحهای هسته ای استراتژیک به میزان 50درصد آمده است. (قبلادرسال 1977،اتحاد شوروی تقاضای رییس جمهور کارتر برای کاهشی به میزان 25درصد را رد کرده بود ) در دیالکتیک نوین تهاجم در برابر دفاع که مولود "ابتکار دفاع استراتژیک"بود،دو ابرقدرت قطب بندی بی نهایت شدید وطولانی را چاره وجایگزین در خور توجهی نمی رانستند. احتمالا هیچیک انتظار پیروزی کامل را نداشتند وترکیبی از مواضع هر دو طرف را نتیجه ای طبیعی می دانستند. ازسال 1986 به این طرف، نشانه هایی وجود داشت که حاکی از پیدایش تمایل متقابلی برای رعایت "پیمان محدود سازی سیستمهای ضد موشک بالستیک "به مدت چندین سال ودر عین حال تداوم تحقیقات در چارچوب مفادآن بود. منبع: نظریه های متعارض در روابط بین الملل علیرضا طیب –وحید بزرگی http://www.political.ir/post-514.aspx
  20. به سطح تکنولوژی و نحوه انفجار بستگی داره، انفجار در ارتفاع خاصی میتونه حداکثر انرژی رو ایجاد کنه، نوع مکانیزم و دقت طراحی میتونه توان بیشتری با مواد کمتر ایجاد کنه. اما بر اساس جرم های بحرانی، از 10 کیلو به بالا، منتهی برای انفجارهای کوچک و مواد کمتر، تکنولوژی و دقت طراحی بخصوص ریختگری اورانیوم خیلی بالایی لازم هست. این بمب ها معمولا 20 کیلو لازم دارن با غنای بیش از 90.
  21. نقلی بود که تو استاتوس گفتند، ظاهرا حمله هوایی روسها بوده. روسها اگر بزنند احتمالا کار سوخوی 25 بوده با راکت های سنگین S-25
  22. بسمه تعالی انگیزه بالای غرب در ممانعت از دستیابی ایران به سلاح هسته ای نوید جنگ میدهد. \ بعنوان یک ایرانی، یک سوال اساسی در برابر عقل سلیم (کامن سنس) ما وجود دارد؛ واقعا این انگیزه شدید غرب در ممانعت از دستیابی ایران به یک برنامه حتی صلح آمیز هسته ای از کجا آمده و چه دلیلی دارد؟ آیا این سلاح واقعا آنقدر مهم است که بخاطرش مردم ایران زیر حجم وسیعی از تهدیدات و تحریم های بین المللی قرار گیرند؟ آنهم به گونه ای که ابرقدرتی چون آمریکا با تلاش و کوشش و سرمایه گذاری بسیار با هر دستاویزی حتی ممانعت از صدور دارو و واردات مواد غذایی به ایران، طی دو دهه به زعم خویش مانع وجود چنین سلاحی در ایران شود؟. اگر بخواهیم این همه فشار به مردم ایران از سوی غرب به خاطر سلاح هسته ای را بهانه ای برای یک مقابله تمدنی با مردم ایران در همه حوزه ها ندانیم و فقط خود سلاح را ملاک بگذاریم، به این نتیجه ساده میرسیم که حتما آنقدری برای مخالفان بین المللی وجود آن در ایران ارزشش را داشته است که خود را چنین به آب و آتشی برای مقابله با ایران بزنند. اما این ارزش واقعا چرا آنقدر زیاد است؟. چون بمب اتمی در ذات خود یک سلاح صرفا نظامی و یا یک اسلحه به ظاهر برتر است، دلیلی نمیابیم جز اینکه دول غربی حتما آن را مانعی در برابر تهاجم نظامی خود به ایران میدانند. غربی که البته سابقه تهاجم نظامی و نسل کشی ایرانیان در دوران جنگ جهانی اول و دوم و حمایت از صدام حسین در جنگ 8 ساله و نسل کشی ایرانیان با نوع دیگری از تسلیحات غیر متعارف چون بمب شیمیایی در کارنامه خود دارند. اما بیاییم از زاویه دید غرب به بمب هسته ای ایرانی نگاه کنیم، یک استدلال خیلی ساده اما بنیادی؛ آنها بمب اتمی دارند موشک هم دارند، ای وای، بنابراین منطقی است که به ما حمله هسته ای کنند یا آن را به کسانی بدهند که میخواهند به ما حمله کنند، پس ما باید مانع شویم. هیچ استدلال دیگری جز بازی کلمات برای پیچیده سازی همین ایده ساده نمیابید. تمامی پروتکل های ممانعت از اشاعه تسلیحات هسته ای، برنامه های کنترل تسلیحات ووو برای این هستند که غرب با دستاویز های مختلف مطمئن شود تهدید احتمالی علیه خود را با تمهیدات غیر نظامی در ابتدای راه خنثی کرده است. بسیار خوب، اگر همین دیدگاه غربی را ملاک حقانیت بگذاریم، چرا آن را برای ایرانی ها پسندیده ندانیم؟ به کدامین تضمین یک شهروند ایرانی میتواند مطمئن باشد که همسایه شمالی، شرقی، غربی، اسراییل، اروپا، آمریکا و حتی چین، و هند که در دوردست هستند و همگی تجهیزات لازم موشکی و هوایی برای بمباران را در اختیار دارند، به ایران حمله نظامی اتمی نکنند؟ آنهم در زمان و مکانی که ایران بیشترین ناامنی ها و جنگ ها را در همسایگی خود تجربه میکند، مردمانی که بر خلاف کشورهای غربی با تهدیدات واقعی نظامی و تروریسم در جوار مرزهای خود روبرهستند و نمیتوانند این تهدیدات را به شکل وجودی و یا احتمالی در دوردست و آینده اتخاذ کنند. واقعا چگونه یک ایرانی میتواند مطمئن باشد که آمریکا از بیش از یکصد کلاهک اتمی مستقر در ترکیه و امارات و همین تعداد مستقر در ناوهای هواپیمابرش در خلیج فارس و دریای عمان دارد علیه ایران استفاده نکند؟. آن هم کشوری که سوابق بد بسیاری در توجیه سازی برای تهاجم به دیگر کشورها در کارنامه خود دارد، کشوری که یک اقتصاد نظامی بسیار بزرگ دارد و نمیتواند و یا نمیخواهد از توسعه آن دست بردارد و یا آنرا کوچک کرده و در حدود مرزهای خود نگه دارد. چگونه یک ایرانی با وجود این همه تهدیدات علنی در اطراف خویش باید آرامش داشته باشد؟ آنهم وقتی به این ایرانی میگویند با این همه تهدید و تحریم و تروریسم دولتی ما علیه خودتان کنار بیایید، دانشمندان، نظامیان و شهروندان شما را برای امنیت سربازان خود که در همسایگی شما مستقر کرده ایم میکشیم! ولی شما موشک و بمب اتم نداشته باش، چیزی در خاطر ما نمیگنجد جز این باور قطعی که آنها قصد جدی حمله فراگیر نظامی به ما دارند. اما همه این موارد گفته شده به این اندازه عجیب به نظر نمیرسد، که غرب در اعمال و رفتارش، موجبات ایجاد انگیزه قوی در ایرانیان برای تولید سلاح هسته ای شده است؟ این یک دوگانگی عجیب است، گویی که به نظر میرسد آنها دارند سلاح اتمی را به ما تحمیل میکنند؟ پاسخ به این سوال در این برهه و در زمانی که غرب کمپین فشار حداکثری خود را با تمام قوا و ابزارهای نظامی و غیر نظامی اعمال کرده است، دیگر اهمیتی ندارد، همه میدانند، آنها میخواهند ما بمب اتمی بسازیم تا زیربار هزینه های سنگین تهاجم نظامی نروند. این استدلال البته بسیار ابلهانه به نظر میرسد، اما بیاییم صادق باشیم، غرب همه راه های مسالمت آمیز در حل مسئله هسته ای خود با ایران را با بی عملی و فریبکاری بسته است، اعتماد را از بین برده و ترامپ را در تحمیل حداکثری تحریم ها به ایران همراهی نموده و نیازی نیست که ادعاهای همه سیاستگذاران آمریکایی و بسیاری از اروپاییان در مورد اینکه انتظار رژیم چنج در ایران را میکشند مجدد تکرار کرد یا فکت های خبری و مصاحبه های آنان را برای اثبات این راهبرد غربی علیه ایران بکار برد، امری واضح است. ولیکن چنین امر واضحی برای ایران در شرایط کنونی چه راه هایی باقی میگذارد؟ رها کردن حکومت و تحویل آن به اشخاصی یا گروه های پیرو غرب؟! نخست اینکه حتی اگر همین الان نظام جمهوری اسلامی حکومت را رها کند! تا حکومتی جدید شکل بگیرد، چنین حکومتی بواسطه مردم و بواسطه تاریخ یکصد ساله اخیر خود در رابطه با غرب بسرعت سرنگون خواهد شد، از طرفی هیچ یک از آلترناتیوهای موجود غرب پاسخی به آینده چنین تغییر حکومتی نیستند. جریان های خارج نشین تشنه به تسخیر قدرت با رویکردهای بسیار متعارضی که در همان ابتدای انقلابی شکست خوردند و به حاشیه رفتند، جنگ خیابانی قدرت در سرتاسر ایران را بر علیه یکدیگر براه بخواهند انداخت و تجربه ای مشابه آنچه که در سوریه نظیر جنگ همه علیه همه اتفاق افتاد در ایران نیز تکرار خواهد شد. البته این به مذاق رقبای منطقه ای و غربی ایران بسیار خوشایند خواهد بود. چنین وضعیتی احتمال دخالت نظامی خارجی را همچون تجربه ابتدای انقلاب اسلامی و حمله عراق در شرایط خلا قدرت و حکومت نوپای انقلابی فراهم میکند و فرقی نخواهد کرد که حاکمیت جدید ایران در اختیار چه کسی از این گروه های اقل-دگری قرارگیرد، بنابراین قوت بخشی به امنیت و استحکام ملی برای ممانعت از بروز چنین فاجعه عظیمی با همه ابزارها، توسط هر فردی که در حال حاضر در راس قدرت ایران قرار گیرد اجبار است و نه فقط یک مسئله عقلایی. دوم اینکه اگر تغییر حکومت در ایران اتفاق نیفتد، اما تحریم ها و رویکردهای یک جانبه ای که برقرار شدند نیز، از همان سو بدون پیش شرط و کامل برداشته نشوند، منجمله همین راهبرد تغییر رژیم در ایران، خوب دلیلی هم ندارد که حکومت ایران با وجود این همه تهدید دست از برنامه هسته ای خود بکشد، در این شرایط نیز بحران امنیت به قوت خود و در سطح تهدید حمله نظامی فراگیر و یا حتی محدود وجود دارد علاوه بر اینکه اگر تحریم های غرب موفق شوند اقتصاد ایران را منهدم کنند، گرسنگی و معضلات فراگیر حاکمیت را به گونه ای تحت فشار قرار میدهد که، بمب اتمی را وسیله گزار خود از شرایط کنونی بداند. سناریو های موجود در هر دو گزینه فوق از مجرای موفقیت راهبردهایی که غرب پیش گرفته است اتفاق خواهد افتاد. بدین ترتیب در راهبرد کنونی غرب ایران مجبور است تا بمب را بسازد و آن را نیز شیوع دهد، و از طرفی دچار رژیم چنج نیز بشود، هر سیاستمدار عاقلی میفهمد که خطر چنین راهبردی بسیار بسیار بیشتر از آن است که با ایران مطابق با هر آنچه در برجام بود به شکل احترام متقابل و بصورتی دوستانه رفتار میشد. با این وجود اما یک خوش خیالی ترامپی نیز این وسط وجود دارد. و آن این است که ایران بمب اتمی نمیسازد، تا مرز فروپاشی رفته و از طریق نفوذ هایی که در نظام حاکم ایران صورت خواهد گرفت، همراه با تحریم و فشارها بر مردم، حکومت وادار به مذاکره و کوتاه آمدن در برابر همه خواسته های غرب خواهد شد. اما با وجود رقبای منطقه ای خشن ایران، تروریسم، سوابق عهد شکنی غرب در گفتگوهای پیشین و خود برجام، آینده حیات در خاورمیانه و همچنین عدم وجود یک دلیل منطقی که ایران بخواهد امتیاز در دست خود را رها کرده به مذاکره وارد شود، هیچ منطقی پذیرای این استدلال ترامپی نخواهد بود. با همه این قصه ها که خواندیم، شما غربی ها مدتی ایرانی باشید، بمب اتم نسازید،به انواع مذاکرات تن دهید، مذاکراتی که بیشتر شبیه قراردادهای پیمانکاری یک طرفه بدون پرداخت وجه هستند، مدت زیادی بدون کسب درآمد زندگی کنید، و از حقوق خود درصحنه تجارت آزاد بین الملل بهره مند نباشید، سپس موشک های خود را رها کنید و با شورش های مردمی و تروریسم از بیرون و درون مرزهای کشور خود روبرو شوید، و در این شرایط احساس امنیت کنید و به ایرانی بودن خود افتخار هم بکنید!. پس هر عقل سلیم ایرانی میفهمد که غرب بر خلاف ادعای خود، شرایط را بگونه ای تنظیم کرده که ایران به ساخت سلاح هسته ای وادار شود تا مسئله را از راه ساده و دستیافتنی خود حل کند. از طرفی از ورود به درگیری نظامی پر هزینه با غرب دور شود و از سویی دیگر در شرایط شکننده امنیتی و بحران های منطقه ای خود را حفظ کند. نویسنده worior@military.ir اقتباس از مطلب با ذکر نام کاربری نویسنده و یا آدرس سایت آزاد است. متن انگلیسی مقاله بزودی در: www.msai.ir
