-
تعداد محتوا
450 -
عضوشده
-
آخرین بازدید
تمامی ارسال های nazeat10
-
[b][color=#FF0000]غ[/color][color=#FF0000]ر[/color][color=#FF0000]ب[/color][color=#FF0000]ی[/color][color=#FF0000][/color][color=#FF0000]ه[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]ب[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000]ن[/color][color=#FF0000]ت[/color][color=#FF0000]ش[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000]ر[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]ب[/color][color=#FF0000]ی[/color][color=#FF0000]م[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000]ر[/color][color=#FF0000]ی[/color][color=#FF0000][/color][color=#FF0000]ه[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000]ی[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]م[/color][color=#FF0000]ر[/color][color=#FF0000]گ[/color][color=#FF0000]ب[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000]ر[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]د[/color][color=#FF0000]ر[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]م[/color][color=#FF0000]ی[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000]ن[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]ب[/color][color=#FF0000]و[/color][color=#FF0000]م[/color][color=#FF0000]ی[/color][color=#FF0000][/color][color=#FF0000]ه[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]آ[/color][color=#FF0000]غ[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000]ز[/color][color=#FF0000]گ[/color][color=#FF0000]ر[/color][color=#FF0000]ا[/color][color=#FF0000]ن[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]"[/color][color=#FF0000]ج[/color][color=#FF0000]ن[/color][color=#FF0000]گ[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]ز[/color][color=#FF0000]ی[/color][color=#FF0000]س[/color][color=#FF0000]ت[/color][color=#FF0000]ی[/color][color=#FF0000]"[/color][color=#FF0000] [/color][color=#FF0000]ب[/color][color=#FF0000]و[/color][color=#FF0000]د[/color][color=#FF0000]ن[/color][color=#FF0000]د[/color][/b][b] اسناد تاریخی نشان میدهند کشتار بومیها تنها محدود به دوران کلمب نبود بلکه در نیمه دوم قرن هفدهم و قرن هجدهم نیز آنها سعی کردند با انتشار ویروس بیماریهای مرگبار در میان آنها به نسلکشی آنها سرعت ببخشند. [/b] به گزارش فارس، نگاهی به تاریخ نشان میدهد کشتار بومیان آمریکایی، تنها محدود به دوران کریستف کلمب نبوده است، بلکه کشتار او و یارانش را میتوان میراثی قلمداد کرد که همچنان در اعصار بعد از وی نیز به اشکال مختلف ادامه داشته است، تا آنجا که در قرن هفدهم و هجدهم، غربیها سعی داشتند با انتشار ویروس بیماریهای آبله و مالاریا، مرگ و میر آنها و اشغال سرزمینشان را سرعت بخشند. [b]* نسلکشی کریستف کلمب[/b] در بخشی از کتاب "بومیها خود ما هستیم" (انتشارات کامن کورج، 1994)، نوشته "وارد چرچیل"، آمده است که "کریستف کلمب" تنها در جستجوی ثروتی که او و پادشاهی اسپانیا را ثروتمند سازد به قاره آمریکا پا نگذاشت، بلکه خود سالها فرماندار یکی از جزایر جنوبی بود و قوانینی که برای نابودی و نسلکشی بومیان وضع کرد، تازه سرآغاز روندی بود که به انقراض آنها انجامید. [b]* با هیچ استدلالی نمیتوان اقدامات کریستف کلمب را توجیه کرد[/b] اما در این میان طرفداران "کریستف کلمب" ادعا میکنند که اتهامات وارده به او مبنی بر اقدام به نسلکشی بدعتگذاری در تاریخ و تحریف آن است. میگویند هر اتفاقی هم که پس از "کشف" "دنیای جدید" افتاده باشد، باز هم دلیلی ندارد که کاشف را سرزنش کنیم. هر عیب و نقصی هم که داشته با شکوه دستاوردهایش پوشیده میشود؛ شاید برخی از ابعاد میراث او "تراژیک" و "پردرد و غم" باشد، اما منافع این کار، حتی قربانیان این "تمدن شکوفا شده" در قاره آمریکا را بهرهمند ساخته است. اگر این استدلال درست باشد، میتوان عین آن را در مورد "آدولف هیتلر" هم به کار برد: این "هیتلر" بود که باعث شد فولکس واگن و اتوبان ساخته شود. رهبری او بر آلمان منجر به ساخت موتور هواپیماهای جت و پیشرفتهای بزرگ در مسافتسنجی برای موشکها منجر شد و باعث شد مهندسی ژنتیک پایهگذاری شود. پس چرا به جای اینکه اینقدر مصرانه بر یکی از محصولات جنبی سیاستهایش که همان نسلکشی باشد تأکید کنیم، دستاوردهای مهم او به نفع بشریت را جشن نگیریم؟ [b]*"کریستف کلمب" در جنایت نسلکشی شخصاً مسئول است[/b] منصفانه بگوییم که "کریستف کلمب" هیچوقت رهبر کشوری نبود. بنابراین، مقایسه او با رهبر ارتش اساس نازی، "هاینریش هیملر"، به جای "هیتلر" دقیقتر و درستتر است. حالا وقت آن است که به مدعیات شاکیان توجه بیشتری کنیم که معتقدند "کریستف کلمب" و "سکنی گزیدن در دنیای جدید" و رهبر اساس آلمانی، "هیملر" (که فاتح تمامی "زمینهای زنده" اروپای شرقی بود) شباهتهایشان بیشتر از شباهتهای گذرا است. البته این مسئله هیچ ربطی به "کشف" کلمبی ندارد. "کریستف کلمب" به دلیل "علم بیطرفانه" یا بشردوستی اقیانوس اطلس را پشت سر نگذاشت. همانطور که خاطرات، گزارشها و نامههایش نشان میدهند، او رفت تا ثروتی را به دست آورد که متعلق به دیگران بود. هدفی که خودش عنوان کرده بود این بود که این ثروت را به هر وسیله و راه ممکن به چنگ آورد تا هم بتواند حامیانش را متمول سازد و هم خودش را. او به روشنی، هم در برنامهریزی و هم در نیاتش، آنچه را که بعداً اتفاق میافتد ترسیم کرده بود. بنابراین، او نه تنها نماد فرایند استیلا و نسلکشی است که در نهایت به از بین رفتن بومیان آمریکا منجر شد، بلکه بابت شرکت در این جنایت خودش هم شخصاً مسئول است. با این حال، اگر تمام مسئله همین بود، شاکیان او را نیز جنایتکار دیگری چون "ال کاپون" میدیدند و میگذشتند، نه اینکه او را همتای فرمانده نازی، "هیملر" قلمداد کنند. [b]* برنامههای "کلمب" و کاهش شدید جمعیت تاینوها [/b] اما این تمام آن چیزی نبود که در "سفر اکتشافی" سال 1492 به وقوع پیوست. "کلمب" در سال 1493 با لشگری متشکل از 17 کشتی که به درخواست خود او از پادشاه اسپانیا فراهم شده بود برای حمله به آمریکا بازگشت تا جایگاه خودش به عنوان "فرماندار و نایبالحکومه جزایر کارائیب و سرزمین اصلی آمریکا" تثبیت کند، مقامی که تا سال 1500 عهدهدارش بود. او به سرعت دفترش را در جزیره بزرگی که "اسپا اولا" نامید (و همان هایتی و جمهوری دومینیکن امروزی است) بر پا و سیاستهای مربوط به بردهداری و انهدام نظاممند بومیان تاینو را وضع کرد. برنامههای "کلمب" جمعیت تاینوها را از 8 میلیون در اوایل دوران رژیمش به 3 میلیون در سال 1496 کاهش داد. شاید زمانی که فرماندار آنجا را ترک کرد از تاینوها فقط 100 هزار نفر باقی بود. اما سیاستهای او به قوت خود باقی ماند، تا جایی که بر اساس سرشماری سال 1514 اسپانیا در جزیره، تنها 22 هزار بومی زنده مانده بودند. در سال 1542، تنها دویست نفر گزارش شدهاند. پس از آن، گفتند که نسل این بومیان منقرض شده، همچنان که نسل بومیان حوزه کارائیب منقرض شده بود، یعنی جمعیتی بالغ بر 15 میلیون نفر در ابتدای ورود "دریاسالار اقیانوس اطلس" که لقب "کلمب" بود. [b]* حذف میلیونها بومی در جریان "متمدنسازی" [/b] این کاهش جمعیتی شبیه به از دست رفتن 12 تا 15 میلیون نفری است که نیمیشان یهودی بودند و مرگشان را بیشتر در نتیجه سلاخخانههای تحت اداره "هیملر" میدانستند. علاوه بر این، نسبت جمعیت بومی کارائیب که اسپانیاییها در یک نسل به کشتن دادند، به مراتب بیشتر از 75 درصد یهودیان اروپا است که نازیها کشتند. بدتر اینکه آمار ما از کشتههای جنگ جهانی دوم پس از سقوط رایش سوم گردآوری شد، اما این دادهها تنها مربوط به سرزمینهای حوزه کارائیب است؛ وقتیکه این آمارگیری صورت گرفت، فرایند نسلکشی در سرزمینهای آمریکا تازه در آغاز راه بود، نه پایانش. یعنی احتمالش هست که در جریان "متمدنسازی" نیمکره غربی به دست اروپاییها، بیش از یکصد میلیون بومی "از صفحه روزگار حذف شده باشند". [b]* بسیاری از بومیان از قحطی و بیماری مردند [/b] بسیاری از "دانشمندان متعهد" ما تصریح کردهاند که این نابودی کامل بومیان آمریکا که در نتیجه حمله اروپاییها صورت گرفته بیشتر در نتیجه بیماری آنها بوده، نه کشتار یا اعمال سیاستهای آگاهانه در مورد آنها. شاید هم حرفشان درست باشد. هر چند که قحطی و گرسنگی هم از عوامل مهم مرگ و میر آنها بوده است. در اردوگاههای مرگ نازیها نیز، عده زیادی نه در نتیجه گلوله خوردن یا رفتن به اتاق گاز، که از گرسنگی و بیماریهایی