  23. با این همه سنسور؟! زره کنتاکت و ... با موشک زدن یا بمب کنار جاده ای؟
  24. ادامه این بحث با شما این تاپیک زیبا رو منحرف میکنه،. اما در جواب این موضوع رو در نظر داشته باشید: - وقتی اسراییل تشکیل شد، در لبنان جنبش شیعیان وجود نداشت، شیعیان حتی بر خلاف سنی ها و مسیحیان مارونی و کمونیست حتی مجلس و مقری هم نداشتن، جمعیتشون 150 هزار نفر برآورد میشد و هیچ وزنی در لبنان نبودند. به همت صدر، چمران و دیگران و حتی جنبش فلسطین مدت زیادی طول کشید تا شیعیان زیر کشتار اسراییل تونست صاحب مجلس بشن، صاحب کرسی در مجلس لبنان بشن و کسی تحویلشون بگیره. بعد بصورت اتفاقی برای اینکه یارانه شکر بدن به مردم، میان سرشماری میکنند، و متوجه میشن که شیعیان بیش از نهصد هزار نفر هستن. از اون موقع به بعد وحشت عظیمی از شیعیان ایجاد و فرصت های عظیمی هم بوجود آمد، صاحب نیروی مسلح منحصر به فردی شدن، صاحب کرسی های بیشتر در پارلمان و ریاست مجلس و ... در این مدت کشته های بسیاری دادن، تلفات سنگین هم از داخل لبنان و هم از اسراییل و دیگران، اما بالاخره تثبیت شدن. در ایران انقلاب شد که حتی شیعیان لبنانی فکرش رو نمیکردن، عراق بدستشون افتاد که تصورش رو هم نداشتن، و الان یمن ... و از اون تاریخ تا الان اسراییل به نسبت شیعیان شاید هیچ رشدی از نظر جغرافیایی و جمعیتی نداشته! هیچ رشدی و این روند ادامه داره... صبر استراتژیک گاهی مفهومش این هست و گاهی مفهومش کاری هست که چین میکنه: استیون بنون مدتها میچرخید تو آمریکا و این کتاب unrestricted warfare چینی ها رو ترویج میداد، چینی ها راهبردی دارند که بر مبنای اون به همه دنیا دارن حمله غیرنظامی میکنند، و خود کتاب داره شرح میده که طوری حمله میکنند که کشورهای مورد تهاجم نه تنها نفهمند که حمله شده بلکه از اتفاقاتی که داره میفته لذت هم ببرند. این سبک حمله طوری انجام میشه که دشمنان چین فکر میکننددر اوج موفقیت هستن و اوضاع رو کامل در کنترل دارند در حالی که دارند ساختارهاشون رو از دست میدن، فرصت ها و بازارهاشون رو یکی یکی تقدیم چین میکنند. و این یک تهاجم طولانی مدت و پنهانی هست...
  25. موقعی که این جمله رو نوشتم حواسم به جنگ سرد نبود. در دوره جنگ سرد سازمانها و ساختارهای امنیتی زیادی حول مسئله هسته ای و اشاعه تسلیحات متعارف و نامتعارف شوروی فروریخته و جمهوری های استقلال یافته شکل گرفت. این سازمانها تونسته بودن بودجه های بسیار هنگفت و عملیات های اطلاعاتی بسیار مفرحی رو بخودشون تخصیص بدن. یه ایجنت میرفت به یک کشور استقلال یافته در عشق و حال غرق میشد و خودش رو به انواع لذت ها و یا دانشمندی ها! مشغول میکرد تا بتونه تو سیستم نفوذ کنه، کلی هم تامین مالی و اطلاعاتی میشد، خلاصه برای این نهادها و سازمان ها جریان مالی لذت و پول بسیار عظیم و توجیه پذیری ایجاد شده بود که همین مسئله سبب میشه که بخوان با برنامه های راهبردی بازی کنند، با عملیات ها تفریح کنند. بعبارتی حل مسئله هسته ای ایران و یا طراحی یک اقدام مهم نیست! پولهای بزرگی که این وسط جابجا میشه، سفرها و شنگول بازی های توش مهمه. دل سیاستمدار هم خوش بوده که داره اقدام میکنه. اما در عمل حلقه های داخلی و جریان هایی که در این فرایند های امنیتی بوجود آمدن، بعضا بسیار هم سرمایه دار و کله گنده شدن، نه اجازه میدن موضوعات حل و فصل بشه و نه اجازه میدن موضوعات حل و فصل نشه!. مثل دکتری که داره از درد بیمارش پول در میاره...