چون تیفوس و اسهال خونی و مرضهایی مشابه جان خود را از دست دادند. نگهبانانشان، که در مرگ این افراد مستقیماً نقش نداشتند نیز مجرم به شمار میآیند چون عامدانه شرایطی را بر آنها تحمیل کردند که باعث سرایت بیماری و گرسنگی در میان آنها شد. قطعاً میتوان همین را درباره رژیم "کلمب" نیز ذکر کرد که در ابتدای کار ساکنان اصلی سرزمینها را از زمینهای حاصلخیزشان محروم کردند و زمینها را تبدیل به داراییهای منقول کرده و در نهایت به حساب خزانه "پادشاهی" اسپانیا ریختند. [b]* تاینوها را اعدام دستهجمعی میکردند[/b] شیوههای مستقیمتر کشتار را نیز نمیتوان به کشتار تصادفی تقلیل داد. همچنان که "کرک پاتریک سیل" هم در کتاب اخیرش، فتح بهشت، گفته، نظام باج و خراجی که فرماندار حدوداً در سال 1495 وضع کرد راهی ساده و خشونتآمیز برای فرونشاندن عطش اسپانیاییها برای طلا و در عین حال نفرت آنها از نیروی کار بود. هر بومی تاینویی که بالای 14 سال داشت باید سه ماه یکبار یک ظرف طلا مالیات میداد (و در مناطقی که منابع طلا کمتر بود باید یک طاقه کتان 12 کیلویی خراج میدادند). به کسانی که مالیاتشان را میدادند نشانی داده میشد تا دور گردنشان ببندند و مشخص شود خراج دادهاند، اما کسانی که مالیات نمیدادند، به قول "فرناندو"، برادر "کلمب"، که خیلی مودبانه توصیف کرده، "مجازات میشدند" و به قول کشیش "بارتولوم دو لاس کاساس" که چندان سعی نکرده با ظرافت صبحت کند، دستانشان را قطع میکردند و رهایشان میکردند تا از شدت خونریزی بمیرند. کاملاً محتمل است که فقط در اسپا اولا، در طول مدت فرمانداری "کلمب"، بیش از 10 هزار بومی به همین شکل کشته شده باشند. در میان دیگر منابع به جا مانده از آن زمان، گزارشها و خاطرات کشیش "لاس کاساس" نیز پر از مواردی است که در آن استعمارگران اسپانیایی (هیدالگوها) تاینوها را اعدام دستهجمعی میکردند، قسمتهایی از بدنشان را میسوزاندند یا آنها را (اغلب به شکل ده نفری یا بیشتر) با هم میبستند و آتش میزدند، کودکانشان را قطعه قطعه میکردند تا غذای سگها شوند و همه اینها به این منظور که بومیان را وادار کنند نسبت به "مافوقان" اسپانیاییشان "رفتاری محترمانه داشته باشند". [b]* این خوی وحشیگری قابل تصور نیست[/b] اسپانیاییها با هم شرط میبستند که مثلاً چه کسی میتواند یک بومی را دو شقه کند یا چه کسی میتواند سر یک بومی را با یک ضربه شمشیر از تن جدا کند یا شکمش را بشکافد تا رودههایش بیرون بریزد. کودکانی که از سینه مادرشان شیر میخوردند را از پا میگرفتند و از آغوش مادر جدا میکردند و سرشان را به صخرهها میکوبیدند ... بدن کودکان دیگر را با مادرانشان و هر کس دیگری که جلوی چشمشان بود مثله میکردند. هیچکس نمیتوانست تصور وحشیگری و خشونتی بیش از این را بکند. [b] * کشتار جمعی بومیان بسیار معمول بود [/b] اما تمامی این وحشیگریها همراه بود با کشتار مداوم و دستهجمعی: "یک سرباز اسپانیایی ... ناگهان شمشیر کشید. بعد صد سرباز دیگر شمشیر کشیدند و شکمها را دریدند و همه [گروهی از تاینوها را که برای کشتارشان یک جا جمع کرده بودند] را، از مرد و زن و بچه و پیر و جوان، کشتند؛ تمامشان را دست بسته نشانده بودند، وحشتزده بودند ... و در یک چشم به هم زدن هیچکدامشان دیگر زنده نبود. اسپانیاییها وارد خانه بزرگی میشوند که در همان نزدیکی است و به همان شکل هر کسی را که در آنجا مییابند میکشند و جویی از خون جاری میشود، انگار که یک گله گاو را کشته باشند." (لاس کاساس) [b]* سلاخی کلمبیها ادامه داشت[/b] در جای دیگر، "لاس کاساس" اشاره میکند که چطور در این دوران بزرگترین و وحشیانهترین کشتار انسانها به وقوع پیوست، کل یک دهکده خالی از جمعیت شد .... بومیها میدیدند که بدون هیچ گناهی از سرزمینشان بیرون انداخته میشوند، زمینهای کشاورزی و آزادیشان سلب میشود، زندگی، همسر و خانهشان را از دست میدهند. میدیدند که اعمال غیرانسانی و وحشیانه اسپانیاییها هر روز تعداد بیشتریشان را هلاک میکند، آنها را به اسب میبندند و میکشند تا بمیرند، با شمشیر مثله میکنند، طعمه سگها میکنند، زنده به گور میکنند و انواع شکنجهها را بر آنها اعمال میکنند ... بسیاریشان تسلیم سرنوشت شدند، اما بازماندهها به کوهها گریختند و از گرسنگی جان باختند. چنین توصیفاتی تطابق تقریباً دقیقی با سبعیتهای نظاممند نازیها در غرب شوروی سابق دارد که "ویلیام شایرر"، در فصل 27 کتاب ظهور و سقوط رایش سوم، آورده است. اما بهخلاف اردوگاههای نسلکشی جنگ جهانی دوم نازیها، سلاخی کلمبیها در اسپا اولا آنقدر ادامه یافت تا دیگر هیچ تاینویی برای قصاب باقی نماند. [b]تکامل میراث کلمب[/b] [b]* مدل نسلکشی "کلمب"، طی نیم قرن بعد از او به شکلی گستردهتر ادامه یافت[/b] اما باز هم دوره کشت و کشتار به پایان نرسید. مدل نسلکشی فتح و استعماری که "کلمب" پایهگذاری کرده بود را دیگرانی چون "کورتز" (در مکزیک) و "پیزارو" (در پرو)، طی نیم قرن بعد از او به شکلی گستردهتر ادامه دادند. در همین دوره سپاهیانی به پونس دو لئون در سال 1513، و کورونادو و دو سوتو در سال 1540 فرستاده شد تا همین مدل را روی مردمان آمریکای شمالی پیاده کنند. دیگران همین الگو را دنبال کردند و حتی بریتانیاییها در روانوک در سال 1607 و پلایماوث در سال 1620 به آن شدت بخشیدند. یعنی فرایند استعمار انگلیس در طول سواحل اقیانوس اطلس نیز شامل کشتار بومیان به همان شکل وحشیانه و نابودگری بود که اسپانیاییها آغاز کرده بودند. یکی از بهترین نمونهها از صدها نمونه موجود، کشتار 800 پکوایی در تاریخ 26 می 1637، در نقطهای است که امروزه میستیک نام دارد و در ایالت کانکتیکات است. [b]*چهار "جنگ بین فرانسه و بومیها" و تسریع کاهش جمعیتی بومیها[/b] در نیمه دوم قرن هفدهم و طی بخش اعظمی از قرن هجدهم، بریتانیای کبیر بر سر تسلط استعماری بر آمریکای شمالی با فرانسه جنگید. بخش آخر چهار "جنگ فرانسه و بومیها" انقراض بومیان را تا قسمتهای غربی چون دره رودخانه اوهایو سرعت بخشید. در آخرین مرحله که در سال 1763 به پایان رسید، نخستین مورد جنگ زیستی مستند در تاریخ علیه شورش پونتیاک صورت گرفت که یک اتحاد نظامی قدرتمند با فرانسویان بود؛ پونتیاک رئیس یکی از قبایل شمال آمریکا بود که با بریتانیاییها پیمان الگونیکن را منعقد ساخته بود. [b]*ویروس آبله را در میان قبایل ماندانها منتشر کردند [/b] "سر جفری امهرست"، فرمانده کل نیروهای بریتانیا، در پینوشت نامهای به "بوکست" (یکی از زیردستانش) نوشت که ویروس آبله را در میان قبایلی که این بیماری را نگرفتهاند منتشر کند. "بوکست" هم در پینوشت نامهاش نوشت که "میکوشم آنها را مبتلا کنم ... از چند پتویی که میتوان به دستشان داد استفاده میکنم و مراقبم که خودم مریض نشوم." "امهرست" در پاسخ به پینوشت "بوکست" نوشت: "خیلی خوب است که با استفاده از پتو آنها را مبتلا کنی و هر کار دیگری که برای نابودی این نژاد ملعون بکنی پسندیده است." در 24 ژوئن، کاپیتان "اکویر" از نیروی دریایی سلطنتی آمریکا، در دفتر خاطراتش نوشت: "... از بیمارستان بیماران آبلهای دو پتو و یک دستمال به آنها دادیم. امیدوارم همان نتیجه مطلوب را به بار آورد." [b]* از بین رفتن بومیان در نتیجه بیماری پس از ورود اروپاییها[/b] و همان نتیجه هم به بار آمد. طی چند ماه آینده، بیماری مانند آتشی در میان مینگوها، شاونیها و دیگر ملل رودخانه اوهایو افتاد و حدود 100 هزار نفر را قربانی کرد. کار "امهرست" نشان میدهد که از بین رفتن بومیان در نتیجه بیماری پس از ورود اروپاییها اصلاً غیرعمدی و اجتنابناپذیر نبوده است. نمونههای دیگری از بیماری انداختن میان بومیان نیز در دست است. مثلاً "جنگ پادشاه فیلیپ" در 76-1675، بیشتر به این دلیل بود که بومیان وامپانواگ و ناراگانست بر این باور بودند که تجار بریتانیایی برخی از دهکدههای آنها را عمداً با ویروس آبله عفونی کردهاند. این تاکتیکها را خود ایالات متحده آمریکا، پس از انقلاب آمریکا، نیز پیاده کرد. مثلاً در فورت کلارک، در قسمت بالایی رودخانه میسوری، ارتش آمریکا پتوهای آلوده به ویروس آبلهای را به عنوان هدیه به ماندانها پخش کرد. این پتوها را از سربازخانهای در سنت لوییس، جایی که نیروهای مبتلا به آبله را قرنطینه کرده بودند، آورده بودند. پزشکان ارتش به ماندانها گفتند که وقتی نشانههای عفونت را در خود دیدند متفرق شوند، با اینکه شیوههای پزشکی آن زمان کاملاً عکس این را میگفت. نتیجه همهگیری بیماری در میان ملل دشتهای بومینشین شد که دست کم جان 125 هزار نفر را گرفت، آماری که شاید سه برابر بیش از چیزی باشد که ما حدس میزنیم. ............................................. منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900814001031
-
براي خود يك هواپيما ي مدل الكتريكي كاملا دست ساز بسازيد...
nazeat10 افزود یک موضوع در متفرقه در مورد نیروی هوایی
در اين پست آموزش ساخت هواپيما ي مدل را به صورت دست ساز در تمام بخش هارو قرار ميدم: با توجه به نقشه هاي زير: http://plans.rcmodell.hu/ez-ed.jpg http://plans.rcmodell.hu/bbird.jpg http://plans.rcmodell.hu/boshogp.jpg يا مشابهات [b]1) بدنه[/b] براي ساخت بدنه هواپيماي مدل مي توان از مواد مختلفي استفاده كرد كه در زير معرفي مي شوند. الف ـ فوم هاي رنگي : این فوم ها رو می تونید در تهران بیشتر از لوازم التحریر فروشی های روبروی دانشگاه تهران كه در رنگ هاي مختلف و ضخامت از 2mm تا 10mm و در اندازه A3 می باشند. ب ـ ورقه هاي چوب بالسا : بالسا نوعي چوب فوق العاده سبك مي باشد كه درساخت هواپيماهاي مدل كاربرد زيادي دارد، ورقه هاي چوب بالسا را مي توانيد در تهران خريداري كنيد. ابعاد اين ورقه ها معمولا 1 متر در 10 سانتي متر و در ضخامت هاي مختلف مي باشند،همچنين چوب بالسا به شكل ميله هاي با مقطع دايره يا مربع و به طول 1 متر هم قابل تهيه است. به نظر من استفاده از فوم با ضخامت 3 یا 5 میلی متر بهتره چون راحت با يه تيغه كاتر و يا فوم كاتر حرارتي بريده ميشه و سبكتر هم هست و براي ساخت مدل هاي سبك مناسبتره، براي چسباندن قطعات بريده شده ميبايست فقط از چسب مخصوص فوم استفاده كنيد كه براحتي قابل تهيه است همچنين از سمباده خيلي نرم (نمره 400) مي تونيد براي صاف كردن لبه سطوح كار استفاده كنيد. براي ساخت بدنه بايد اندازه و ابعاد مدلي رو كه مي خواهيم بسازيم رو داشته باشيم كه توي نقشه هاي حاضري يا نقشه اي كه خودتون كشيديد مشخص شده، . براي ساخت بدنه با فوم A3 بايد چند تا از اونارو از پهلو با چسب مخصوص فوم يا چسب چوب به هم بچسبانيد و با نوار چسب شيشه اي لبه ها رو فيكس كنيد و بگذاريد حداقل 5 ساعت بمونه تا كاملا خشك بشه، معمولا 2 تا فوم A3 براي اين كار كافيه كه مي تونيد بسته به اندازه مدلتون از عرض يا طول به هم بچسبانيد. براي منتقل كردن خطوط نقشه بر روي فوم مي بايست روي فوم كاربن به همان اندازه گذاشت و سپس كاغذ نقشه را روي اون گذاشت، بهتره لبه هاي نقشه رو با چسب نواري به پشت فوم فيكس كنيد كه تكون نخوره آنگاه با خودكار بر روي خطوط نقشه مي كشيم تا روي فوم منتقل شوند. براي برش اين قطعات ميتونيد از تيغه كاتر يا دستگاه فوم كاتر حرارتي استفاده كنيد، بعد از اينكه همه بخش هاي بدنه رو بريديد لبه هائي كه بايد به هم بچسبند رو با چسب آغشته كنيد و روي هم قرار دهيد و با چسب نواري از چند نقطه فيكسشون كنيد و بگذاريد تا خشك شوند. اما برای اتصال بال هواپیما به بدنه در مدلهایی که بال رو هستند معمولا از كشهاي لاستيكي استفاده مي شود. طرز کار به اين صورت است كه مي توانيد از 2 تا ميله پلاستيكي نازك مثل ميله گوش پاكن استفاده نماييد و با سوراخ كردن و قرار دادن آنها در داخل بدنه و در دو سر عرض بال كه روي بدنه قرار مي گيرد آنها را بوسيله چسب در داخل فوم فيكس كنيد.كشهاي لاستيكي را بطوريكه دو سر آنها از زير در داخل ميله ها قرار گرفته بصورت ضربدري از روي بال هواپيما عبور بدهيد و بال را در جاي خود ثابت نماييد.به اين شكل بال مدل در جاي خود قرار ميگيرد و در هنگام بيرون آوردن باطري براي شارژ براحتي اين كار انجام مي شود. [b]2) بال[/b] براي اين كار روش اير فويل رو پيشنهاد م يكنم: ايرفويلها قطعاتي هستند كه مقاطع عرضي بال رو تشكيل ميدهند،براي ساختن اين ايرفويلها ميتونيد تصاوير نمونه زير را در برنامه word ذخيره كنيد و با توجه به عرض بال هواپیمای مورد نظرتان ابعاد آنرا تنظیم و پرینت بگیرید. http://www.pic.iran-forum.ir/images/1z7z6z7tu3j11z9c4tut.jpg سپس با منتقل کردن شکل آن بر روی فوم با ضخامت 3mm آنرا در داخل فوم بصورت تو خالي برش ميزنيم تا به شكل يك شابلون درآيد كه با استفاده از آن حدود ۱۵ تا ايرفويل از فوم 5mm مي بريم. همچنين از چند تا فوم 3mm بشكل نوارهايي با عرض 5mm براي قرار گرفتن در شيار جلويي ايرفويلها و چند تا فوم نواري ديگر كه عرضشان به اندازه پهناي قسمتهايي از ايرفويل كه شيارهاي طولي وجود دارد میباشد تهيه ميكنيم البته این بالی را که می سازیم چون عرض آن در همه قسمت ها یکسان هست از یک سایز ایرفویل استفاده می شود ولی برای مدل هایی که شکل بالشان غیر از این باشد می بایست از ایرفویل هایی با اندازه های مختلف استفاده نمایید. شکل انواع بال هواپیما را در زیر می توانید ببینید. http://parvaznama.persiangig.com/image/Rc%20Plane/Wing-1/no%20taper%20wing%20set%20sm.gif بعد از بریدن ایرفویل ها و نوارهای عرضی بال نوبت جاگذاری و چسباندن آنها به یکدیگر می باشد. ابتدا محل ایرفویل ها را بر روی نوارهای عرضی مشخص کرده و سپس نوارها را در داخل شیار های ایرفویل می چسبانیم ، بعد از آن نوار قسمت جلويي بال را در داخل شيار جلويي ايرفويل ها قرار داده و مي چسبانيم ، همچنين يك نوار نازك فومي به قسمت انتهايي و باريك ايرفويل ها ميچسبانيم و ميگذاريم خشك شود. قسمتي كه ساختيد نصف يه بال كامل بود و يكي ديگر از آنرا عينا ميسازيم تا بال كامل شود. بعد از اينكه نصف ديگر بال را هم ساختيد مي بايست آنها را به يكديگر متصل نماييد،براي اتصال دو قسمت به هم بايد يك قسمت مياني براي بال ساخت. برای روکش کردن سطوح بال میتونید از ورقه های فیلم pvc که در رنگهای مختلف قابل تهیه می باشد(همان جلد های رنگی که در صحافی فانتزی جزوه ها بکار می رود) استفاده کنید و در اندازه های لازم بریده و پس از آغشـته کـردن لبه های قسـمت های فومی بال با چسـب آنها را بر رویشـان چسـبانده و لبه های آنها را با چسب نواری بی رنگ می چسبانیم همچنین می توانید برای روکش بالها از ورقه های فوم با ضخامت 2mm و يا ورقه هاي چوب بالسا با ضخامت 1mm استفاده نمایید و آنرا به دو سمت زیر و روی ایرفویلها بچسبانید و لبه ها را هم با چسب نواری فیکس کنید تا خشک شود،سپس بايد با سمباده خيلي نرم لبه هاي بال را گرد كرد . نكته: بال بزرگ و كوچك و همچنين سكان عمودي كه بر روي سروو موتور سوار ميشه رو بايد با همين روش با ابعاد مورد نياز ساخت. [b]3) موتور الكتريكي و ملخ:[/b] برای به پرواز درآوردن هواپیمای مدلی که می سازید احتیاج به موتور الکتریکی سبک و با دور (rpm) بالا می باشد. من با توجه به جستجوهای زیادی که کردم موتور Mabuchi FF-180SH که دارای وزن ۳۲گرم و سرعت ۸۳۰۰rpm و ولتاژ کار ۶ تا ۹ ولت می باشد را مناسب دیدم. این موتور را می توانید در تهران از پاساژ امجد در خ جمهوری ـ پل حافظ خریداری نمایید. کاتالوگ فنی (data sheet) این موتور را با فرمت pdf می توانید از لینک زیر دانلود نمایید: http://s2.picofile.com/file/7154057311/ff_180phsh.pdf.html و اما آماده سازی موتور ; ابتدا باید چند عدد خازن عدسی با ظرفیت 0.1 میکرو فاراد را مطابق شکل بین دو قطب مثبت و منفي و بدنه موتور لحیم کرد که نیرویی ثابت براي استارت و کار موتور ايجاد می کنند. http://parvaznama.persiangig.com/image/Rc%20Plane/Motor/capacitors.jpg و اما مطلب مهم بعدی ؛ اندازه ملخي كه به موتور وصل مي كنيد مي بايست متناسب با قدرت موتور باشد،بصورت عادي مي توانيد از ملخ هاي كوچك به طول ۱۰ سانتي متر("4) که بصورت مستقیم روی شفت موتور نصب می شود استفاده نمایید ولی برای ملخ های بزرگتر میبایست برای موتور گیربکس بسازید تا قدرت و راندمان آن بیشتر شود. http://up.iranblog.com/images/kqwx971lzy9j1l8g7sfw.jpg [b]4) باتري براي هواپيماي مدل:[/b] براي مدلي كه ما مي سازيم مي توان از ولتاژ 9-6 استفاده نمود كه البته ۲/۷ ولت مناسبتر است چون اين ولتاژ نيروي الكتريكي كافي براي موتوري كه استفاده مي كنيم را دارد و ولتاژ بيشتر فقط وزن باطري و مدل را افزايش مي دهد. در مورد باطری می توانید از باطری های قابل شارژ هیبرید فلزی نیکل (Ni-MH) که بصورت سلولهای ۲/۱ ولتی(سايز AAA) و با جریان ۸۰۰-۶۰۰ میلی آمپر می باشند استفاده کنید که راندمان خوبی دارند و ارزان هم هستند.این باطری ها را از همان پاساژ امجد می توانید تهیه نمایید که فروشگاههای متعددی در مورد عرضه انواع باطری فعالیت دارند،البته لازم است كه بسته به ولتاژ مورد نظرتان ۶ تا ۸ عدد از سلول هاي باطري به يكديگر متصل و بصورت پكيج آماده شوند كه اين كار را نيز همان محلي كه باطري را خريداري ميكنيد انجام مي دهد،همچنين يك فيش نری يا كانكتور خروجي قطب مثبت و منفي نيز براي باطري قرار داده مي شود مانند شكل زير كه البته بايد كانكتور مادگي يا كامل آنرا جهت شارژری که میسازید خريداري نماييد. و اما تهیه شارژر؛ جهت شارژ كردن باطري پس از هر بار استفاده كامل و خالي شدن آن احتياج به شارژ مجدد آن مي باشد که توسط شارژر این کار انجام می گيرد. براي باطري كه تهيه كرده ايد (2/7 تا ۹ ولت) مي توانيد از یک آدابتور ۵/۷ ولت یا ۹ ولت با جریان خروجی ۳۰۰ میلی آمپر به عنوان شارژر استفاده نمایید،البته بايد كانكتور خروجي آنرا تعويض كرده و نوع مادگي كانكتور نري باطري را به دو سر سيم خروجي آداپتور متصل نماييد،البته با رعايت رنگ سيم هاي مثبت و منفي باطري و شارژر. زمان شارژ با اين شارژر حدود ۳ ساعت مي باشد و بهتر است كه زيادتر نشود چون به دليل گرم شدن باطري ممكن است به آن آسيب برسد. نكته آخر هم اينكه حتما باطري كه مي خواهيد شارژ كنيد كاملا خالي شده باشد تا عمر مفيد آن زيادتر شود [b]5) سروو موتور جهت كنترل سكان عمودي:[/b] جهت حرکت سطوح کنترولی در هواپیماهای مدل از سروو موتورهای کوچکی استفاده می شود که در زیر شکل یک نمونه از آنرا می بینید که بسته به وزن و نیرویی که دارند دسته بندی می شوند و قیمتشان بین ۱۵ تا ۳۰ هزار تومان است. http://www.instructables.com/image/FBA25H8GBPKYCOW/Remove-a-Servo-Controller.jpg اما برای مدلی که شما می سازید با توجه به اینکه می خواهیم کمترین هزینه را داشته باشد از سروو موتوری ساده و دست ساز استفاده می کنیم. برای ساخت یک سروو موتور ساده می توانید از یک موتور کوچک با ولتاژ کار ۶-۳ ولت استفاده کنید و همچنین از دو عدد چرخدنده یکی کوچک که بر روی شفت موتور وصل شده و دیگری بزرگ که بر روی چرخدنده کوچک حرکت می کندکه البته باید نصف شود ،و يك شفت براي چرخدنده بزرگ و يك قاب كه جهت اتصال اين سيستم بر روي موتور الكتريكي بايد ساخته شود. ابتدا بايد چرخدنده بزرگ را طوري نصف كنيد كه سوراخ وسط آن بطور كامل در قسمت سالم چرخدنده كه بريده شده است قرار گيرد،براي نصف كردن چرخدنده مي توانيد ابتدا با تيغ كاتر و با احتياط خط و شيارهاي مربوطه را ايجاد و سپس با فشار سيم چين بر روي خطوط آنرا نصف كنيد و بعد لبه هاي آنرا با تيغ كاتر صاف و تميز نماييد. بر روي لبه چرخدنده ۲ تا سوراخ ايجاد كنيد كه محل اتصال سيم هاي كنترل سكان عمودي مي باشد. ميله شفت را از درون چرخدنده نصفه عبور داده به صورتيكه فقط قسمت كوچكي از آن از يك سمت بيرون باشد و انتهای آنرا هم با یک واشر پلاستیکی کوچک هم قطر میله شفت مهار می کنیم. همچنین برای ساخت قاب می توانید مانند همان روش ساخت قاب گیربکس از ورقه های پلاستیکی استفاده کنید و شفت چرخدنده اصلی را از دو سوراخ قاب عبور داده بطوریکه چرخدنده بزرگ بر روی چرخدنده کوچک قرار گیرد و سر شفت آن از سمت دیگر قاب بیرون بیاید که آن هم می بایست توسط یک واشر پلاستیکی کوچک مهار شود. و نکته آخر هم اینکه برای محدود کردن حرکت چرخدنده بزرگ می بایست از امتداد قابی که برای سروو ساخته اید استفاده نمایید تا بیش از آن چرخش نکند و با برخورد به لبه های آن متوقف شود وگرنه با توجه به اینکه چرخدنده نصفه می باشد بطور کامل از روی چرخدنده کوچک می لغزد و از جای خود خارج میشود. http://www.pic.iran-forum.ir/images/odlk6zxdy3ksowu385l.jpg [b]6) گير بكس براي موتور اصلي:[/b] براي بالا بردن راندمان و قدرت موتور و توانايي چرخش ملخ هاي بزرگ نياز به ساخت گيربكس مي باشد. البته می توانید موتورهای گیربکس دار مخصوص هواپیمای مدل را از فروشگاههای مربوطه خریداری کنید ولی حداقل قیمت آن حدود ۱۵۰۰۰تومان می باشد http://www.niazerooz.com/Im/O/88/0113/L6337422966250.jpg من در اینجا نحوه ساخت یک گیربکس ساده و کاملا عملی را برای شما توضیح میدم که با هزینه ای حدود ۵۰۰ تومان قابل ساخت می باشد. برای ساخت این گیربکس ۲ عدد چرخدنده یکی کوچک که بر روی شفت موتور نصب می شود و دیگری بزرگ که بر روی چرخدنده کوچک حرکت می کند و همچنین یک شفت برای چرخدنده بزرگ و یک قاب یا چارچوب جهت سرهم کردن این سیستم مورد نیاز می باشد. چرخدنـده ها و شـفت را می تـوانید درتهـران از فروشـگاههای قطـعات و لــوازم الکترونیکی پاساژ امجد ـ خ جمهوری ـ پل حافظ خریداری نمایید ، براي ساخت قابي كه سيستم گيربكس روي آن سوار مي شود ميتوانيد از قطعات PVC و پلاستيكي استفاده كنيد و به اندازه مورد نياز ببريد و با چسب بهم متصل نماييد،دقت كنيد كه مي بايست قطعه اصلي قاب را كه دور شفت موتور قرار مي گيرد را با 2 عدد پيچ ريز بر روي موتور كه 2 تا جاي پيچ مخصوص اتصال دارد وصل شود و يك سوراخ هم جهت عبور شفت چرخدنده بزرگ بطور دقيق روي آن ايجاد كنيد . شفت را از داخل چرخدنده بزرگ عبور دهيد و با توجه به محل قرار گرفتن روي چرخدنده كوچك و قسمتي كه بايد جهت نصب ملخ استفاده شود با چسب دوقلوي شفاف به شفت متصل كنيد و بگذاريد تا خشك شود (چسب قطره اي براي اين كار پيشنهاد نمي شود)، بعد از خشك شدن آن شفت را از سوراخ قاب گيربكس كه متصل به موتور است عبور داده و از سوراخ پشتي قاب خارج نماييد، همچنين از دو عدد لوله يا واشر پلاستيكي به طول ۲ ميليمتر كه هم قطر شفت گيربكس باشـد بـراي مهـار كردن شـفت در جاي خود اسـتفاده كرده و با چسـب به شـفت متصـل كنيد (می توانید از شلنگ خودکار هم استفاده کنید)،گيربكس موتور شما حاضر است. http://up.iranblog.com/images/9nur8bxlhz94wbph7cu.jpg [b]7) تنظيم نقطه ثقل:[/b] نكته اول در مورد نحوه پيدا كردن مركز ثقل در مدلي كه مي سازيد مي باشد. بدون مشخص کردن و تنظیمات مربوط به نقطه ثقل هواپیمای مدلی که می سازید قادر به بلند شدن از زمین و یا پرواز با ثبات نخواهد بود. محل نقطه مرکز ثقل حدودا در زیر بخش یک سوم جلويي بال مدل می باشد برای پیدا کردن محل مرکز ثقل نوک دو انگشت اشاره را در زیر بخش جلويي بال هواپیما قرار میدهیم،اگر تمركز وزن در محل مركز ثقل درست باشد مدل بر روي نوك انگشتان متعادل بوده و يا اندكي دماغه هواپيما سنگينتر و متمايل به پايين مي باشد. در صورتيكه مدل بطور نادرست بالانس شده باشد هواپيما نامتعادل بوده و دم آن سنگينتر و به سمت پايين آويزان مي شود كه در اين صورت قادر به پرواز و بلند شدن از زمين نخواهد بود. همچنين براي تنظيمات مربوط به بالانس بودن بالها هواپيماي مدل را با دو عدد ريسمان از ناحيه دم و نوك آن آويزان مي كنيم كه در صورت بالانس بودن درست مي بايست كاملا به صورت افقي قرار گيرد و در صورتيكه به يك سمت متمايل بود آن سمت سنگينتر است و ميبايست با جابجا كردن جزيي بال به سمت سبكتر يا سنگينتر كردن بال سبكتر آنرا متعادل ساخت. هواپيماي مدلي كه درست بالانس شده باشد قادر به پرواز گلايدينگ يا هواسري خواهد بود و اين امكان را ميدهد كه در زمان پرواز انرژي الكتريكي كمتري مصرف و در نتيجه پرواز طولاني تري داشته باشيد و همچنين در صورت بروز نقص فني مي تواند به صورت گلايد بر روي زمين فرود بيايد و كمتر آسيب ببيند. ادامه دارد... -
[b]در یکی از جنگهای نظامیان آمریکایی با سرخپوستان، هیچ یک از سربازان آمریکایی جان سالم بهدر نبرد.[/b] به گزارش فارس، نسل کشی سرخ پوستان و مالکان اصلی سرزمین آمریکا از جمله داستانهای دردناک و البته مهجور تاریخ است. این اتفاق که از آن بعنوان بزرگترین و طولانی ترین نسل کشی تاریخ یاد میشود منجر به کشتار وسیع سرخ پوستان و جایگزینی مهاجمین سفید پوست در این سرزمین ها شده است. در این اتفاق، سفیدها مردان متمدنی تصویر می شوند که قرار است وحشیهای سرخ پوست و بیخبر از همه جا را رام کرده و به آنها تمدن یاد دهند که گاهی هم به دلیل حمله آنها به سفیدپوستان متمدن آنها ناگزیر می شوند از خودشان دفاع کنند. این تمام داستانی است که ما از این اتفاق مهم تاریخ سراغ داریم. به هر حال خبرگزاری فارس بر آن است تا با پرداختن به این اتفاق تاریخی آن را از مهجوریت خارج نماید. اثر زیر کتاب «فاجعه سرخ پوستان آمریکا» یا «دلم را به خاک بسپار» نوشته دی براون و ترجمه محمد قاضی است که انتشارات خوارزمی آن را منتشر کرده است و خبرگزاری فارس آن را بصورت سلسلهوار منتشر میکند. [b]* نبرد تن به تن سرخپوستان با سربازان[/b] وقتی پیشقراولان از دره «پنو کریک» گذشتند کلیه سربازان دنبال کننده از سوار و پیاده، که هشتاد و یک نفر بودند، در دام افتادند. آنگاه سرخپوستان به دو گروه تقسیم شدند و به سرعت به شکل ضربدر تغییر موضع دادند. این حرکت علامت حمله بود. «کوچک اسب» از قبیله «شهین»، که یکسال پیش «آراپاهو»ها را از نزدیک شدن سربازان ژنرال «کانر» با خبر کرده بود در اینجا نیز این افتخار را بدست آورد که افراد قوم خود را که در دره پای دامنه غربی پنهان شده بودند آگاه سازد. او برای این کار نیزه خود را در هوا تکان داد و بلافاصله تمام سواران جنگجوی «شهین» و «آراپاهو» در رعدی از صدای سم اسبان به حمله پرداختند. در همان دم، از سمت روبرو، «سیوکس»ها از کمینگاه بیرون جستند و در ظرف چند دقیقه بین سرخپوستان و سربازان نبردی مغلوبه و تن به تن در گرفت. پیادهها به سرعت به هلاکت رسیدند لیکن سواران توانستند به طرف دامنه سنگلاخی تپهای واقع در منتهی الیه خط الرأس عقب بنشینند. آنجا اسبان خود را رها کردند و کوشیدند تا پناهگاهی در پشت تخته سنگهای پوشیده از یخ پیدا کنند. «کوچک اسب» در آن روز شجاعت فوقالعادهای از خود نشان داد. از سنگی به سنگی میجست و آنقدر پیش رفت تا به کمتر از دوازدهمتری سواران محصور رسید. «سفیدگاو» از قبیله «مینه کنجو» نیز در آن نبرد خونین به جسارت و شهامت انگشتنما شد. او که فقط کمانی و نیزهای داشت به سواری که خود از اسب بهزیرش آورده بود و میخواست با تفنگش به او تیراندازی کند حمله برد. در خاطرات مصوری که «سفیدگاو» بعدها تدوین کرد او را در حالی میبینیم که شنل جنگی سرخرنگی به بردارد و کمانکش تیری به قلب سرباز رها کرده است و سر او را به نیزه میکوبد. نزدیک به پایان نبرد، «شهینها» و «آراپاهو»ها از یک سو و «سیوکسها» از سوی دیگر چندان به هم نزدیک شده بودند که تیرهایشان به هم میرسید. آخر، همه چیز پایان یافت. حتی یک سرباز زنده نماند. یکی از «سیوکس»ها خواست سگی را که در میان کشتگان سردرگم شده بود و به هر سو میدوید بگیرد و به خانه خود ببرد، اما یکی از «شهین»ها بر او بانگ زد که: «مگذار حتی این سگ هم جان بدر ببرد. او سگ سفیدپوست است!» و بلافاصله حیوان را با تیری از پا درآورد. سفیدپوستان وقتی از این نبرد یاد کردند آن را «قتلعام فترمن» نام دادند، اما برای سرخپوستان «نبرد صدکشته» بود. سرخپوستان نیز تلفات سنگینی متحمل شدند یعنی قریب به 200 تن کشته و زخمی دادند. به سبب سرمای شدیدی که حکمفرما بود تصمیم گرفتند فعلاً زخمیان را به اردوگاه موقتی منتقل کنند، چون در آنجا خطر خشک شدن از سرما در بین نبود. فردای آن روز بوران شدیدی توأم با برف جنجگویان را در پناهگاههای بیحفاظ خود غافلگیر کرد و آنان ناگزیر صبر کردند تا توفان فرو نشیند و پس از آن دهکدههای خود در امتداد رودخانه «تانگ» باز گردند. در ماهی بودند که به اصطلاح خودشان به ماه «سرمای بزرگ» موسوم بود و لا فکر ادامه جنگ در آن هنگام متصور نبود. سربازان زنده مانده دژ وقت آن را میداشتند که طعم تلخ شکست را از یاد ببرند. اگر از درسی که گرفته بودند چیزی نیاموخته بودند و اگر تا بهار که زمین از علف سبز پوشیده میشد تاب میآوردند، حتماً جنگ ادامه مییافت. قتلعام سربازان «فترمن» اثری عمیق در سرهنگ کارینگتن بجا گذاشت. وقتی چشم او به مناظر فجیع مثله کردن کشتگان، یعنی به شکمهای دریده و اعضای کنده شده از بدن و آلات تناسلی بریده افتاد که بیشرمانه روی جسدها گذاشته بودند از وحشت برجا خشک شد. با حزن و اندوه فراوان درباره علت چنین وحشیگری هولناکی به اندیشه فرو رفت و سپس در رسالهای که بعدها در این باب نوشت به اثبات این فرضیه پرداخت که «سرخپوستان قومی وحشی و خدا نشناسند و به انگیزه اعتقادات بتپرستی خاصی که دارند ناگزیر از ارتکاب اعمال وحشتناکی هستند که یاد آن تا ابد بر لوح ضمیر نگارنده باقی خواهد ماند.» [b]* جنگی که دومین بار در تاریخ نظامی آمریکا هیچکس زنده از جنگ برنگشته بود[/b] هرگاه سرهنگ کارینگتن در قتلعام «سندکریک»که فقط دو سال قبل از قتلعام «فترمن» روی داده بود حضور میداشت میتوانست عین این وحشیگریهای مثله کردن را که به دست سربازان سرهنگ «چیوینگتن» صورت گرفته بود ببیند. سرخپوستانی که «فترمن» را به دام انداخته بودند کاری به جز تقلید از دشمنان خود نکرده بودند و این عملی است که به قول بعضیها، چه در زمان جنگ و چه در غیر جنگ صمیمانهترین شکل فروتنی است. قتلعام «فترمن» در دولت ایالات متحده نیز اثری عمیق بخشید. این بزرگترین شکستی بود که ارتش طی نبرد با سرخپوستان متحمل شده و دومین بار در تاریخ نظامی آمریکا بود که هیچکس زنده از جنگ برنگشته بود. کارینگتن از فرماندهی معزول شد، قوای امدادی به دژهایی که در سرزمین «پاوردر ریور» تأسیس رفته بودند اعزام گردید و هیئت جدیدی برای مذاکرات صلح از واشنگتن به دژ «لارامی» فرستاده شد. رئیس هیئت جدید همان «سبیل سیاه» یعنی «جان سانبورن» بود که در 1865 قبیله «شهین»های جنوبی «سیهدیگ» را راضی کرده بود که شکارگاههای خود را در سرزمین کانساس به سفیدپوستان واگذارند و خود به آن سوی رودخانه آرکانساس کوچ کنند. «سانبورن» و ژنرال «آلفرد سولی» در آوریل 1867 به دژ «لارامی» رسیدند. مأموریت این هیئت اینبار این بود که «سرخ میغ» و افراد قبیله «سیوکس» را متقاعد سازند که شکارگاههای خود را در «پاودرریور» تسلیم کنند و خود در محوطه محصوری استقرار یابند. امسال نیز مانند سال قبل، «سوخته»ها نخستین کسانی بودند که به دژ آمدند، از آن جمله بودند «دم خالخالی»، «چابک خرس»، «بزرگ گوزن»و «آهنینتن». «کوچک مرد زخمی» و «پاونی کش» نیز که به همراه طوایف «اوگلالا» و به امید شکار گاو وحشی به سمت «لاپلارت» رفته بودند به دژ درآمدند تا ببینند که نمایندگان اعزامی از واشنگتن چه هدایایی به سرخپوستان میدهند. «پیرمرد ترسان از اسب خود» به عنوان نماینده «سرخ میغ» آمد، و وقتی نمایندگان از او پرسیدند که آیا «سرخ میغ» شخصاً برای مذاکرات صلح خواهد آمد یا نه او جواب داد که رئیس قبیله «اوگلالا» تا وقتی که همه سربازان از سرزمین «پاودر ریور» بیرون نروند دم از صلح نخواهد زد. در جریان این مذاکرات، «سان بورن» از «دم خالخالی» خواست تا به عنوان سخنگوی او با همه سرخپوستان حاضر در مجلس سخن بگوید. «دمخاخالی» به همه حاضران توصیه کرد که دست از جنگ بردارند و با سفید پوستان در صلح و صفا بسر برند. وی به پاداش این وساطت، برای خود و افراد قبیله «سوخته سیوکس» سرب و باروت به مقدار کافی گرفت تا بتوانند به شکار گاو وحشی در سواحل رود «ریپا بلیکن» بروند. قبیله «اوگلالا» که دشمن شمرده میشدند چیزی دریافت نکردند. «پیرمرد ترسان از اسب خود» به ولایت بازگشت و به «سرغ میغ» که از هم اکنون حملات خود را در طول کوره راه «بوزمن» از سرگرفته بود، پیوست. «کوچک مردزخمی» و «پاونی کش» همراه افراد قوم «سوخته سیوکس» به شکار گاو وحشی رفتند و ضمناً در نظر داشتند سری هم به دوست دیرین خود «پا بوقلمون» بزنند که از قبیله «شهین» بود. با این ترتیب هیئت صلح «سبیل سیاه» (سان بورن)از مذاکرات خود نتیجهای نگرفت. نزدیکیهای اواخر تابستان، «پاونی کش» و «پابوقلمون» با فرمانده نظامی سفید پوستی سروکار پیدا کردند که خودشان او را به نام «سفتلنبر» میخواندند، چون این افسر ساعتهای متمادی سرخپوستان را تعقیب میکرد بیآنکه از اسب به زیر آید. این افسر «کاستر»نام داشت و بعدها سرخپوستان او را «بلندمو» نیز نامیدند. وقتی ژنرال «کاستر» ایشان را دعوت کرد که به دژ «مک فرسون» بیایند و با او مذاکره کنند ایشان با احتیاط تمام آمدند و مقداری شکر و قهوه گرفتند. آنگاه به ژنرال «سفت لنبر» یا «بلندمو» گفتند که دوست سفیدپوستان هستند، ولی از آن «اسب آهنین» که بر خط آهن میدود و سوتزنان و نعرهکشان از دهان خود دود و آتش بیرون میدهد خوششان نمیآید زیرا این «اسب لعنتی» تمام شکارهای دره «لاپلارت» را رمانده و فراری کرده است. (خط آهن یونیون پاسیفیک ریل رود از 1867 به بعد از مغرب نبراسکا میگذشت.) [b]* ژنرال آمریکایی: آیا بهتر نیست سرزمین «پاودر ریور» را به سرخپوستان واگذارند؟[/b] طی تابستان، «اوگلالا»ها و «شهین»ها چندینبار برای رفتن به شکار گاو وحشی و آهو از خط آهن گذاشتند و گاهی از آن «اسبهای آهنین» میدیدند که با سرعت زیاد خانههای چوبینی به دنبال خود میکشیدند و با چرخهای خود بر ریلهای آهنین میلغزیدند، و با دیدن آنها از خود میپرسیدند که در آن خانههای چوبین چه چیز حمل میکنند. یک روز یکی از «شهین»ها تصمیم گرفت یکی از آن «اسبهای آهنین» را با کمند بگیرد و آن را از روی ریل آهنین پایین بکشد. بدبختانه «اسب آهنین» او را از اسب خود بزیر آورد بیرحمانه برزمین کشید تا او به هزار زحمت توانست ریسمانی را که به دور خودش پیچیده شده بود باز کند و نجات یابد. این بار، «خفته خرگوش» راه دیگری برای به دام انداختن یکی از «اسبهای آهنین» پیشنهاد کرد و گفت: «ما اگر ریل آهنی را از زمین برچینیم شاید اسب آهنین از خط بیرون بیفتد و ما بدین وسیله بتوانیم درون آن خانههای چوبین را که روی چرخها میغلتند و میدوند تماشا کنیم.» این کار را کردندو و به کمین نشستند تا قطاری برسد. در واقع «اسب آهنین» از خط خارج شد و واژگون شد و دود زیادی از آن متصاعد گردید. مردانی با داد و فریاد از آن خانههای چوبین بیرون ریختند و سرخپوستان همه ایشان را کشتند بجز دو نفر که توانستند بگریزند. آنگاه سرخپوستان درهای آن خانههای چوبین را که بر چرخها قرار داشتند شکستند و غنایم بیشمار از قبیل کیسههای آراد و شکر و قهوه و جعبههای کفش و طاقههای پارچه و لباس و پتو و چلیکهای ویسکی به چنگ آوردند. مقداری از آن مشروبات خوردند و چون کلهشان گرم شد طاقههایی از آن پارچهها را به دم اسبان خود بستند. اسبها از لای چمنها جست و خیز کنان دویدند و طاقههای پارچه به دنبالشان باز شد و کشیده شد و در باد به اهتزاز درآمد. پس از اینکه مدتی بدین گونه تفریح کردند زغال افروخته از آتشدان لکوموتیو بیرون آوردند و آتش به قطارها زدند و پیش از اینکه سربازان برسند پا به فرار گذاشتند. حوادثی از این نوع به دنبال حملههای پیدرپی «سرخ میغ» بالاخره به مسافرت غیر نظامیان از ورای سرزمین «پاودر ریور» پایان داد و اثری نامطلوب بر حکومت ایالات متحد و بر فرماندهی عالی نظامی بجا گذاشت. دولت مصمم بود راهآهن «یونیون پاسیفیک ریلرود» را به هر قیمت که شده حفظ و حراست کند، لیکن حتی جنگجویان کهنسالی چون ژنرال «شرمن» از خود میپرسیدند آیا بهتر نیست سرزمین «پاودر ریور» را به سرخپوستان واگذارند و در عوض، معاهد صلحی برای امنیت دره «لاپلات» با ایشان ببندند؟ در اواخر ماه ژوئیه، «سیوکس»ها و «شهین»ها تصمیم گرفتند هر کدام یکی از دژهای واقع بر معبر کاروان رو «بوزمن» را خراب کنند. سیوکسها دژ «فیل کرنی» را انتخاب کردند و «شهین»ها روبه شمال به سمت دژ «ک.ف. اسمیت» رفتند. در اول ماه اوت، پانصد تا ششصد تن از جنگجویان «شهین» در مزرعهای واقع در چند کیلومتری دژ «اسمیت» سینفری نظامی و غیرنظامی دیدند و به آنان حملهور شدند لیکن با مقاومت سخت ایشان مواجه گردیدند. زیرا سفیدپوستان به تفنگهای جدید چند تیر مسلح بودند. تنها یک جنگجوی سرخپوست توانست وارد محوطه شود که در همانجا فوراً به قتل رسید. "شهینها" پیش از اینکه راه را خود در پیش گیرند و به سمت جنوب حرکت کنند به علفهای بلند اطراف محوطه آتش زدند. ................................. منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900711001264
-
تاپیک جامع نمایشگاه داخلی تاپیک جامع نمایشگاه های داخلی
nazeat10 پاسخ داد به nasirirani تاپیک در اخبار نظامی
به عکس زیر دقت کنید به نظر بالگرد پشتی هم ملخ داره هم موتور نظرتون چیه [url="http://www.nedayeenghelab.com/images/docs/000070/n00070426-r-b-002.jpg"]http://www.nedayeenghelab.com/images/docs/000070/n00070426-r-b-002.jpg[/url]- 1,490 پاسخ ها
-
- ایران
- نمایشگاه نظامی
-
(و 2 بیشتر)
برچسب گذاشته شده توسط
-
EQ-36 رادار تعیین محل آتش توپخانه راکت و خمپاره ساخت لاکهید مارتین
nazeat10 افزود یک موضوع در رادارهای زمینی
در جنگ های نا منظم امروزی سربازان نیاز دارند تا به سرعت تهدیدات توپخانه راکت و خمپاره را خنثی کنند در این راستا شرکت لاکهید مارتین دست به طراحی راداری زده است که توانایی شناسایی طبقه بندی ردیابی و تعیین محل توپخانه راکت و خمپاره را دارد. رادار AN/TPQ-36 Counterfire یا EQ-36.... [img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/EQ-36_MG_4655.jpg[/img] این رادار در دو حالت 360 درجه و 90 درجه ساخته شده است. رادار EQ-36 جایگزین رادار های قدیمی AN/TPQ-36 و AN/TPQ-37 ارتش آمریکا است. [img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/EQ-36-ART0853.jpg[/img] نصب این رادار بر روی یک کشنده 5 تنی توانایی تحرک بالایی را به آن داده است که همین مورد یکی از ویژه گی های استراتژیک این رادار است. [img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/EQ36_YUMA_hi-res.jpg[/img] از دیگر ویژه گی های این سامانه تعمیر و نگه داری آسان آن و موبایل بودن کامل آن است. این سامانه توسط یک ژنراتور برق پرتابل پشتیبانی می شود. ارتباط آسان این سامانه با مرکز کنترل و مدیریت نبرد و کاربری آسان آن توسط سربازان یکی از مهم ترین قابلیت های آن است. [img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/EQ36-TRUCK-36.jpg[/img] [img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/EQ36-TRUCK-15.jpg[/img] در مقایسه با سیستم های دیگر کارایی بالاتر تحرک بیشتر پایداری هزینه نگه داری پایین تر خدمه کمتر و برد عملیاتی بیشتر از برتری های این سیستم می باشد. یک کلیپ از این سامانه: http://www.lockheedmartin.com/data/assets/ms2/video/EQ-36.wmv ---------------------------- منبع: http://www.lockheedmartin.com/products/EQ-36/index.html مترجم: nazeat10 ( همین جا بابت ترجمه ناشیانه خود از تمام دوستان پوزش میطلبم ) military.ir© [color=darkblue]منتقل شد به الکترونیک زمینی LAST-WAR[/color] -
تاپیک جامع رژه سراسری نیروهای مسلح تاپیک جامع رژه سراسری نیروهای مسلح
nazeat10 پاسخ داد به najaf47 تاپیک در اخبار نظامی
آزمایشگاه های سپاه احتمالا از اولین جاهایی بوده که به کولر مجهز شده پس نگران گرمای هوا نباشید... -
مازندران در آلبوم افتخارات رزمی اش آنچنان غنی است که حقیقتاً در اولویت گذاری نام بزرگان بی بدیلش گاهی دچار تردید می گردد و نمی داند که چگونه باید تقدم و تاخر بزرگواران خطه ایثار و شرف را رعایت کرده و اول از کدام عزیز بگوید و یا بیشتر به کدام نام آور بپردازد! سردار شهید حاج بصیر متولد شام غریبان 1322 در یکی از روستاهای شهرستان شهید پرور فریدونکنار در خانواده ای مذهبی و بسیار فقیر دیده به جهان گشود و در آن شرایط بسیار سخت معیشتی فقط توانست تا کلاس ششم ابتدایی در مدرسه سنایی فریدونکنار تحصیل کند و از همان سنین کودکی مجبور شد که به کمک خانواده بیاید و شغل آهنگری را انتخاب کرد و تا زمان جنگ علیرغم فراز و نشیب های زیاد شغلی، نهایتاً در همین شغل ماندگار شد. وی که از مبارزان علیه رژیم ستمشاهی بود، دوران سربازی اش را نیز با تبعید به پایان برده و اشتغال هایش را نیز به خاطر همین مبارزه از دست می داد و دوباره مجبور می شد که به همان شغل آهنگری برگردد تا اینکه نهایتاً به کمک پدر مرحومش،یک توئلیدی درب و پنجره سازی را دایر کرد و تا زمان جنگ در آن اشتغال داشت و حضور 7 ساله اش در جنگ و نهایتاً شهادتش مانع از ادامه اشتغالش در این تولیدی شد. وی که یکی از قدیمی ترین بسیجی های لشکر مازندران بود، در عملیات ها و مناطق مختلف جنگی حضور داشته و بارها زخمی می شد و دوباره به جبهه باز می گشت. شهید بصیر بزرگترین جلوه حضورش را در قالب تاسیس و فرماندهی گردان همیشه خط شکن یا رسول(ص) به نمایش گذاشت و به اعتبار فداکاریهای بزرگش، به فرماندهی تیپ و نهایتاً قائم مقامی لشکر 25 کربلا منصوب گردید. سردار شهید حاج بصیر عزیز در 45 سالگی، در دوم اردیبشت 1366 و در عملیات کربلای 10 در ارتفاعات برفگیر منطقه ماووت عراق به دعوت شیرین حق لبیک گفت و شربت شهادت نوشید و به لقاءالله پیوست و مهمان برادر شهیدش سردار علی اصغر بصیر شد. علیهذا یکی از بزرگانی که شاید به جرات و با صراحت بتوان او را بواسطه شخصیت معنوی و نفوذ کلام بالا و قدرت تاثیرگذاری شگرف، "مسیح مازندران" نامید، بی تردید کسی نیست بجز سردار همیشه سرافراز مازندران، حاج بصیر عزیز که عنوان قائم مقامی لشکر، در مقابل آن همه کرامت و بزرگواری و سجایای اخلاقی، چیزی به شخصیت بزرگش نمی افزاید! سردار شهید حاج بصیر،فارغ از عناوین دنیایی، گمنامانه تر از هر گمنامی،تنها به نیت خدمت به اسلام و امام(ره)، پای به جبهه های نبرد حق علیه باطل گذاشت و در فاصله زمانی بسیار کوتاهی، با شنا در دریای خون شهیدانی که بعضاً دست پرورده خود او بودند، به مقامی رسید که جز با شهادت تکمیل نمی شد و وجود ذیجود او را به ساحل آرامش نمی رساند! خلوص، سادگی، صداقت، صفا و صمیمیت، خاکی بودن، آرامش خاطر، شجاعت، جوانمردی، مردمی بودن، فداکاری، استقامت، شکیبایی، سختی پذیری، خطرپذیری، دشمن شناسی، ولایت پذیری و ولایت خواهی، بصیرت دینی و انقلابی، شهادت طلبی و دنیاگریزی تنها بخشی از صفات برجسته حاج بصیر است که می توان تیتروار از کنار آنها گذشت. هیچکس تردید ندارد که حاج بصیر و حاج بصیرها تا همیشه ناشناخته و غریب باقی خواهد ماند و فهم ابعاد وجودی آنها هم بدلیل عدم تفحص کافی و هم فروتنی و اختفاءگری آنها، به آسانی مقدور نبوده و حسرت شناخت کامل این بزرگان بی بدیا تا همیشه در دل ما خواهد ماند! سردار شهید حاج بصیر همچون دوستان شهیدش مثل سرداران شهید طوسی،ابوعمار، مهرزادی، نوبخت، علمدار، بردبار؛ غرایاق زندی، نبوی و... همچنان تنهایی خود را ادامه می دهد و با این همه ارادتمند و پیرو، اما توفیق همنشینی با این بزرگان میسور نمی شود! شهید بصیر اصلی ترین الگوی هدایتگر و تحول برانگیز جوانان و نوجوانان غیور فریدونکناری است که حقیقتاً قوت قلب رزمندگان و خانواده های آنان بود و هم اکنون نیز مزار او در گلزار شهدای فریدونکنار، زیارتگاه عاشقانی است که تحت تاثیر کامل نام و مرام و راه و منش این شهید بزرگوارند! ---------------------------- بدون شك و دور ازهر نوع شعارگرايي، حضور معنوي و قدرتمند سردار بصير درهمه صحنه هاي جنگ و عملياتهاي مهم سپاهيان اسلام، راهگشاي مشكلات و تدابير ونگرشهاي موشكافانه او دراين برهه از زمان سرنوشت ساز، بازكننده گره هاي پيچيده اي بود كه ديگران از حل و فصل آن عاجز بودند. سردار سرتيپ پاسدار حاج كميل كهنسال يكي از ياران و همرزمان نزديك حاج بصير، دراين رابطه چنين مي گويد: «درعمليات كربلاي پنج لشكر ۲۵ كربلا از يك پلي كه در غرب كانال ماهي قرار داشت پشتيباني مي شد و تدارك رساني به خط مقدم از همين پل فقط امكانپذير بود و چون دشمن از اين موضوع باخبر بود در او ميل و طمعي ايجاد شد كه آن را از بين ببرد و بتواند منطقه اي كه دراختيار لشكر ۲۵ كربلا قرار دارد را بازپس بگيرد، لذا تمام تواناييهاي عملياتي خود از جمله نيروهاي گارد ويژه رياست جمهوري و كماندوهاي ارتش بعث را در آن منطقه متمركز كرده و پشت سر هم و بدون هيچ وقفه اي پل و منطقه را با خمپاره، آتشباره هاي توپخانه، هليكوپتر و گاهي هم عملياتهاي هوايي، زير آتش خود گرفته بود وتنهاجان پناهي را كه ما مي توانستيم در آن منطقه از آن به عنوان دفاع از نيروهاي خودي استفاده كنيم كانالي بود كه در دژ غرب درياچه ماهي توسط عراقيها احداث شده بود. درآن موقعيت و درآن صحنه نبرد، عرصه بر ماخيلي تنگ شده بود و اغلب نيروهاي ما شهيد و يا مجروح شده بودند و دشمن هم از سمت راست خط ـ كانال زوجي ـ شروع به پيشروي كرد و بخشي از خط را تصرف نمود و هر لحظه درصدد بود كه خود را به كانال ماهي و پل روي كانال نزديك كند. دشمن همينطور پيشروي مي كرد و بچه ها هم يكي يكي مجروح و عده اي هم به شهادت مي رسيدند. مقاومت بسيار سخت شد و خط ما هم داشت جمع مي شد به سمت پل روي كانال و اين جمع شدن نيروها، آسيب پذيريهاي ما را بيشترمي كرد. در اين شرايط بسيار سخت كه ما هيچ اميدي براي حفظ كردن آن منطقه و حتي زنده ماندن نداشتيم، من يكباره صداي دلنشين و گرم حاج بصير را از آن سوي بي سيم شنيدم كه مي گفت: «فلاني من دارم ميام.» من وقتي صداي حاجي را شنيدم چنان تقويت شدم و روحيه گرفتم كه اصلاً فراموش كردم از ايشان سؤال كنم با چند تا نيرو مي آيد؟! يعني به محض شنيدن صداي حاجي، قوت گرفتم و ناخودآگاه با صداي بلند به بچه ها گفتم: «حاج بصير داره مي ياد.» بچه ها هم با شنيدن اين خبر خوشحال شدند و با صداي بلند به يكديگر خبر مي دادند كه تا چند لحظه ديگر حاج بصيرمي خواهد بيايد. مدتي نگذشت كه حاجي از راه رسيد اما نيروي زيادي همراهش نبود. چون بخش عمده اي از نيروها در مسير زخمي يا شهيد شده بودند. وقتي ايشان رسيد زماني بود كه فاصله بين ما و دشمن به حداقل رسيده بود به گونه اي كه جنگ به نبرد نارنجك تبديل شده بود. من سريع منطقه را براي حاجي توجيه كردم و حاج بصير وقتي در جريان اوضاع منطقه قرارگرفت رو به نيروها كرد وگفت: «به نام مقدس ۵تن آل عبا(ع)، ۵تن نيرو مي خواهم. » هنوز حرف حاجي به پايان نرسيده بود كه پنج تن از بچه ها از جمع نيروهايي كه در اطراف ما بودند، بلند شدند و پشت سر حاجي كه ذكر مقدس يا فاطمة الزهرا(س) بر لبش جاري بود نيم خيز از داخل كانال رو به سوي دشمن حركت كردند. وقتي حاجي حركت كرد نه تنها آن ۵نفر بلكه بقيه نيروها به جز يك بي سيم چي به همراه ايشان رفتند. بيش از ۱۵دقيقه نگذشته بود كه حاجي به همراه آن نيروهاي بسيار اندك بخشي از خط سمت راست ما، كه به اشغال دشمن درآمده بود را تصرف كردند و بعد از مدتي كل خطي كه ما از دست داده بوديم را مجدداً بازپس گرفته و ۲۳تن از نيروهاي دشمن را به اسارت درآوردند. گردآوری /حسين زكريايي عزیزی ---------------------------------------------------- [b]بيو گرافي:[/b] در سال 1322 در ايام سوگواري سالار شهيدان در شهر فريدونكنار ديده به جهان گشود از همان اوان كودكي علاقه خاصي به مسايل مذهبي داشت و طي سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي مشاغل گوناگوني را تجربه كرد و در همين سالها همگام با روحانيت به رهبري حضرت امام (ره) به پا خواست و در رسوايي جنايتهاي رژيم منفور پهلوي نقش ارزنده اي ايفا نمود و پس از پيروزي انقلاب در جهت استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي و پاسداري از دستاوردهاي اين نهضت خونين اهتمام ورزيد و سپس مدتي در كنار مجاهدين افغاني عليه رژيم اشغالگر شوروي براي دفاع از مكتب توحيدي اسلام به مبارزه پرداخت و با آغاز جنگ تحميلي به همراه اولين گروه از بسيجيان عازم جبهه هاي نبرد شد و در مشاغل گوناگون با متجاوزين عراقي به جنگ پرداخت و در اين طريق بارها مجروح گرديد اما هيچ خللي در عزم راسخ او در جهت استقرار حاكميت ايران اسلامي بوجود نيامد و حتي شهادت برادر عزيزش نتوانست سلاحش را از وجود گرم او جدا سازد و همگام با ديگر عزيزان رزمنده به دفاع از ارزشها پرداخت و سرانجام در شامگاه ارديبهشت سال 1366 در عمليات كربلاي 10 به دست عمال شيطان بزرگ در دشت خونين ماووت به ملكوت اعلا پيوست . روحش شاد و راهش مستدام باد نقش شهيد در دفاع مقدس : درخشش و اوج ايثار شهيد آنچنان بالا و والاست كه وقتي پرونده رزم او را مي گشاييم او با ايثار و رشادت مردانگي به دنيا آمده و با شرف و عزت و شهادت به آسمانها پركشيد . اينان سرخيل كاروان بيعتند . بيعت با امام عصر(عج) بيعت با فرستاده صاحب شهيد در جهاد نور عليه ظلمت با عناوين : 1- جانشين گروهان ل 25 كربلا 2- فرمانده گروهان ل25كربلا 3- فرمانده گردان ل25كربلا 4- فرمانده محور جبهه ذوالفغاري آبادان تا جبهه ماهشهر 5- فرمانده گردان يا رسول در عمليات طريق القدس ، فتح بستان ، رمضان ، محرم ، خيبر ، بدر،والفجر 4و6و7و8، كربلاي 1و2و3و5و8و9 6- فرمانده تيپ يكم ل25كربلا 7- قائم مقام لشكر 25كربلا در عمليات 10 ايفاي نقش نمود تا زندگي سروپا عشق و ايثار او با خون سرخش رنگين شود وصايـاي شهيد : شما را به خون شهداي محراب و روحانيت عزيز ، شما را به خون شهداي گمنام هويزه و خرمشهر و ديگر جبهه هاي نور عليه سياهي ها كه دست از اين رهبر نكشيد . تاريخ شهادت : تاريخ شهادت 3/2/66 در جبهه ماووت عراق ----------------------- [b]گالري تصاوير:[/b] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91140_157.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91140_157.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91141_569.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91141_569.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91142_118.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91142_118.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91143_158.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91143_158.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91144_786.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91144_786.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91145_820.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91145_820.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91146_703.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91146_703.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91147_606.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91147_606.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91166_227.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91166_227.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/91167_322.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_91167_322.jpg[/img][/url] --------------- منبع: http://sardaran.blogfa.com/cat-20.aspx
-
[quote]5 دقیقه پس از حمله به ایران چه خواهد شد؟[/quote] البته به شخصه بعيد مي دونم ايران تا 24 ساعت كار خاصي انجام بده... [quote]هيچي بعد 5 دقيقه يه موشك مي خوره به تاسيسات هسته اي اسرائيل و بعد كسي تو اسرائيل نخواهد ماند![/quote] دوست عزيز واقعيت اين است كه اگر حتي موشك مستقيما به گنبد راكتور برخورد كند هيچگاه انفجار اتمي رخ نخواهد داد ...
-
مستند بسیار زیبایی بود البته من در آپارات دیدم که کیفیتش یکم کم بود اما در کل عالی بود و دیدنش رو به همه دوستان توصیه می کنم ... از بچه های دانشگاه شریف هم ممنونم...
-
در ادامه قصد دارم تصاويري از انواع هواپيماهاي ساخته شده توسط شركت ياك اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي ارايه نمايم... در آغاز با جنگنده ها شروع مي كنيم...
-
و این هم بالگردی دیگر از یاک... [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak100-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak100-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak100-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak100-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak100-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak100-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak100-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak100-4.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak100-5.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak100-5.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak100-6.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak100-6.jpg[/img][/url] -------------------------------------------------------------------- از توجه شما دوستان به این تاپیک کمال تشکر رو دارم... [size=18][color=red]پایان...[/color][/size]
-
این هم یک آواکس از جنس یاک... [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak44-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak44-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak44-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak44-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak44-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak44-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak44-s2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak44-s2.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-4.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-5.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-5.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-6.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-6.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-7.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-7.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-8.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-8.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-9.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-9.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak28pp-10.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak28pp-10.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak27r-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak27r-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak27r-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak27r-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak27r-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak27r-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak27r-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak27r-4.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak27r-5.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak27r-5.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak27r-6.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak27r-6.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak25rv-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak25rv-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak25rv-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak25rv-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak25rv-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak25rv-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak25rv-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak25rv-4.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak125-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak125-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak125-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak125-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak125-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak125-3.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak9-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak9-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak9-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak9-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak9-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak9-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak9-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak9-4.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak7-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak7-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak7-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak7-2.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak5-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak5-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak5-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak5-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak5-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak5-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak5-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak5-4.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak3-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak3-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak3-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak3-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak3-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak3-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak3-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak3-4.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak3-5.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak3-5.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
این هم اولین هواپیمای ساخته شده توسط شرکت یاک... [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak1-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak1-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak1-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak1-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak1-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak1-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak1-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak1-4.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak1-5.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak1-5.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak55-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak55-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak55-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak55-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak55-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak55-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak55-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak55-4.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak55-5.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak55-5.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak54-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak54-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak54-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak54-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak54-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak54-3.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak38u-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak38u-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak38u-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak38u-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak38u-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak38u-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak38u-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak38u-4.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak38u-5.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak38u-5.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak38u-6.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak38u-6.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak38u-7.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak38u-7.jpg[/img][/url] ادامه دارد...
-
[url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak32-1.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak32-1.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak32-2.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak32-2.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak32-3.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak32-3.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak32-4.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak32-4.jpg[/img][/url] [url=http://gallery.military.ir/albums/userpics/yak32-5.jpg][img]http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_yak32-5.jpg[/img][/url] ادامه دارد...